مارکسي کلمه هستند”(بحراني،318:1388).يعني زمينه ي مشترک فرهنگي-اعم از تجربه و دانش- و اعضاي قشرها به گونه اي عام داراي وفاق اند و اين وفاق زمينه ي مشترک شالوده ي شناخت هاي قشرهاي مختلف اجتماعي است.دانش ها و ذهنيت هاي قشر ها مبتني بر نظام هايي از باورهاي مشترک است که مبناي حضور يا بازنمايي اجتماعي آن هاست:ايدئولوژي.
حال که کليتي در خصوص تعريف و تبيين سياست نقش آن در قشربندي اجتماعي بيان کرديم ، به بررسي نقش سياست در قشربندي جامعه آماري اين پژوهش که بلوچستان ايران دوره پهلوي اول مي باشد ، مي پردازيم.
به طور کلي در بررسي نقش سياست در قشربندي بلوچستان ، سياست و سياسيون را بايد به دو بخش تقسيم کنيم: سياست ها و سياسيون محلي ، سياست ها و سياسيون دولتي.
سياسيون محلي و داخلي آن دوره را معمولا بوميان منطقه تشکيل مي دادند که معمولا از خوانين بودند و در قسمت هايي ديگر از بلوچستان مثلا در مکران شرقي و حتي غربي نيز قبيله اي ديگر تحت عنوان مير57ها نيز چنين نقشي را بازي مي نمودند.
اما سياسيون دولتي عمدتا دو دسته بودند: نيروهاي دولتي که از بيرون وارد منطقه مي شدند که معمولا نيروهاي نظامي ، والي يا نماينده والي بودند و دوم نيروهاي مردمي که در خدمت نيروهاي دولتي در مي آمدند و معمولا نيز جايگاه خوبي در ميان مردم نداشتند و تنها دليل احترام مردم به آنها ترس از نيروهاي حکومتي بود.

خوانين بلوچ با گماردن کدخدا ها در هر منطقه اي نمايندگاني براي خود تعيين مي نمودند که معمولا از ذات هاي فرا دست جامعه بودند.
خون خوانيني نيز از جايگاه بلندي برخوردار بود . مثلا خان زاده هايي که حتي به حکومتي نمي رسيدند نيز جايگاهي خاص در ميان مردم داشند.
معمولا در يک نگاه کلي چنين نموداري بدست مي آيد:

اما لانک بندها58 چه کساني بودند؟
لانک به معناي کمر و بند به معناي بستن مي باشد و لانک بند به معني کسي است که کمر خود را بسته و آماده نبرد است. لانک بندها معولا در سفرها خوانين را همراهي مي کردند و حتي در خانه خان يا مير کار حفاظت از حاکم را انجام مي دادند. معمولا اين گروه را بلوچ هاي طبقه متوسط تشکيل مي دادند. اين گروه از دادن ماليات معاف بوده و از امتيازاتي نيز برخوردار بودند. مثلا چنانچه در سفر مير يا خان به منلطق ساحلي با مراجعه به صيادان و يا کشاورزان مقداري ماهي ، گندم و خرما براي خود مي گرفتند و مردم نيز از ترس خوانين اين کار را انجام مي دادند .
رعيت ها در شرايطي خودشان را از لانک بندها طبقه يکساني با آنها داشتند ، خود را بالاتر مي دانستند. چون چنين تحليلي مي نمودند که اگر ما (رعيت ها) ماليات مي پردازيم در عوض آزاداه هستيم و مي توانيم زندگي عادي خود را ادامه دهيم . اما لانک بندها گرچه ماليات نمي پردازند اما زندگي خفت باري دارند و هر لحظه بايد تحت اوامر خان يا مير باشند.
نوکر به سياه پوستاني اطلاق مي شد که در جامعه بلوچ نشين زندگي مي کردند و معمولا در جامعه بلوچستان دو دسته نوکر وجود داشته است. دسته اول نوکراني که در خدمت حکام بودند و دسته دوم نوکران عادي که در دست کدخداها و حتي در دست رعيت ها بودند. نوکران مانند دارايي افراد محسوب شده و خريد و فروش نيز مي شدند.
خريد و فروش نوکران و حتي جت ها امري عادي و پذيرفته شده بود و مردم به عنوان کاري بد به موضوع نگاه نمي کردند چون آنها را داراي شخصي خود تلقي مي کردند و حق دخل و تصرف اموال خود را داشتند.
اما جت ها چه کساني بودند؟
در اين خصوص دو نقل وجود دارد که بررسي آن دو مي پردازيم:
جت يا زط مردماني بودند از نژاد هندي و سکايي که در ناحيه سند سکونت داشتند. آنها قومي جنگجو بودند که ناحيه بلوچستان تا خليج فارس را غارت مي کردند. در اثر جنگي بين بوميان و جت ها ، گروهي از آنها کشته ، تعدادي اسير و شماري نيز متواري شدند. اسيران نيز مانند برده ها بوده و مردم کاري چوپاني را به آنها محول نمودند.
در نقل قول دوم چنين گفته مي شود دريک برهه از زمان مردم ايران به دليل حملات زيادي که بيشتر از ناحيه متجاوزان و خارجي ها شکل مي گرفت و باعث کشته شدن خيلي از ايراني ها شده بود ، بسيار دلگير و ناراحت بودند. لذا حاکم وت چندين خنياگر را از کشور هند به ايران آورد و آنها را در نواحي مختلف ايران سکونت داد تا با خنياگري روحيه مردم را شاد کنند. گروهي معتقدند که پس از حمله اسکندر آنها وارد ايران شدند و گروهي ديگر ورود آنها را پس از حمله چنگيز خان مغول مي دادند که معمولا ديدگاه گروه دوم در ميان محققين پذيرفته تر است.
تغيير اندک ساختار قشربندي بلوچستان بر اثر سياست
از آنجاييکه بلوچستان داراي ساختاري خاص و پايدار بود ، با ورود نيروهاي جديد و ورود سياست هاي رضاخاني به منطقه قسمتي از اين ساختار بهم ريخت.
يکي از عمده دليل وابستگي رعيت ها به حکام و دادن ماليات به آنها ، تامين امنيت خود و اموال آنها بود . با ورود نيروهاي جديد و استقرار پاسگاه ها و برخي نهادهاي دولتي در منطقه ، اين ساختار بهم مي خورد و بسياري از ذات هاي پايين جامعه خود را با دولت همراه مي کنند و امنيت خود را از آنها مي خواهند. اين عمل باعث شد که قدرت برخي از خوانين به شدت کاهش پيدا کند. اين کار فقط و فقط مختص ذات هاي پايين جامعه نبود . بلکه عده ي زيادي از ذات هاي فرا دست جامعه نيز خود را به حکومت نرديک کردند. تا بتوانند نقشي در اداره منطقه داشته باشند.چون آنها قدرت و نفوذ محلي داشتند و فقط به دنبال اقتدار سياسي از طرف حکومت مرکزي بودند.
در آن روزگاران به دليل نزديکي يا دوري گروه هاي خوانين حاکم با حکومت مرکزي درگيري هايي نيز شکل مي گيرد.
در آن زمان دو اتحاديه عمده اقوام بلوچ وجود داشتند. اين دو اتحاديه عبارت بودند از لاشاري ها ، مبارکي ها و ريگي ها (قبل از 1330) از يک طرف و طوايف بارکزايي ، سعيدي(بليده اي ) ، سردارزهي ، شيراني و ريگي(از سال1330 به بعد) (سياسر ، 60:1384).
اين دو اتحاديه معمولا با يکديگر در رقابت بودند و هر کدام به دنبال فرصتي بودند تا در نزديکي به دولت و دستيابي به قدرت از ديگري پيشي بگيرند . چرا که اگر ديرتر مي جنبيدند طرف مقابل گوي سبقت را از آنها مي ربود.
دولت از بالا اين اتفاقات را در نظر داشت و آنها را بررسي مي کرد و از اين اختلافات به نفع خويش سود مي برد.
نزديکي دولت به سرداران بلوچ به معناي دستيابي آنها به قدرت بيشتر و نفوذ بيشتر بود. شايد در مواردي هدف اصلي سران افزايش قدرت و جاه طلبي خود نبوده ، بلکه جلوگيري از نفوذ ساير قبايل بخصوص قبايل رقيب خود بوده است.
اين رقابت ها در زمان انتخابات مجلس به شدت افزايش پيدا مي کرد. هر دو اتحاديه به دنبال اين بودند که کرسي مجلس را اذعان خود نمايند. دولت نيز سعي داشت که هر دو طرف را نيز در اين موضوع راضي نگه دارد.
با ورود نيروهاي حکومت پهلوي در بلوچستان در سال 1307 خورشيدي به بعد بسياري از ساختارهاي سنتي جامعه در هم شکسته و تا حدود زيادي تغيير کردند. بسياري از نقش ها و کارکردهاي خوانين بلوچ از آنها سلب شدند و در اختيار حکومت قرار گرفتند. اما حکومت به تدريج سعي کرد نقش هاي جديدي به آنها محول کند و به گونه اي ديگر آنها را زير سلطه خود در بياورد. بدين سان بعضي از خوانين شرايط جديد را نپذيرفته اما گروهي با اندوه و ناراحتي فراوان ضمن پذيرش شرايط موجود با نقش هاي پيشيني که در جامعه داشتند ، خداحافظي نمودند.
بيشتر اين تغييرات در ماجراي سفر رضاشاه به بلوچستان اتفاق افتاد که به بررسي اين سفر مي پردازيم:
سفر رضا شاه به بلوچستان
در سال 1309 خورشيدي تلگرافي به رضاشاه مخابره شد که بلوچستان در هيچ تاريخي به اندازه امسال آرامش و امنيت نداشته است . رضا خان نيز عزم سفر به بلوچستان را نمود . قرار سفر اينگونه شد که وي ابتدا به زيارت امام رضا (ع) برود و سپس از راه تربت و بيرجند به بلوچستان رفته و پس از آن از راه کرمان به اصفهان برود.
زمان سفر فرا مي رسد و رضاشاه به بلوچستان مي آيد. ورود او به منطقه ي دزداب بود. گروهي چنين مي پنداشتند که دزدها اين مکان را محل تجمع خود قرار مي دادند اما چنين نبود. دليل اين نام گذاري اين بود که اين منطقه آب کم داشت و بعضي وقت ها آبي که از سمت کوه مي آمد در مسير قطع مي شد و در شن زارها فرو مي رفت و به خانه ها نمي رسيد . بوميان مي گفتند که دزد آب را برد . بدين ترتيب اين منطقه به دزداب معروف شد(دامني ،278:1380).
رضا شاه در نزديکي اين ده چادر مي زند و دستور مي دهد سرداران بلوچ را سريع فرا خوانند. در همان نزديکي نيز چادري ديگر برپا مي شود و سرداران بلوچ در آن چادر گرد مي آيند . تا اينکه با سوت يک سرباز همگان به استقبال رضاشاه برمي خيزند و ايشان وارد مي شود و بر روي صندلي مي نشيند و حاضرين با اداي احترام مي نشينند و رضاشاه شروع به ايراد سخن مي نمايد. وي خطاب به سرداران بلوچ مي گويد که شما چرا مانند نياکان خود حس وطن دوستي نداريد و بيشتر با انگليسي ها دوست شده ايد. وي به شدت خطر انگليس را براي آنها متذکر مي شود و آنها را به عدم دريافت مواجب از انگليسي ها و قطع رابطه با آنها تشويق مي کند. يکي از سردران بلوچ به نام مهراب ريگي اجازه صحبت مي خواهد. وي خطاب به رضاشاه چنين مي گويد: ما سرداران بلوچ حدود 100 تا 200 نفر نوکر و خدمتگذار داريم و هيچ منبع درآمدي نداشته و اندک مالياتي راهم که جمع مي کنيم ماموران امنيه و ماليه آنها را ما مي گيرند. بدين سان ما دچار مشکلات شديد مالي مي باشيم. در اين حال رضاشاه دستور مي دهد که نوکران خوانين را به استخدام امنيه در بياورند و براي خوانين نيز کارهايي متناسب با آنها واگذار شود و همچنين براي آنها کارت شناسايي صادر گردد. پس از آن رضاشاه نام زاهدان را به جاي نام دزداب انتخاب نمود و تصميماتي مانند ايجاد راه آهن و وصل نمودن زاهدان به کرمان و مشهد براي آباداني اين شهر اتخاذ گرديد( همان منبع:282-278).
بدين شيوه بسياري از ساختارهاي سياسي سنتي جامعه بهم ريخت و سياست هايي ديگر حاکم شد که موجب تغييرات در ساختار قشربندي اجتماعي جامعه نيز گرديد.
– دين
در اين قسمت به هيچ وجه به دنبال يك تعريف عام و مورد قبول از دين نيستيم، تنها اشاره‌اي به بعضي از تعاريف جامعه‌شناسان و انسان‌شناسان مي‌نماييم تا يك آشنايي اجمالي نسبت به مفاهيم مطرح در تعاريف صورت گيرد. لذا در مقام نقد و ارزيابي اين تعاريف نيستيم، هر چند در تحليل نهايي ممكن است استفاده‌هايي از آنها بنماييم. ضمناً در ذيل نظريه‌هاي جامعه‌شناسي دين كه عمدتاً آراء كارل ماركس، اميل دوركيم و ماكس وبر، بررسي خواهند شد، تعاريف اين پيشگامان جامعه‌شناسي را مي‌آوريم.
در اين قسمت به بررسي تعاريف آنتوني گيدنز، استنلي ايتزن و دانيل بيش از دين مي‌پردازيم.
آنتوني گيدنز (1989)، جامعه‌شناس، قبل از اينكه تعريف خود از دين را ارائه نمايد، عنوان مي‌كند كه آنقدر اديان و سازمانهاي ديني متبوع هستند كه متفكران در دستيابي به يك تعريف عام و مورد قبول از دين با مشكل مواجه شده‌اند. وي كه خود با روش استقرايي به دنبال تعريفي عام از دين است كه بتواند تمام اديان (ابراهيمي و غير ابراهيمي) را در بر گيرد، در مقام تعريف دين ابتدا بطور سلبي بحثي را تحت عنوان “دين چه چيزهائي نيست؟” مطرح نموده، اظهار مي‌دارد كه:
الف) دين مترادف با يكتاپرستي نيست. اكثر اديان برخوردار از خدايگان بسيار هستند. حتي در بعضي از تفاسير مسيحيت، چهره‌هائي به چشم مي‌خورند كه برخوردار از نيروي قدسي مي‌باشند. خدا، مسيح، مريم، روح‌القدس، ملك و قديسين، در بعضي اديان نيز هيچ خدايي وجود ندارد.
ب) دين را نبايد با توصيه‌هاي اخلاقي كه رفتار

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید