قشر شامل عياران و جوانمردان بود. در بلوچستان گروه هاي زيادي به چنين کارهايي مي پرداختند که حتي دست به دزدي و غارت مي زدند . آنها عمل خود را اينگونه توجيه مي نمودند که براي بدست آوردن آرمان هاي خود در نهايت سعادت و راحتي مردم مي باشد بايد دست به چنين کارهايي زد.
مهم ترين آنها در بلوچستان قيام دادشاه کمال مي باشد که فعاليت هاي خان ستيزي وي در دوره پهلوي اول شروع شده و در دوره پهلوي دوم نيز دست به مبارزه مسلحانه با دولت مي زند .
دادشاه فرزند يکي از سران عشاير سفيدکوه به نام کمال بود که به حکومت محلي بنت 77وابسته بودند.کمال و طايفه اش در خدمت اسلام خان و بعد پسرش ايوب خان قرار داشتند و از راه دامداري و کشاورزي معيشت مي کردند. بر اساس روايات محلي در شنبه شب شانزدهم برج عقرب متولد شده است ، که طبق اعتقادات محلي هرکس در چنين شبي متولد شود يا بخت و اقبال يارش خواهد بود ويا اينکه گرفتار سرنوشت بد شده و از اين بد اقبالي خود و اطرافيانش به فلاکت و حقارت خواهند افتاد.او دو برادر به نام هاي احمد شاه و محمد شاه و خواهري به نام ماه خاتون داشت.مادرشان بي بي خاتون از ذات هاي بالاي جامعه بوده است.ايام کودکي و نوجواني خود را در سفيدکوه سپري کرد.در تير اندازي و کوه نوردي بسيار ماهر بود ، فردي بسيار ورزيده و قوي بود.به خانواده اش در کشاورزي و دامداري کمک مي کرد گاهي هم براي خريد و فروش به مسقط(پايتخت عمان فعلي) مي رفتند.همراه با اقوامش در خدمت حکومت محلي بنت بودند.وي ارتباط نزديک با ايوب خان شيراني داشت. او قبل از طغيان همراه با طايفه اش در کمال آرامش زندگي مي کرد.با توجه به حاکميت سيستم عشيره اي در جامعه ي دادشاه او نمي توانست نسبت به مسائلي که براي طايفه اش پيش مي آمد ، بي تفاوت باشد.بنابر اين شرايطي پيش آمد که باعث طغيان دادشاه شد(خاني پور190.87).
گروهي دادشاه را ياغي و شرور و گروهي او را از سردمداران ناسيوناليست هاي بلوچستان مي دانند.دادشاه با کشتن مامورين اصل چهار در بلوچستان رسماً در مقابل دولت مرکزي قرار گرفت.
اصل چهار(point four) چهارمين ماده از مواد اصلي نطق ترومن رئيس جمهور آمريکا در ژانويه 1949 ميلادي بود که در آن وي پيشنهاد مي کرد که کشور آمريکا به وسيله تامين کمک هاي فني در کشورهاي توسعه نيافته جهان نقش رهبري را در اين کشورها بدست گيرد.اجراي اصل چهارم در ايران بر اساس مقاوله نامه ي سال 1951 بين سپهبد علي رزم آرا (نخست وزير) و دکتر گريدي (سفير کبير آمريکا در ايران) منجر به تاسيس کميسيون مشترک براي بهبود امور روستايي گرديد(غراب، 34:1364).
پس از مدتي برادر دادشاه يعني احمدشاه در پاکستان دستگير مي شود و تحويل مقامات ايراني مي گردد و سرانجام با فشار مکررّ دولت بر مهيم خان ميرلاشاري او با طرح نقشه اي دادشاه را دعوت به ملاقات مي کند و دادشاه به دست مهيم خان کشته مي شود و در همان لحظه محمدشاه با شليک به طرف مهيم خان او را از پاي در مي آورد (افشار،425:1371) . برادر دادشاه يعني محمد شاه نيز در همان درگيري کشته مي شوند.
بدين ترتيب خيال دولت هم از دادشاه راحت مي شود. دولت ايران علي رغم قولي که به هنگام تحويل احمدشاه از دولت پاکستان مبني بر محاکمه اش داده بود در تاريخ 22بهمن1336 بدون هيچگونه اطلاع قبلي از دادگاهي او با انتشار اطلاعيه اي از سوي دادستان ارتش خبر تير باران احمدشاه را اعلام کرد(افشار ، 428:1371).
ساختار طبقه فرودست اينگونه مي باشد:

داده ها بيشتر بايستي با مدل نظري همراه شود در تمامي متن حضور داشته باشد.

فصل پنجم : استنتاج
– نتيجه گيري
– پيشنهادات

نتيجه گيري
اين پژوهش که بررسي ساختار قشربندي اجتماعي بلوچستان ايران و عوامل موثر بر آن در دوره پهلوي اول پرداخته است ، داراي دو قسمت مي باشد:
در قسمت اول اين پژوهش عوامل موثر بر ساختار قشربندي اجتماعي بلوچستان نام برده شدند و به بررسي آنها پرداخته شد.
اين عوامل عبارت اند از : سنت هاي اجتماعي ، ساختار سياسي و دين.
در مبحث سنت هاي اجتماعي به چنين نتايجي رسيديم:
– بر اساس ديد سنتي در بلوچستان تمامي افرادي که در آن منطقه زندگي مي کردند به دو دسته تقسيم مي شدند : خودي ها و غير خودي ها. معمولا بلوچ ها علاوه بر خود ساير اقوامي که در منطقه در ساليان متمادي مانند جت ها78 يا سياه پوستان ساکن بودند را خودي و ما بقي را غير خودي مي دانستند
– بر اساس ديد سنتي افراد جامعه به گروه هايي چون بلوچ ها ، جت ها ، نوکران و غير بوميان تقسيم مي شدند.
– بلوچ ها به دسته هايي چون مير ، خان ، هوت ، بلوچ ، رند ، پژ ، براهويي ، جدگال و سيد تقسيم مي شدند.
در خصوص نقش ساختار سياسي در قشربندي اجتماعي بلوچستان نيز پژوهش به چنين نتايجي رسيده است:
– بر اساس ساختار سياسي افراد جامعه به ترتيب اهميت و نفوذ به گروه هايي چون: خوانين يا ميرها ، کدخداها ، لانک بند ها ، نوکران درباري ، رعيت ها ، جت ها و نوکران عادي تقسيم مي شدند.
– با ورود نيروهاي رضاخاني به منطقه اين ساختار تا حدي در بلوچستان تغيير نمود و ذات هاي پايين جامعه تا حدودي خود مختار تر شده و براي آنها پايگاه هاي امني که همان نيروهاي دولتي بودند ، بوجود آمد هر چند که در شرايطي دولت باني و باعث اصلي سرکوب آنها مي شد.
– نزديکي دولت به سرداران بلوچ به معناي دستيابي آنها به قدرت بيشتر و نفوذ بيشتر بود. شايد در مواردي هدف اصلي سران افزايش قدرت و جاه طلبي خود نبوده ، بلکه جلوگيري از نفوذ ساير قبايل بخصوص قبايل رقيب خود بوده است.
در خصوص نقش دين در ساختار قشربندي اجتماعي چنين نتايجي حاصل شده است :
– در بلوچستان دين داران از جايگاه خاصي برخوردار بودند. اين اقتدار به مثابه اقتدار کاريزماتيک بود.
– معمولا کساني که علوم ديني مي آموختند ، از اقشار بالاي جامعه بودند. ذات هاي فرو دست نيز کم و بيش به دنبال يادگيري علوم نيز بودند اماانچه که در گذشته مرسوم بود ، امورات ديني و مذهبي در ميان اقشار پايين جامعه جايگاه خاصي نداشت و بعضا نيز عبادات و فرايض اوليه ديني را انجام نمي دادند.
– در تصميم گيري هاعمده بخصوص مسائل سياسي مذهبي يا به اصطلاح مولوي ها نيز نقشي قابل ملاحظه اي داشتند.
– رهبران مذهبي چنان قدرتي داشتند که حتي در مقابل دولت مرکزي نيز قرار مي گرفتند.

اما در بحث بررسي ساختار قشربندي اجتماعي چنين نتايجي به دست آمده است:
– لايه سياسي قشر اصلي طبقه فرا دست در بلوچستان به دليل ورود نيروهاي رضاخاني از سال 1309 خورشيدي به بعد دچار تغييراتي مي گردد.

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید