مکتب خانه
– تاسيس مدارس
– فرستادن دانش آموزان براي ادامه تحصيل به شهر
– مسئوليت برگزاري مراسم هاي مذهبي
– مسئوليت امور حسابرسي و حسابداري تجار و حاکمان
– تاليف کتب
تعريف مفهومي مهاجرت طبقاتي:
تغيير در سوگيري شخصيتي و تفسير فرد از موقعيت که منجر به تغيير تعلق طبقاتي وي مي شود. اين تغيير از طبقه فرادست به فرودست و همچنين بالعکس انجام مي شود.
تعريف عملياتي مهاجرت طبقاتي:
– ازدواج طبقه فرادست با طبقه فرو دست
– تبديل شدن افراد طبقه فرودست به شخصيت هاي مذهبي
– ورود به مجالس سران و خوانين به دليل داشتن ثروت و يا نفوذ اجتماعي در ميان طبقه فرودست

سند روش تحقيق از من تنها است، حتما چندين سند ارائه شود

فصل چهارم : ارائه و تحليل داده ها
معرفي بلوچستان
بلوچ و بلوچستان
بلوچستان ايران
بلوچستان پاکستان
بررسي دوره پهلوي اول و اهميت آن در تاريخ ايران
بلوچستان ايران در دوره پهلوي اول
بررسي عوامل موثر بر ساختار قشربندي اجتماعي
سنت هاي اجتماعي
ساختار سياسي
دين
بررسي اقشار اجتماعي بلوچستان
طبقه فرادست

طبقه فرودست

تعريف واژه قوم
واژه قوم معاني متعددي دارد به طوري که در اروپا چند قرن گذشته آن را براي خطاب به کفار به کار مي بردند. واژه قومي در فرهنگ بين المللي زبان انگليسي وبستر دو معني دارد: 1- غير مسيحيان و غير کليميان 2- منسوب به ويژگي هاي جسمي و ذهني نژادها يا مربوط به تميز دادن گروه هاي نژادي بشري بر اساس رسوم و ويژگي هاي مشترک44.
اما تئودورسن در کتاب فرهنگ جديد جامعه شناسي گروه قومي را اينگونه تعريف مي کند:
گروهي با سنت فرهنگي مشترک و احساس هويتي که آن را به عنوان يک گروه فرعي از يک جامعه ي بزرگتر مشخص مي کند. اعضاي هر گروه قومي از لحاظ ويژگي هاي خاص فرهنگي از ساير اعضاي جامعه خود متمايز هستند(احمدي ،30:1391).
ابعاد مفهومي واژه بلوچ
در خصوص اين واژه تعاريف متعددي وجود دارد که به ذکر آنها مي پردازيم:
محمد خطيبي زاده در مقدمه کتاب بلوچ در يک نگاه در خصوص واژه “بلوچ” چنين مي گويد:
“در استانهاي خاوري ايران در ناحيه باختري پاکستان در بخش جنوبي باختري افغانستان و درپاره اي از خاک ترکمنستان شوروي سابق مردمي زندگي مي کنند که خود را بلوچ و زبان خود را بلوچي مي نامند و قسمتي اززادگاه کنوني خود را بنام بلوچستان ياد مي کنند. بلوج را از بر و لچ مي دانند: بر:بيرون ،دشت و جلگه ولچ معني آن لخت لوت و برهنه است پس برلچ مردمي را مي گويند که از دشت لخت و بيابان باشند يا مردمي که صحرايي هستند.براي نخستين بار در سده چهارم هجري ونهم مسيحي در دشت جنوبي کرمان با نام بلوچ برمي خوريم و آنها را براي نخستين بار با نام بلوچ در بيابان(گياوان45)مي بينيم(شريفي ، 4:1388)”.
در همان اثر مولف در خصوص واژه بلوچ چنين مي گويد
” بلوچ در فرهنگ لغت ها داراي معاني گوناگوني مي باشد . در فرهنگ لغت عميد قوم بلوچ به معني تاج خروس است که اين معني از ابتدا نشان دهند? بزرگي و بلندي مقام اين قوم است .در فرهنگ لغت هاي متفاوت نيز قوم بلوچ به معني : قوم ايراني ـ صحرا نشين و دلير ـ ساکن بلوچستان که طوايف خارجي در آن نفوذ کرده و ايشان هميشه در مقابل بيگانگان مقاومت نموده اند به کار رفته است . هر چند بعضي از بزرگان و صاحب نظران بلوچ ، قوم بلوچ را به اين گونه معني مي کنند : بلوچ از چهار حرف (ب ، ل ، و ، چ ) تشکيل شده است که (ب) به معني با جرأت ، (ل) به معني لايق ، (و) به معني وفادار و (چ) به معني چالاک مي باشد . بلوچ کلمه اي است که دو نقش مي تواند بگيرد : يکي اسم قوم يا قبيله و ديگري اسم زبان مردماني که خود را بلوچ مي نامند .قوم بلوچ داراي مردمان ساده ، خاکي و پرتلاش و زبان بلوچي نيز زباني شيرين تا حدي پيچيده است(همان منبع)”
دکتر عبدالغفور جهان ديده در کتاب شرح منظومه مکران در خصوص واژه بلوچ چنين مي نويسد:
واژه بلوچ با نام بلاش پادشاه اشکاني مي تواند هم ريشه باشد.در ضمن نام بالاچ که از نامهاي مردانه رايج در ميان بلوچان است؛از نظر واژگان با بلوچ و بلاش همانند است و مي تواند از نظر ريشه با آن نيز پيوند داشته باشد(جهانديده ،13:1390).

بلوچستان از دو کلمه ترکيب يافته است: بلوچ و ستان . بلوچ اسم قوم و ستان به معناي جا و مکان است. پس وقتي مي گوييم بلوچستان يعني وطن و زادگاه بلوچ ها.
– بلوچستان ايران
بلوچستان در جنوب خاوري ايران، در جنوب استان سيستان و بلوچستان، در کنار مرز ايران و پاکستان و ايران و افغانستان قرار گرفته و از روزگاران کهن، به دليل داشتن جايگاه ويژه ي جغرافيايي، شرايط ويژه ي اقليمي، هم جوار بودن با درياي مکران و هم چنين جايگاه ويژه ي سياسي، ارزش ويژه اي از ديدگاه استراتژيک داشته و دروازه ي شبه قاره ي هند و خاور دور نيز به شمار مي آمده است .بلوچستان در جغرافياي سياسي ايران، بلکه جهان، داراي نقش ارزشمندي است، زيرا حدود سيصد کيلومتر مرزآبي در درياي مکران دارد و خليج چابهار از جايگاه استثنايي در بيرون تنگه ي هرمز به دليل قرار داشتن در دهانه ي اقيانوس هند، برخوردار است.درياي مکران، نه تنها به انگيزه هاي گوناگون اجتماعي، اقتصادي، صنعتي و پيوندي براي ايران و منطقه داراي ارزش است، بلکه به دليل داشتن جايگاه برتر سياسي و ژئوپوليتيک خود، جنبه هاي ديگر را هر چند که با ارزش هستند، زير تأثير قرار داده است. بلوچستان، به ويژه جنوب آن، به دليل چيرگي به اقيانوس هند و درياي مکران و نيز جايگاه فيزيکي ويژه ي خود، داراي ارزش استراتژيک است و هم چنين قرار گرفتن اين منطقه در آغاز راه هاي زميني و در جاي برخورد ابرقدرت ها، از ديرباز جايگاه سياسي و نظامي ويژه اي را، فراهم آورده است. بلوچستان، سرزمين آزادگان پاک انديش، از دوران باستان تا امروز، خاستگاه يکي از کهن ترين و پُربارترين نمودهاي فرهنگ ايراني بوده و در دوراني بيش از ده هزار سال، همواره پايدار مانده است و آثار درخشان اين فرهنگ، به گونه هاي گوناگون در سراسر آن، ديده مي شود. افزون بر آن، بزرگان، نخبگان، دانشوران، چامه سُرايان، فرمانروايان و هنرمندان بسياري، از جمله شيخ رستم قهرمان دلير بلوچ که خيزش او عليه مغولان زبانزد مردم است ، مير حَمَل قهرمان مکران که عليه پرتغالي ها خيزش کرد. بلوچستان يکي از منطقه هاي ارزشمند در حوزه ي جغرافيايي خاور فلات ايران بوده است و مانده هاي مادي اين فرهنگ، در پيوند با فرهنگ هاي ميان دشت سند و ميان رودان (بين النهرين)، ديده مي شود.بنابراين، نقش بلوچستان در گسترش فرهنگ ايراني و انديشه هاي وابسته به فرهنگ هند و ايراني در دوران باستان و سپس در سده هاي شکوفايي هنري و تاريخي چهار سده ي نخست اسلامي، بسيار فراتر از نقش يک واسطه ي منطقه اي بوده است.بلوچستان سرزمين آزاد انديشان، حماسه سازان، خاستگاه نخستين فرهنگ هاي پيشرفته ي انساني، گذرگاه کوچ انسان از آفريقا به جنوب خاوري آسيا، کانون اجتماع هاي مسکوني- کشاورزي باستان، پلِ پيوند آسياي باختاري با هند و چين و گذرگاه کاروان هاي بازرگاني بوده است(افشارسيستاني ،83:1387).
عبدالحسين يادگاري در کتاب حماسه هاي مردم بلوچ موقعيت جغرافيايي بلوچستان را اين گونه تعريف مي کند:
بلوچستان (بلوچستان ايران، بلوچستان افغانستان و بلوچستان پاکستان) به سرزمين پهناوري گفته مي شود که در قرن هيجدهم لرد کرزن انگليسي مرز آن را چنين تعريف مي کند: “منطقه اي بين هلمند و درياي عرب و بين کرمان و سند. تمامي اين منطقه به استثناي دره ي سند در فلات ايران واقع است و با تاريخ و فرهنگ ايراني پيوندي گسست ناپذير دارد. در بخش شرقي، کوه ها ادامه رشته کوه هاي افغانستان شرقي است و بلندترين قله ي آن قيصرگر در سلسله جبال سليمان است. به طرف غرب، کوه ها از ميان کلات مرکزي مي گذرند و به سمت بلوچستان ايران جهت تقريباً شرقي- غربي دارند و در بلوچستان ايران جهت شمال غربي- جنوب شرقي؛ تا به ارتفاعات کرمان مي رسند و رشته ديگري در جنوب خراسان و غرب سيستان و بلوچستان در خاش است.رشته کوه هاي شمالي در غرب کويته واقع اند و به طرف بيابان شوراوک و دشت هلمند (هيرمند) و افغانستان امتداد دارند و از ارتفاع آنها به تدريج کاسته مي شوند. در سواحل جنوبي رشته کوه هايي وجود دارد که مشهورترين آنها در مکران رأس مالان هستند. به طور خلاصه رشته کوه ها پيرامون فلات بلوچستان را فرا گرفته اند. بلوچستان آب و هواي متنوعي دارد. در نقاط کوهستاني تابستان ها معتدل و زمستان ها سرد است. در نواحي جلگه اي و دشت که ارتفاع آن نسبت به سطح دريا اندک است، آب و هوا گرم و در سواحل مکران، حاره اي و نيمه حاره اي است (يادگاري ،27:1386).
بلوچستان ايران که حدود 173000کيلومتر مربع مساحت دارد از لحاظ کلي به دو بخش تقسيم مي شود:
1- سرحد 2- مکران
سرحد: شامل بخش هاي شمالي و شهرستان هاي زاهدان خاش است و مکران به شهرستان هاي جنوبي و شرقي استان سيستان و بلوچستان اطلاق مي شود.
بنا بر تعريفي ديگر نواحي ساحلي درياي مکران(عمان) و نواحي ديگري چون نيکشهر و شهرستان هاي همجوارش را مکران گويند. سرزمين مکران يکي از ساتراپ هاي شاهنشاهي هخامنشي بوده که در کتيبه هاي شاهنشاهان هخامنشي از آن با عناوين مک (mak)- مکا (maka)- مک- مچي (machi) ياد شده است.
از روي تحقيقات باستان شناسي ، چنين به نظر مي رسد که ورود اقوام آريايي به مکران در هزاره ي اول قبل از ميلاد رخ داده باشد.چون اقوام مهاجر مزداپرست بودند و مردگان را دفن نمي کردند بلکه آنان را در طبيعت مي گذاشتند و پس از آنکه گوشتشان توسط وحوش و پرندگان خورده مي شد و آفتاب آنها را تطهير مي نمود استخوان ها را جمع آوري و نگه داري مي کردند.گورهاي خمره اي کشف شده در نقاط مختلف ايران مربوط به همين دوره است(حسين بر ،135:1387).
جهان ديده در مقدمه شرحي بر منظومه مکران در خصوص مکران چنين شرح مي دهد:
دردوره هخامنشيان با توجه به کتيبه هاي شاهان هخامنشي، بخش وسيعي ازسرزمين بلوچستان به عنوان مک ياد شده است. امروزه نام مکران ـ که بر ناحيه جنوبي و ساحلي بلوچستان اطلاق مي شود ـ به احتمال فراوان، از نظر ريشه با واژه مک ارتباط دارد.اگر مک نام قوم يا کس يا جايگاهي باشد و ان پسوند نسبت مکان ، يا ان جمع را بر آن بيفزايند مکاان يا مکيان مي شود.در اين صورت واژه مکران شايد تغيير يافته آن به شمار آيد يا اينکه با آن نسبتي داشته باشد………….برخي آن را نام کسي و برخي ديگر آن را تحول يافته واژه ماهيخوران مي دانند(جهان ديده ، 9:1390).
دکتر جهان ديده در ادامه به نقل از صفرزايي که او از کتاب کتيبه هاي پهلوي اشکاني آقاي داريوش اکبرزاده نقل مي کند ، چنين مي نويسد: دومين عنواني که در متون کهن از سرزمين بلوچستان ياد شده واژه مکوران يا مکران است اين لفظ در کتيبه هاي عصر ساساني مشاهده مي شود .شاپور اول ساساني در کتيبه کعبع زرتشت درباره شهرها و ايلات زير فرمان خود را چنين نوشته است:خداوندگار اين شهرم و اين شهرها را دارم :پارس ، پارت ، خوزستان …کرمان ، سکستان ، توران ، مکران ،‌ پارتان و… (همان منبع:10).
قاضي عبدالصمد سربازي به نقل از کتاب معجم البلدان جلد 8 صفحه 130

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید