نيروهاي حکومتي نيز به لايه سياسي قشر اصلي طبقه فرا دست وارد شدند. به طور کلي چنين نموداري به دست مي آيد:

قشر فرعي :
طبق تئوري ح .ا. تنهايي اين قشر را انديشمندان ، دبيران و هنرمندان تشکيل مي دهند. اين قشر بيشتر به جلا دادن ، زيبا نشان دادن و توجيه کردن فعاليت هاي نظام اند.
اين گروه را در بلوچستان معمولا شعرا تشکيل مي دادند . همواره با سرودن اشعاري در مدح بزرگان و سرداران و سران قبايل به تمجيد از فعاليت هاي آنها مي پرداختند. شاعران در اين دسته نيز به دو گروه تقسيم مي شدند: گروهي با سران موافق و اشعاري در مدح آنها مي گفتند و گروهي نيز از مخالفان نظام حاکم بوده که اين گروه در طبقه فرودست جاي مي گيرند.
گروه اندکي از دينداران و صاحبان نفوذ با قدرت ديني نيز در اين قشر قرار مي گيرند. مثلا در امر خريد و فروش انسان که از غلامان و بردگان و بعضا از بلوچ هاي فقير که قدرت و نفوذ اجتماعي زيادي نداشتند تشکيل مي شدند ، دليل ديني آورده و اين موضوع را امري مشروع قلمداد مي کردند. بيشتر کساني که با قدرت مذهبي چنين فعاليتي مي کردند ، ملاها يا مولوي ها رده پائين بوده اند چون رهبران مذهبي بيشتر در قشر اصلي طبقه فرادست قرار مي گرفتند و حتي در شرايطي به مبارزه با قشر اصلي مي پرداختند67.
کدخداها نيز چنين نقشي را در روستاها و مناطقي که تحت نظرشان بوده است نيز بازي مي کردند. از آنجائيکه کدخدا از دادن ماليات به خان معاف بوده و علاوه بر آن درصدي از مبالغ جمع آوري شده ماليات نيز به او تعلق مي گرفت ، وي هميشه به دنبال اين بود که اين کار خان يا مير را نوعي لطف و بزرگي او نسبت به مردم تبيين کند . آنها اين افکار که خان دلسوز شماست و اگر هم مالياتي از شما دريافت مي کند در قبالش امنيت شما را نيز تامين کرده و مانع آن مي شود که کساني به سمت شما حمله ور شوند و مال و جان شما ايمن خواهد ماند 68.
بعضي از نقالان نيز جزئي از اين گروه مي باشند. داستان هاي تاريخي را با چنان احساسي تعريف مي کنند که شنونده را متقاعد کند که امورات خان ها و ميرها تماما مشروع مي باشد69.
قشر حاشيه اي
اين گروه در بلوچستان وجود داشت و نقشي اساسي در بروز اختلافات قبيله اي نيز بازي مي کردند. از آنجائيکه اين گروه ها به تنهايي قادر به انجام کار و يا فعاليتي نبودند ، هميشه در سايه افرادي ديگر به فعاليت خود مي پرداختند. مثلا زماني که قبيله اي قصد انجام کاري را داشت به کساني که تحت الامر وي بودند دستور انجام فعاليت هاي خرابکارانه اي را مي داد تا خشم طرف مقابل را برانگيزد و اگر خود همان فرد نيز خطايي انجام مي داد در امان همان فردي که از وي دستور مي گيرد ، بود. اين دسته از افراد در بزرگترين جنگ هاي تاريخ بلوچستان که شايد هزاران کشته داشته است ، نقش داشتند.
اگر کمي به تاريخ بلوچستان برگرديم جنگ هاي سي ساله دو قبيله رند و لاشار با شيطنت و دخالت همين قشر آغاز مي شود و بزرگترين ضربه نيز به همين قشر وارد مي گردد. ابتدا کلياتي در خصوص اين جنگ بيان مي شود تا نقش اين قشر در بروز اختلافات بيشتر روشن گردد.
“اين جنگ بين دو تن از بزرگان و سرداران بلوچ به نام هاي ميرچاکر رند و گوهرام لاشاري اتفاق افتاد. اختلاف از اين جا شروع مي شود که شيهک 70 پدر چاکر بدون مشورت نودبندگ71 پدر گواهرام که بزرگ خاندان لاشاري ها بود ، پسرش چاکر را به جانشيني خود انتخاب مي کند و اين موضوع باعث ايجاد و بروز اختلاف بين دو قبيله مي شود . نودبندگ نيز پسر خود گوهرام را جانشين خود رار مي دهد و هر روز شعله اختلاف بيشتر مي شود ، اما آتش اختلاف زير خاکستر باقي مي ماند و هر لحظه امکان شعله ور شدن آن وجود دارد. بي بي گوهر دختر فردي به نام رادو که بسياري از محقيقن وي را يکي از مسببان جنگ هاي داخلي سي ساله بين اين دو قبيله مي دانند ، زني بيوه ، زيبا رو و ثروتمند بوده که گله هاي شتر و گاو فراواني داشته است. او در منطقه اي زندگي مي کرد که تحت فروان گوهرام بود و او سالانه ماموران خود را براي اخذ ماليات به سوي او مي فرستاد تا ماليات مشخص شده را دريافت نمايند. در يکي از سالها ماموران مالياتي بيشتر از مقدار تعيين شده از وي خواستار شدند . بي بي گوهر حاضر به پرداخت مبلغ مورد درخواست ماموران نشد و ماموران به زور مقدار دلخواه خود را از او دريافت نموده و روستاي او را ترک کردند. گوهر به نشانه اعتراض از قلمرو فرمانروايي گوهرام کوچ مي کند و به سرزمين تحت حکومتي چاکر مي رود و درخواست ميارجلي72 از چاکر مي کند و او نيز مي پذيرد. در يکي از روزها زماني که چاکر در
منزل گوهر مهمان مي باشد خبر مي رسد که بسياري از بچه شترهاي گوهر کشته شده استو داستان از اين قرار است که گروهي از افرادي که تحت فرمان گوهرام بودند ، براي بدنام کردن چاکر دست به اين کار مي زنند و اين موضوع علت شروعي جنگ هاي سي ساله مي شود که منجر به کشته شدن هزاران تن از دو قبيله مي گردد( جهان ديده ،1390: 263-121)”.
در داستان فوق به وضوح مشخص شد که قشر حاشيه اي که هيچ چيزي در اين ماجرا نصيبشان نمي شود و حتي حقوقي هم نمي گيرند به راحتي آتشي را بر مي افروزند که تا سالهاي زيادي باعث کشته شدن افراد بي گناه مي شود در تاريخ بلوچستان نمونه هاي زيادي از اين دسته را شاهد هستيم.
اما در دوره پهلوي اول نيز قشر حاشيه اي در منطقه وجود داشته که به بيان نمونه هايي از فعاليت آنها مي پردازيم.
از طرفي در سال 1916 ميلادي ژنرال کرک پاتريک فرمانده ستاد نيروهاي انگليس در دهلي، شخصي را به نام ژنرال رجينالد داير مامور کرد که مسئوليت عمليات نظامي در جنوب شرقي ايران را بر عهده گيرد(داير ، 14:1378).در جريان جنگ جهاني اول ، سرداران بلوچ ايراني همانند ساير رجال آزادي خواه ايران با آلمان طرح دوستي ريخته بودند.از آنجا که آلمان ها از طريق منطقه سرحد (قسمتي از بلوچستان) که تحت کنترل سرداران بلوچ ايراني بود ، به هند دسترسي پيدا مي کردند ، دولت انگلستان داير را براي ممانعت از اين کار مامور کرد تا سرداران بلوچ ايراني را به دوستي با انگلستان تشويق کنند(همان منبع).
پس از شکست سنگين نظاميان انگليسي در بلوچستان اين يک امر بسيار بزرگ و افتخاري مهم تلقي مي شد که براي بلوچ ها قابل اهميت بود.
در همان دوره نيز زناني در جامعه بلوچ نشين وجود داشت که با طرح صلح به دنبال آرامش در بلوچستان بودند.داير درباره ملاقتش را با يکي از زنان بلوچ چنين مي نويسد:
در داخل اين چادر بود که ما زيباي مشهور را ديديم که بر انبوهي از پشتي هاي رنگارنگ تکيه کرده بود. با شگفتي فراوان متوجه شدم که عيدو اغراق نکرده بود. گل بي بي واقعاً زن جوان زيبايي بود که براي يک سرحدي بسيار دلارام مي نمود. طرح چهره ي او منظم، خوش تراش و تقريباً [شبيه به الهه هاي] يوناني بود. علاوه بر اين، نگاهي غيرمعمول و چشمان درشت ميشي داشت. به ظاهر کوچک اندام (ريز استخوان) بود، اما اندام و دستهاي خوش ترکيبي داشت و پيدا بود که از جذابيت هاي خود خبر دارد. بسيار سرزنده به نظر مي آمد. لباسي سفيد و مزيّن به گلدوزي هاي رنگارنگ ايراني به تن داشت و پوششي بر سر داشت که حلقه هاي زيبايي از کناره هاي آن آويزان بود، اما به هر حال چهره او را نمي پوشانيد.به هنگام ورود، به احترام برخاست و تعظيم کرد. سپس شاه سوار پيش رفت و يک يک ما را معرفي کرد. هر کدام از ما نيز در مقابل تعظيم کرديم و به دعوت او روي زمين، در جلوي او، دايره وار نشستيم.سپس به زبان فارسي، سخنراني بسيار مليح و دل انگيزي براي ما ايراد کرد. لاندن و من آن را مي فهميديم اما هيچ کدام نمي توانستيم زياد به فارسي صحبت کنيم. پس از پايان سخنان او، با کمک سرحددار، که نقش مفسر و مترجم ما را داشت، حداکثر تلاش خود را به کار بردم تا در مقابل، سخنان مناسب و شايسته اي به او بگويم.پس از پايان اين تشريفات مقدماتي، ميزبان ما يک قالي بسيار زيباي ايراني به من هديه داد(داير ، 127:78).

داستان از اين قرار بود که نظاميان انگليسي قصد حمله به گروهي از بلوچ هاي منطقه را داشتند و باني اين درگيري نيز گروهي از شر حاشيه اي بود که بدون هماهنگي با سران درگيري هاي نامنظم با انگليسي ها به وجود آوردند . گل بي بي که زني مدبر بود سعي کرد با بحث موضوع را خاتمه دهد . اگر درايت وي نبود امکان کشته شدن بسياري از مردمان عادي در منطقه بسيار زياد بود.
پس از بوجود آمدن پاسگاه هاي دولتي در روستاها و مناطق بلوچ نشين گروهي نيز قدرت گرفتند که تا قبل از آن در امورات هيچ نقشي نداشتند. افرادي که با جاسوسي و خبر چيني جايگاهي اندک در ميان نظاميان داشتند و در مقابل از رعايا و مردمان عادي نيز باج مي گرفتند.
نظاميان تا حدي آنها را آزاد نگه مي داشتند تا بتوانند در موارد ضرورت از آنها بهره برداري نمايند. مثلا در جمع آوري سلاح در دست مردم اين قشر همکاري ها زيادي با مامورين مي نمود.
قشر بيروني
اين قشر شامل مستشاران نظامي ، رايزن ها و فلاسفه مي باشد.
در بلوچستان اين قشر نمو خاصي نداشته است. هر چند به دليل هم مرز شدن اين منطقه بل بلوچستان پاکستان تبادلات زيادي به لحاظ تجربي اتفاق افتاده است.
مثلا زماني که براي اولين بار لنج هاي بادباني به منطقه آورده شده بودند ، کار کردن با اين وسايل براي بسياري از بوميان سخت بود. آنها با استخدام نيروهايي از مناط جنوبي ايران به اين کار مي پرداختند.
در بسياري از داستان ها آمده است که برخي از سرداران بلوچ جهت آموزش نيروهاي خود از افغان ها بهره مي بردند.
اسلحه شناسي و کار با آن و شناخت سلاح هاي بهتر در برهه اي از زمان بخصوص در مکران ( بلوچستان جنوبي ) بر عهده افغان ها بود. از آنجائيکه تجارت اسلحه به افغانستان از طريق بنادر موجود در شهرستان جاسک اتفاق مي افتاد ، گروهي از آنها به منطقه آمده و به اين کار مشغول بودند و علاوه بر تجارت ، تجارب خود را نيز در اختيار بوميان مي گذاشتند.
در يک نگاه کلي طبقه فرا دست چنين ساختاري داشت:

طبقه فرودست
با توجه به اينکه اقشار مختلف طبقه فرا دست را مورد بررسي قرار داديم ، اکنون به بررسي چهار قشر موجود در طبقه فرودست مي پردازيم
قشر اصلي
اين قشر که شامل بافت توليدي و خدماتي جامعه مي شود ، بيشترين تعداد افراد جامعه را در بر دارد يعني اکثر مردم جامعه جز اين قشر مي باشند که در قدرت و ثروت کشور نقشي ندارند.
در بلوچستان نيز اکثر مردم در اين قشر بودند که بيشتر به کشاورزي مشغول بوده و فاقد زمين بودند. آنها با کار کردن در مزارع مردم ، درصدي را از محصول بدست آورده و از اين طريق امرار معاش مي نمودند. معمولا بلوچ هاي طبقه متوسط و نوکران بيشتر به کشاورزي مشغول بودند.
در پايان جمع آوري محصول معمولا يک سوم يا در شرايطي نيمي از محصول به آنها تعلق مي گرفت که در اصطلاح به آنها بازيار يا شريدار مي گفتند.
دسته ديگر از اين قشر به دامداري مشغول بودند. گاو ، شتر ، گوسفند و بز بيشترين احشام موجود در منطقه بود که صاحبان آنها که معمولا از طبقه فرا دست يا از قشر فرعي و بيروني طبقه فرودست بودند ، آنها را به اين افراد واگذار مي کردند و پس از تکثير آنها از قرار مشخص که معمولا از هر چهار راس يک راس بود به آنها تعلق مي گرفت.
دسته اي ديگر نيز به کار صيادي مشغول بودند و با کار کردن در نزد کساني که امکانات صيادي داشتند امرار معاش مي نمودند.
زنان اين قشر نيز بيش از همه به دامداري و حصير بافي مشغول بودند. حصير از کالاهايي بود که سالانه با جهازهاي بادي به کشورهاي حاشيه خليج فارس صادر مي شد.
بيشترين آسيب در جنگ ها و درگيري هاي

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید