از فيليپ سالزمن63 در اين خصوص چنين مي نويسد:
مولوي مرد مقدسي است که سالها خارج از بلوچستان در مدارس قرآني درس خوانده است.بلوچ ها به عنوان نماينده و شارح مذهب به او احترام مي گذارند.مولوي به تسلط بر دانش مذهبي شهرت دارد(احمدي ، 263:1391).
اما در بلوچستان به چه کسي مولوي گفته مي شد؟
کسي که اول قاعده بغدادي که همان حروف الفبا و تلفظ کلمات و جز سي قرآن کريم به اضافه کل قرآن را بخواند ، وارد مرحله اي تحت عنوان جماعت اول فارسي مي شود که کتابهايي مانند بوستان ، گلستان ، پندنامه لقمان و… را مي خوانند و سپس وارد جماعت دوم فارسي مي شوند . بعد از آن مرحله جماعت اول عربي وارد و سپس مرحله جماعت دوم عربي را مي خوانند و اين مراحل تا جماعت هشتم عربي ادامه پيدا مي کند و آنها در طول اين سالها کتابهايي با موضوعات اصولي ( تفسير ، حديث و فقه ) ، فلسفه ، عقايد ، علم کلام ، مناظره ، فلکيات ، قرائت ، بلاغت و علم ميراث را فرا مي گيرند64.
عده اي از محققين بر اين باوراند که با سقوط قدرت رهبران غير مذهبي در بلوچستان جنوبي اهميت رهبران مذهبي افزايش يافته و در شمال بلوچستان افزايش اقتدار رهبران غير مذهبي ، اقتدار رهبران مذهبي نيز افزايش پيدا کرده است. به هر حال اقتدار اين گروه در بلوچستان مشهود بوده است.
شارحان ديني يا همان مولوي ها در شرايطي چنان قدرتي پيدا مي نمودند که رجال سياسي در تحت فرمان خود مي گرفتند.
داستان ذيل اهميت اين موضوع را تا حدي مشخص مي نمايد:
در عصر رضاشاه عده اي از سارقين از افغانستان وارد مرزهاي ايران در منطقه سيستان شده و دست به سرقت مي زنند و ضمن تاراج منطقه تعداد زيادي گوسفند ، شتر و گاو را با خود به کشور افغانستان مي برند
بزرگاني از سيستان موضوع را به خزيمه علم که استاندار بلوچستان بود ، گزارش مي دهند و تقاضاي استرداد اموال خود را نمودند. علم نمايندگاني به افغانستان مي فرستد که متاسفانه افغان ها ضمن بي احترامي به سفيران ايراني ، اسلحه کمري آنها را نيز از دستشان گرفته و روانه ايران مي کنند.
اين موضوع خشم رضاشاه را بر مي انگيزد و به استاندار دستور مي دهد که لشکري از بلوچستان به افغانستان اعزام نمايد تا مقابله به مثل کنند.
خزيمه علم استاندار وقت بلوچستان تمامي سرداران بلوچستان را احضار نمود و مشکل سيستاني ها و دستور رضاشاه را با آنها در ميان گذاشت. سرداران بلوچ چنين پاسخ دادند :
ما وظيفه شرعي و ميهني خود مي دانيم تا از مال و ناموس برادران سيستاني خود دفاع نماييم. سيستاني ها همسايگان و براداران ما مي باشند. چنان درسي به افاغنه خواهيم داد که تا ابد خيال حمله به بلوچستان و ايران در سرشان راه ندهند. اما براي انجام اين عمليات دو شرط داريم:
يک بايد اين عمليات به اذن خليفه قاضي گل محمد انجام پذيرد و دوم ما عشاير براي حفظ وطن و جان خود اسلحه داريم و دولت به دنبال جمع آوري سلاح هاي ما مي باشد. در اين راه ما نيازمنديم که اسلحه هاي خود را به همراه ببريم. دولت بايد قول دهد که پس از بازگشت اسلحه هاي ما را از ما نگيرد و ما را خلع سلاح نکند. شرط دوم پذيرفته مي شود و سرداران به نزد قاضي رفته و طلب اجازه مي نمايند که قاضي با اين شرط که همان مقداري که آنها با خود برده اند ، به همان مقدار با خود بياوريد ، اجازه لشکر کشي مي دهد که اين عمليات به موفقيت انجام مي گردد.
در اين داستان مشاهده نموديم که بدون اذن و اجازه مولوي هيچ کاري انجام نپذيرفت و سياسيون دولتي و محلي همواره تلاش نمودند تا نظر اين شخص را جلب نمايند.
يکي ديگر ازجلوه هاي اقتدار رهبران مذهبي در بلوچستان ايستادگي آنها در مقابل حکام محلي و دولتي جهت اجراي احکام مذهبي بوده است که مولوي عبدالله سربازي از سردمداران اين موضوع مي باشد. وي از بارزترين و قوي ترين علماي بلوچستان مي باشد که پس از او مولوي عبدالعزيز (فرزند او) نيز لقب رهبر مذهبي بلوچستان به خود گرفت و از بانفوذترين شخصيت هاي بلوچستان به شمار مي رفت.
عبدالله در سال 1300تا 1304 هجري قمري در روستاي حيط از توابع شهرستان سرباز متولد شد. پدرش حاج محمد و مادرش بي بي هزاري نام داشت. وي تحصيلات ابتدايي را در بلوچستان و تحصيلات تکميلي را در حوزه ي علميه مظهر العلوم کراچي پاکستان گذراند.
مولوي عبدالله بسياري از حدود اسلامي را رعايت مي نمودند و با برپايي دادگاه هايي به احوال مال باختگان يا متشاکيان رسيدگي مي نمود. زماني که يکي از فرماندهان نيروهاي نظامي به نام سرهنگ نخجوان به نزد او مي آيد و مي گويد که از منطقه خارج شود و گر نه براي او گران تمام مي شود ، مولوي ناراحت شده و به هيچ عنوان حاضر به چنين کاري نمي شود. او در بسياري از موارد به انتقاد از عملکرد نيروهاي رضاخان در منطقه مي پرداخت و اين خصوص ايستادگي مي نمود.
قيام مولوي عبدالله عليه ذکري ها
در ابتدا بايد ديد که ذکري ها چه کساني هستند؟
” پس از مرگ سيد محمد جونپوري که خود را مهدي موعود مي ناميد و در عمل توانسته بود شماري از مردم را به خود جذب کند ، يکي از مريدان او به نام محمد اتکي که اهل اتک در ايالت پنجاب پاکستان است ، ادعاي مهدويت کرد. بر اساس نوشته ذکري ها ظهور ملا محمد اتکي در سال 1569 ميلادي بوده است . وي معتقد بود که او جانشين مهدي بوده و بسياري از موارد به وي الهام مي شود. او مي گفت : تمامي احکام شرع محمدي شامل نماز ، روزه و… منسوخ شده و باور داشتن به اين موارد کفر تلقي مي شود و به جاي اين عبادات فقط بايد اين ذکر را گفت که: لا اله الا الله ، محمد اتکي رسول الله (بزرگزاده و ملازاده ،141:1384-137) ”
محمد اتکي براي نشر افکار خود به بلوچستان سفر نمود و گروهي نيز با وي همراه شدند که بعدها ذکري ناميده شدند و کتاب آنها برهان يا برهان التاويل نامگذاري شد.
با افزايش فعاليت ذکري ها در منطقه مولوي عبدالله شروع به تلاش براي بيرون راندن آنها مي کند. بسياري از سران قبايل و بعضي از بزرگان نيز با اين فرقه همراه مي شوند لذا هر کسي توان مبارزه با آنها را نداشت. هر روز اختلافات بين مسلمانان و ذکري ها بيشتر مي شود تا اينکه منجر به درگيري مي گردد.
موضوع از اينجا شروع مي شود که آنها با حمله به مسجدي ، امام مسجد را مورد ضرب و شتم قرار داده و نسبت به مسجد بي احترامي نمودند. مولوي عبدالله ضمن اعتراض به اين عمل مقابل آنها ايستادگي نمود و جنگ بين آنها آغاز شد. پس از درگيري هاي فراوان بين مسلمانان به سرکردگي مولوي عبدالله و ذکري ها نبرد نهايي بين اين دو گروه در بهمن ماه 1315خورشيدي اتفاق افتاد که منجر به کشته شدن تعدادي از ذکري ها شد و نهايتا افراد باقي مانده از معرکه جان سالم به در برده و به خاک پاکستان گريختند . پس از درگيري سرهنگ محمد خان مولوي عبدالله را براي بيان توضيحاتي فراخواند اما مولوي نپذيرفت . پس از مدتي گروهي از ذکري ها شکايتي عليه او تنظيم نموده و آن را تحويل کنسولگري ايران در کراچي نمودند. شکايت از طريق وزارت امور خارجه به وزارت کشور رسيد و پس از آن وزير کشور طي دستوري به وزير جنگ خواهان بررسي موضوع مي شود. وزير جنگ فرستاده هايي به سمت بلوچستان مي فرستد که ضمن بررسي موضوع در صورت صلاحديد مولوي را دستگير کنند. اما تمامي مامورين پس از مراجعه به مولوي عبدالله توان دستگيري را پيدا نمي کنند. به طوري که يکي از آنها خطاب به مولوي چنين مي گويد: وقايع جنگ را انکار کن و بگو من اينکار را انجام ندادم تا پرونده مختومه شود ، اما مولوي نمي پذيرد و مي گويد من براي نصرت دين خدا در مقابل مرتدان و کفار ايستادگي خواهم کرد.
پس از آن نيز فشارهاي زيادي بر وي بود اما او از موضع خويش کناره گيري ننمود و دولت نيز از دستگيري وي ناکام ماند.
اختلاف بين بلوچ هاي مسلمان و ذکري ها پس از چند سال توسط مولوي عبدالعزيز نماينده مجلس خبرگان رهبري و فرزند ارشد مولوي عبدالله با پرداخت چهار هزار تومان غرامت به ذکري ها حل شد(همان ، 164).
در داستان فوق به خوبي ديدم که دين وجه تمايز عبدالله بلوچ بود و او با قدرت مذهبي خود توانست به نوعي نقش يک رهبر را در منطقه داشته باشد و نيروهاي بومي و مردمي را با خود بسيج کند.
بررسي اقشار اجتماعي بلوچستان
از آنجائيکه اين پژوهش به دنبال بررسي ساختار قشربندي اجتماعي بلوچستان بر اساس تئوري ترکيبي قشربندي اجتماعي ح.ا.تنهايي مي باشد ، بايد بدين نکته اشاره نمود که در اين تئوري کل افراد جامعه را بر اساس شاخص هاي زندگي اجتماعي که اين سه شاخص مالکيت و دارايي ، قدرت اجتماعي و برنامه ريزي و مديريت مي باشند ، به دو طبقه تقسيم مي نمايد که در هر کدام از طبقات اقشار مختلفي وجود دارند . اکنون به بررسي اقشار موجود در طبقه فرادست مي پردازيم.
طبقه فرادست
در اين طبقه چهار قشر وجود دارد که مهم ترين قشر اين طبقه ، قشر اصلي مي باشد که شامل مالکين بزرگ ، نظاميان و علماي درباري مي باشد.
در بلوچستان قشر اصلي را حکام محلي و نيروهاي دولتي تشکيل مي دادند. حکومت متعلق به خوانين و ميرها بود که در بيشتر نوشتارها تحت عنوان سرداران بلوچ از آنها ياد مي شد. اين قشر در دوره هاي مختلف در بلوچستان به لايه هايي متفاوت تقسيم مي شد. مثلا قبل از ورود نيروهاي رضاخاني به بلوچستان اينگونه بود:

لايه سياسي از حکام محلي تشکيل مي شد و لايه اقتصادي و ديني از سرمايه داران ، تجار ، مولوي ها و شارحان ديني تشکيل مي شد.
اما سرمايه داراني که در لايه اقتصادي قرار مي گرفتند چه کساني بودند؟ نموادر ذيل اين گروه را مشخص مي کند:

زمين داران معمولا کساني بودند که داراي اراضي کشاورزي زيادي بوده و بيشتر محصول مورد کشت آنها گندم بوده است. همچنين نخلستان نيز مهم ترين دارايي افراد در آن دوره به شمار مي رفت که وجه تمايز بين افراد نيز بود. اما اين بدان معنا نمي باشد که همه کساني که داراي زمين يا نخلستان بودند در اين قشر جاي مي گيرند. بلکه فقط افرادي بودند که علاوه بر دارايي بنيه قومي و قبيله اي نيز داشته و اين مورد ( دارايي) تقويت کننده جايگاه آنها در جامعه بوده است.
بيشتر کساني که در نواحي ساحلي بلوچستان زندگي مي کردند ، در امرار معاش به نسبت وضعيت بهتري داشته اند. چون آنها زماني که در ساحل بودند با صيد ماهي مي توانستند قوت خانواده خود را تامين نمايند. بسياري از کدخداها و بزرگان نيز که در ساحل زندگي مي کردند ، داراي جهازهاي صيادي مانند قايق پارويي يا شاشک65 بودند.
بيشترين ارتباط تجاري بلوچ هاي ساحل نشين (مکراني ها) با کشورهاي حاشيه خليج فارس و درياي مکران(عمان) بود . امارات ، عمان و پاکستان مقاصد تجار بلوچ بودند. هر چند که در دوران خاصي به زنگبار
هندوستان و کشورهاي همسايه آنها مثلا تانزانيا و … با لنج هاي بادي خود سفر مي نمودند. اما اين سفرها فقط در زمان خاصي اتفاق مي افتاد و بيشترين سفرها به کشورهايي بود که در ابتدا نام آنها ذکر گرديد .
تجار داخلي کساني بودند که در خود منطقه به خريد و فروش مشغول بودند. بيشترين کالاهاي خريد و فروش شده در آن زمان خرما و تغرد66 بود. برده ها يا سياه پوستان و غلامان نيز خريد و فروش مي شدند. تجار خارجي بلوچ هايي از همين سرزمين بودند که اين کالاها را از مردم خريداري و با جهازهاي بادي خود آنها را کشورهاي عربي برده و در مقابل کالاهايي مانند شکر ، برنج ، چاي و … را به بلوچستان مي آوردند.
پس از ورود نيروهاي دولتي و فتح بلوچستان توسط نظاميان رضا شاه تغييرات عمده اي در قشر اصلي و بخصوص در لايه سياسي قشر اتفاق افتاد. اين تغيير بدين دليل بود که با ورود نيروهاي جديد بسياري از ساختارها در هم شکست و قوانيني نو و جديد حاکم شد . پس در اين دوره

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید