حدود اربعه مکران را چنين ذکر مي کند:
” هذه الولاية بين کرمان من غربيها و سجستان شماليها و البحر جنوبيها والهند في شرقيها”
اين ولايت [مکران] در ميان کرمان از جانب غرب و سيستان از جانب شمال و دريا از سمت جنوب و هندوستان از طرف شرق قرار دارد(سربازي :34).
گروهي معتقدند که مکران از بندر گمبرون (بندرعباس) تا بندر کراچي در کشور پاکستان ادامه داشته است و بعدها بندرعباس از حوزه جغرافياي سياسي مکران خارج شده و ميناب مبدا مکران قرار گرفته است و از آن طرف نيز کراچي از بلوچ ها گرفته شده و بندر گوادر آخرين نقطه مکران قرار گرفته بود. تا اکنون از ميناب تا گوادر توده اي از مردمان بلوچ زندگي مي کنند که از لحاظ باورها و سنت ها اشتراکات فراواني دارند. با توجه به تحقيقات کتابخانه اي و ميداني ، محقق بر اين باور است که مکران از حوزه ميناب شروع شده و ضمن داشتن مناطقي به نام هاي گياوان (سيريک امروزي)، جاشک (جاسک)،‌جگين ، گوهرت (ليردف امروزي) ، سورک ، کاروان(بخش زرآباد شهرستان کنارک استان سيستان و بلوچستان) – کنارک، چهبار(چابهار)، دشتياري و مناطق اطراف آن، بنت ، نيکشهر ، فنوچ و مناطق تحت نظر آن، بلوچستان پاکستان(پسني – جيوري و…)تا بندر گوادر ادامه داشته است.
در تقسيم بندي ديگر مکران را به دو بخش مکران شرقي و غربي تقسيم مي کنند.
مکران شرقي را کنارک – چابهار و مناطق تحت نظرشان تا گوادر تشکيل مي داد.
مکران غربي نيز از لاشار ، بنت ، فنوج ، زرآباد ، کاروان ، سورک ، ليردف ، جاسک و روستاهاي اطراف آن ،بشاکرد و روستاهاي اطرافش ،سيريک و قسمت هايي از رودان و کهنوج و منوجان و قلعه گنج در استان کرمان تشکيل شده بود.
البته تمامي تقسيم بندي هاي فوق قرار دادي بوده و روايات و گفته هاي متفاوتي در اين خصوص موجود مي باشد که به دليل کمبود منابع به همين حد اکتفا مي نماييم.
-بلوچستان پاکستان
بلوچستان بزرگترين ايالت از چهار ايالت پاکستان است. کل قلمرو اين استان 347190کيلومتر مربع است. خطوط ساحلي آن 758 کيلومتر و خطوط مرزي آن 2001 کيلومتر مي باشد ، 1164 کيلومتر با افغانستان و 837کيلومتر با ايران مرز دارد(جهان ديده ،12:1390).
بررسي دوره پهلوي اول و اهميت آن در تاريخ ايران
عصر رضاشاه را در مجموع از مقاطع مهم و عجيب تاريخ معاصر ايران به شمار مي‌آورند. مهم، از اين بابت كه تحولات بسيار زيادي در حوزه‌هاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي به وقوع پيوسته است و عجيب از اين بابت كه آن ديكتاتوري نفس‌گير و استبداد مطلقه پس از دو دهه تلاش‌هاي پي‌گير مبارزات مردم ايران براي آزادي، حاكميت قانون و مردم سالاري بر ايران حاكم شد. شگفتي حكومت ديكتاتوري رضاشاه درآن است كه آن ديكتاتوري سياه و هولناك پس از دو دهه مبارزات مشروطه خواهي مردم ايران و يك انقلاب سياسي عظيم به نام انقلاب مشروطه به وجود آمده بود، انقلابي كه در آسيا نخستين حركت‌هاي بزرگ اجتماعي سياسي بود كه بر ضد استبداد و حاكميت مطلق نظام سلطنتي اتفاق افتاده بود. اين كه چه شد پس از همه مبارزات آزادي خواهانه و ضد استبدادي ايرانيان كه اوج و تبلور آن انقلاب مشروطه بود، سرانجام يك نظام استبدادي خشن‌تر و مستبدتر از قاجارها بود در ايران حاكم شد از مرز و رازهاي پيچيده تاريخ معاصر ايران است.
همايون کاتوزيان در کتاب دولت و جامعه در ايران در خصوص رضاشاه چنين مي نويسد:
از اصل و نسب ، دوران کودکي و سالهاي رشد رضاخان و زندگيش تا زماني که قزاقها را به تهران آورد ، اطلاع دقيقي در دست نيست. تاريخ تولد رسمي او مارس1878 / اسفند 1256 بود ، ولي احتمالا بيشتر از اين سن داشته و يقينا موقعي که از سلطنت کناره گيري کرد ، پيرتر از 63 سال نشان مي داده است. پدرش داداش بيگ از ايل پالاني از صاحبمنصبان فوج سوادکوه بود ……………….. همه منابع نشان مي دهند که او و پسرش رضا از اعضاي تنگدست قوم خود بوده اند و به شمار مي رفتند. مادر رضا خان که در منابع مختلف از او با نامهاي متفاوت نوش آفرين، سکينه و زهرا ياد کرده اند ، همسر دوم داداش بيگ بود و از خانواده گرجي مسلماني که پس لز جدا شدن گرجستان از ايران در قرن نوزدهم به ايران مهاجرت کرده بودند(کاتوزيان 359:1389-358).
رضاشاه شدن رضاخان آهسته ولي بي وقفه بود. وي در اسفند 1299 با عنوان جديد سردار سپه وارد كابينه دولت شد و در ارديبهشت 1300، با کنار زدن مسعودخان کيهان، وزارت جنگ را در اختيار گرفت.رضاشاه در طي نُه ماه بعد، با انتقال ژاندارمري از وزارت داخله به وزارت جنگ گماردن همكاران خود و ديويزيون قزاق به جاي افسران سوئدي و انگلسي و سركوب شورش‌هاي موجود در ژاندارمري تبريز و مشهد، قدرت خود را در ارتش مستحكم ساخت.
همچنين رضاخان با سركوب جنبش جنگل موقعيت نظامي خود را مستحكم‌تر كرد. وي با برقراري روابط دوستانه با شوروي و فراهم ساختن زمينة عقب‌نشيني ارتش سرخ از كشور، گردآوري لشگري عظيم و برقراري رابطه با جناح تندرو و غير مذهبي نهضت، جنگليها را شكست داد.
مبارزان مذهبي با پي بردن به اين كه شوروي‌ها طرفدار دولت مركزي شده‌اند و نيز شنيدن شايعاتي مبني بر توطئة راديكال‌ها براي كشتن كوچك خان، واكنش شديد و خشونت باري نشان دادند.
در چهار سال بعدي موقعيت نظامي – سياسي رضاخان مستحكم‌تر شد. او در تهران نيز در جريان جابجايي‌هاي پي در پي كابينه‌ها فعال بود تا اينكه در آبان ماه 1302 به نخست وزيري رسيد.
در اوايل سال 1303، رضاخان آن قدر قدرتمند بود که بتواند لقب فرماندهي کل قوا را از مجلس بگيرد. سرانجام، در آذرماه 1304، از مجلس شوراي ملي خواست تا براي خلع قاجار از سلطنت و واگذاري تخت سلطنت به او تشکيل جلسه دهد و سرانجام، در ارديبهشت سال بعد، 1305 به عنوان شاهنشاه ايران تاجگذاري کرد.
به سلطنت رسيدن رضاخان به واسطة ائتلاف آشكار با گروه‌هاي مختلف درون و بيرون مجلس چهارم و پنجم صورت پذيرفت. اين گروه‌ها از چهار حزب سياسي تشكيل مي‌شد:
حزب اصلاح طلبان – حزب تجدد، حزب سيوسياليست، انقلابيون فرقة كمونيست، حزب اصلاح طلب، وارث حزب اعتداليون پيشين بود.
حزب تجدد كه با كمك رضاخان در مجلس پنجم صاحب اكثريت شد، از اصلاح طلبان تحصيل كرده غرب كه پشتيبان دموكراتها بودن تشكيل مي‌شد. تأثيرات محافظه كارانة مذهب در بين مردم آنان را متقاعد كرده بود كه اصلاحات را نه با توسل به توده‌ها بلكه بايد از طريق اتحاد با نخبگان قدرت – ترجيحاً با مرد قدرتمندي مانند رضاخان – ممكن سازد. حزب تجدد در اصل توسط علي اكبر داور، عبدالحسين تيمورتاش وسيدمحمد تديّن سازمان يافته بود. داور، فرزند يكي از كارمنده ردة پائدين وزارت عدلية و فارغ التحصيل رشتة حقوق بود كه در سال 1300 با انتشار روزنامة مرد آزاد، براي اصلاحات حقوقي تلاش مي‌كرد(آوري گابين،1384).
رضا شاه دولت جديد خود را بر اساس ستون هايي چون ارتش و بورکراسي پايه ريزي نمود. تعداد نيروهاي ارتش در سال 1921ميلادي (1300خورشيدي) 22000نفر بود که اين رقم در مدت چهارسال دوبرابر و در سال 1320 خورشيدي به صد و هفتاد هزار نفر رسيد. در بخش بورکراسي نيز هفده وزارت خانه تاسيس و نود هزار کارمند استخدام شدند (آبراهاميان،130:1391).

نوسازي در آموزش:
هنگامي كه رضاشاه با كودتاي 1299 به قدرت رسيد نظام آموزشي ايران پس مانده و اكثراً در اختيار افراد و بخش خصوصي بود. اين انديشه كه دولت بايد در آموزش و پرورش نقشي داشته باشد تا اوائل قرن بيستم زمينه‌اي در ايران نداشت. يكي از نتايج دوره‌ي مشروطه تأسيس وزارت آموزش و پرورش كه در آن زمان مي‌گفتند علوم و معارف بود. هر چند از سال 1285 تا 1300 شاهد رشد قابل توجه تعداد مدارس دولتي هستيم اما به رغم اين كوشش‌ها در جهت توسعه مدارس دولتي، نظام آموزشي ايران تا مدتها به علت شروع ديرهنگام جريان تجددخواهي و نوسازي در وضع نامناسبي قرار داشت. در آستانه به قدرت رسيدن رضاشاه حتي در اوايل دهه 1300 مدارس كمي تحت نظارت دولت قرار داشتند و اكثراً از نوع همان “مكتب خانه‌هاي” قديمي بودند كه شاگردان چيزي بيشتر از كمي آشنايي با قرآن، اسلام و زبان‌هاي فارسي و عربي ياد نمي‌گرفتند.
مؤسسات مدرن آموزشي موجود اكثراً توسط خارجيان اداره مي‌شدند. توسعه نيافته بودن آموزش متوسطه دولتي از اين جا معلوم مي‌شود كه تعداد فارغ التحصيلان مدرسه دارالفنون در سال 1301 فقط 15 نفر بود. روي هم رفته وقتي رضاخان به قدرت رسيد، مدارس دولتي در سراسر كشور شمار شاگردانشان به زحمت به 50 هزار نفري مي‌رسيد. نگرش رضاخان و نخبگان سياسي حاكم در مورد يك ايران نوين طبعاً آموزش و پرورش را يكي از مهم‌ترين برنامه‌هاي آن قرار داد. نخستين نمونه‌هاي اين برنامه تأسيس مدرسه‌اي در سال 1301 براي آموزش كاركنان وزارت دادگستري و نيز تأسيس دانشكده افسري بود با اين حال از همان آغاز فقدان منابع مالي و آموزشي، رژيم جديد را مجبور كرد كه ميان آموزش ابتدايي از يك سو و آموزش متوسط و عالي از سوي ديگر به يكي بيشتر توجه كند و در واقع به انتخاب بپردازد. بسياري از نخبگان سياسي دريافته بودند هيچ بناي استوار آموزشي بدون شالوده نيرومند آموزش پايه نمي‌تواند ساخته شود، اصرار داشتند كه توجه اصلي به آموزش سطح ابتدايي معطوف شود.
دولت افزون بر اقداماتي كه براي افزايش سطح آموزش ابتدايي انجام داد، در اواخر دهة 1301 به مبارزه با بيسوادي در بزرگسالان پرداخت. در سال 1316 وزارت آموزش و پرورش موظف شد در سراسر كشور در كنار مدارس ابتدايي كلاس‌هاي شبانه تأسيس كند و در آنها به بزرگسالان بي سواد ميان سنين 18 تا 40 سالگي خواندن و نوشتن بياموزد كه شركت كارمندان بي سواد يا كم سواد دولت در اين كلاس‌ها اجباري بود.
برنامه رضاشاه و نخبگان سياسي حاكم از لحاظ توجه به تحصيل زنان نيز بيش از هر چيز ديگر “متجددانه” بود. در درون يك نظام آموزشي كه كلاً‌ توسعه نيافته در آغاز قرن بيستم امكانات آموزشي براي زنان به خصوص بسيار محدود بود.
رژيم رضاشاه بي اعتنا به مقاومت روحانيون و تعصب مردم عامي در مخالفت با تحصيل زنان، بهبود شايان توجهي در امكانات تحصيلي براي زنان ايجاد كرد. دولت علاوه بر مدارس خصوصي موجود دخترانه، تعدادي مدارس دخترانه دولتي احداث كرد.
يکي از اتفاقات مهم آن دوره در حوزه علوم مسافرت رضاشاه به تركيه و آگاه شدن از طرح دانشگاه كمال آتاتورك بود كه طرح تبديل و ارتقاي مؤسسات موجود آموزش عالي به يك دانشگاه ملي رسماً مورد تأكيد و تأييد قرار گرفت و سرمايه لازم را دريافت كرد.
سياست خارجي ايران در دورة پهلوي اول
در ابتداي دورة‌ پهلوي سياست خارجي ايران را ديپلمات‌هاي دوره قاجار تعيين مي‌كردند زيرا رضاشاه نمي‌توانست بلافاصله از آنها و تجربياتشان بي نياز شود. به طور كلي رضاشاه سه هدف را در سياست خارجي تأكيد مي‌ورزيد: روابط خوب با روسيه و بريتانيا، بي طرفي در سياست جهاني و دوستي نزديك با يك قدرت سوم [آمريكا، آلمان] براي حفظ موازنه ميان بريتانيا و روسيه. اولويت اصلي و كاهش وابستگي ايران به اين دو قدرت و در صورت امكان ريشه‌كن كردن نفوذ آنان در سياست‌هاي ايران بود. او اين دو هدف را با ايجاد موازنه در روابط ايران با آنها و در مقابل هم قرار دادن ايشان با يكديگر دنبال مي‌كرد به طوري كه هيچ يك نمي‌توانست ثبات حكومت پهلوي را تضعيف كنند.
البته اين مطلب را نيز بايد اضافه كرد سياست خارجي ايران مبني بر استوار ساختن موقعيت خود در برابر دو قدرت شوروي و انگليس تنها به نزديكي با آلمان منحصر نبود. سياست منطقه‌اي و حسن همجواري شاه كه در سال 1318 به نقطه اوج خود رسيده بود، نيز در اين جهت قرار داشت. از روزي كه رضا شاه بر مسند قدرت قرار گرفت، در قبال تركيه و افغانستان يك خط مشي بسيار روشني را

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید