در جهت نزديكي و دوستي آغاز كرد.
اهميت دوره پهلوي اول در تاريخ ايران
تا قبل از دوره پهلوي ، دوره قاجاريه نيز از دوره هاي مهم و پر اهميت تاريخ ايران مي باشد. از آنجائيکه ساختار هاي اجتماعي حاکم مورد انتقاد واقع شده و سياست هايي جديد وارد افکار جامعه شده بود که براي بسياري از مردم ناخوشايند بود. در ساختار جديد که اصطلاحاتي همچون قانون ، مجلس و… به گوش مي رسيد ، نشان از دگرگوني شديد ساختار قدرت در ايران بود که ظاهرا تا مدت زماني اندک اين ساختار ها دگرگون گردند. لذا اين موضوع براي صاحبان قدرت بسيار بد تمام مي شد.
ماحصل کل اين تلاش ها انقلابي بود که آن را مشروطه ناميدند و گروهي آن را پذيرفته و گروهي مانند برخي از روحانيون آن را با عنواني ديگر يعني مشروطه مشروعه يعني مشروطه شرعي پذيرفتند.
کل تلاش هاي آن دوره تقليل قدرت شاهان و تفکيک قوا بود اما چيزي ديگر در انتظار ايران و ايرانيان بود.
تغييرات عمده رضاشاه در ايران مستلزم مدت زمان بيشتري بود که وي اين تغييرات را بي وقفه و در مدت زماني اندک اجرا نمود که برخي از اين تغييرات به نفع ملت و کشور ايران تمام شده و برخي ديگر نيز موجبات نارضايتي مردم و بخصوص اقوام ايراني را در بر داشت.
خود کامگي از صفات بارز او بود اما به هر حال بسياري او را پدر ايران نوين مي دانند. جين رالف گارثويت در اين خصوص چنين مي نويسد:
رضا شاه گرچه برنامه هاي ملي گرايي خود را به طور موثري اجرا کرد ولي تاريخ نگاران به دليل خودکامگي اش اعتباري براي اين دستاورد وي قائل نيستند. با اين که خودکامگي وي فراتر از خودکامگي نبود که همتاي معاصر او يعني کمال آتاتورک ، پدر ترکيه نوين ، از خود نشان مي داد ، ولي بسياري دور از دهن است که بتوان رضاشاه را پدر ايران نوين ناميد. با اين وجود در بسياري از موارد ، تصور اين دو کشور بدون ذکر نام اين دو رهبر امکان پذير نيست(گارثويت ، 387:1387-386 ).

با تمام وجود روي کار آمدن رضاشاه شروع تدريجي دوره اي جديد در تاريخ ايران بود که با عناويني همچون دولت مدرن يا دولت نوين از آن ياد مي شد.
در تاريخ ايران تغييرات حکومتي معمولا رفتن و يا به قدرت رسيدن گروهي بود که پشتوانه قومي داشت ، اما اين بار موضوع متفاوت بود. مصطفي عبدي در رساله کارشناسي ارشد خود در اين خصوص چنين مي نويسد:
بر خلاف دولت مدرن اساس حکومت هاي پيشين ايران، همبستگي قبيله اي و نظامي بود در تاريخ ايران استقرار حکومت جديد اغلب به معني تسلط يافتن يک ايل و عشيره بود از همين رو اساسا تکثر و پراکندگي قدرت ادامه مي يافت روي هم رفته در مقايسه دو نوع حکومت مدرن و سنتي ايران مي توان گفت که حکومت سنتي از حيث ساختار قدرت نوعي حکومت ملوک الطوايفي متمايل به تمرکز و از حيث شيوه اعمال قدرت استبدادي پاتريمونيالستي46 بود اما دولت مدرن رضاخان از حيث ساختار ، نظامي مطلقه مبتني بر تمرکز و انحصار منابع قدرت بود( عبدي ،133:1385).
رضاشاه در قبال اقوام و عشايران نيز سياستي خاص داشت. براي آن دسته از کساني که حکومت ملوک الطوايفي را تجربه نموده بودند ، تغييرات بوجود آمده اندکي سخت و دشوار بود. سياست اسکان اجباري عشاير ، خلع سلاح کردن آنان ، پوشش متحدالشکل از جمله اين سياست ها در خصوص ايلات و عشايران و اقوام بود که اين موارد نيز به بلوچستان رسيده بود.
در سال 1310 خورشيدي يعني يک سال پس از سفر رضاشاه به بلوچستان دفتري غير نظامي براي اسکان اجباري عشاير تشکيل شد و سياست اسکان را پيگير و با خشونت آن را دنبال کرد(کاتوزيان ، 236:1392-235).
رضا شاه تا سال 1320 خورشيدي بر ايران حکومت نمود و پس از آن برکنار گرديد . احداث راه آهن ، دانشگاه ، توسعه بخش کشاورزي، ايجاد ارتش منظم که برخي پايه ها و خمير مايه آن را از دوره حاکميت قجرها مي دانند و مهم تر از همه ايجاد دولتي مدرن و سياست هاي ملي گرايانه ، تمرکز گرايي و تجدد گرايي از فعاليت هاي او بوده است. گروهي او را مصلح و استبدادش را به صلاح ملت دانسته و گروهي نيز او را دست نشانده استعمار دانسته اند.
بلوچستان ايران در دوره پهلوي اول
با جنبش مشروطه خواهي تحولات زيادي در ساختار سياسي حاکم بر ايران پديدار شد. اما بلوچ هاي ايران مانند اکثر اقوام ديگر که درگير موضوعات سياسي در حد کلان در کشور نبودند ، از موضوع اطلاع چنداني نداشتند و درک صحيحي از موضوع پيدا نکردند. آنچه که بيشتر بلوچ هاي آن دوره مي پنداشتند ، اين بود که شاهي از تخت قدرت پايين آمده و کسي ديگر جايگزين آن شده است. حتي پس از مشروطه نيز اوضاع چنين بود. با کنار رفتن احمدشاه و پايان سلسله قاجاريه و جايگزين شدن رضاخان و ايجاد سلسله پهلوي ، مردم بلوچ آن را فقط در حد تغيير حاکم مي دانسته و درکي از تغييرات کلي در ساختار سياسي و به وجود آمدن دولت مدرن نداشتند.
در اواخر دوره قاجاريه نفوذ دولت به شدت در منطقه کاهش يافت و به تدريج کار به جايي رسيد که دولت براي اخذ ماليات به خانهاي با نفوذ منطقه متوسل مي شد (افشار سيستاني ،139:1371).
درگيري حکومت قاجاريه با مشروطه خواهان بخصوص در شهرهاي مانند تبريز و تهران چنان حکومت را سرگرم خود ساخته بود که ولايت هاي مانند بلوچستان به کلي فراموش شده بود. اين امر باعث شد که حکومت هاي محلي به سرعت در منطقه نفوذ کنند و دامنه فرمانروايي خود را تقريبا در کل بلوچستان بگسترانند. به طوري که حکام محلي به دنبال استقلال طلبي بوده و حتي بلوچستان را مستقل مي پنداشتند تا اينکه در سال 1307 به فرمان رضاشاه عملياتي نظامي در بلوچستان انجام شد که تغييراتي عميق را در آنجا بوجود آورد. قبل از آن بلوچ ها با نيروهاي نظامي قاجار درگيري هاي متعددي داشتند که معمولا هميشه پيروز ميدان مي شدند. اين ها باعث شد که دوست محمد خان47 به پيام هاي متعدد امان الله جهانباني فرمانده قشون هاي نظامي رضاشاهي در بلوچستان در خصوص تسليم شدن وي در قبال حکومت مرکزي توجهي نکند و در مقابل نيروهاي نظامي بجنگد. اما اين بار شرايط فرق مي کرد.
باستاني پاريزي در اين خصوص چنين مي نويسد:
دوست محمد خان گمان مي کرد با شمشير هندي دو رويه مي تواند در برابر در برابر تفنگ هاي نونوار رضاشاهي و توپ هاي دور زن سرتيپ علي شاه خان و سرتيپ البرز در کوه هاي لاشار کار يکرويه کند غافل از آن که خيلي زود او را به زندان هاي تهران منتقل خواهند کرد(مشيري ، 112:1369).
شروع حکومت رضا شاهي در بلوچستان و آغاز دولت مدرن از سال 1307 شمسي بوده که نيروهاي نظامي وارد بلوچستان شدند. اما اين موضوع بدين معني نمي باشد که تا قبل از آن هيچ لشکر کشي به به بلوچستان از طرف حکومت مرکزي نشده است. بلوچستان و کرمان آن دوره داراي يک والي بودند که والي در کرمان ساکن بود . اين والي هر ساله عمليات هايي در بلوچستان انجام مي داد و سپس به کرمان باز مي گشت. اما عمليات سال 1307 تفاوت زيادي با يورش هاي قبلي داشت اين عمليات که از مرداد تا بهمن ماه همان سال به طول انجاميد باعث شد که مهمانان ناخوانده صاحب خانه شوند و در بلوچستان بمانند.
حکومت مدرن و ساخت سنتي بلوچستان با همديگر هم خواني نداشتند و انتظار مي رفت که مشکلاتي عميق در جامعه بلوچستان بوجود آيد ، اما اين چنين نشد.
رضاشاه در بلوچستان به دنبال سلطه سياسي بود و اين خواسته ي وي محقق شده بود و اگر هم مقاومتي در مقابل دولت انجام مي گرفت ، به سرعت سرکوب مي شد. رضا شاه به خوبي مي دانست که سلطه وي بر بلوچستان از طريق حکومت نظامي و همچنين از طريق بها دادن به ذات هاي فرا دست جامعه و زير سلطه قرار دادن آنها مي تواند مفيد واقع شود و اين چنين نيز شد .
اما نکته قابل تامل در بلوچستان دوره رضا شاه سياسي شدن ياغيگري بود. تا قبل از مشروطه يا به اصطلاح حاکميت دولت پيش مدرن معمولا ياغيگري شکل ديگري داشت. ياغيان بلوچ به خاطر پاره اي از مشکلات پيش پا افتاده دائم با يکديگر در ستيز بوده و با رفتن و ستر شدن در کوه هاي منطقه بر اثر اختلافات شخصي و يا قبيله اي حملاتي به دشمن خود مي نموده و سپس باز مي گشتند. اين نوع ياغيگري ضربه اي به بدنه حکومت مرکزي وارد نمي کرد به همين دليل حکومت نيز هيچ عکس العملي در مقابل آنها نشان نمي داد. اما پس از ورود نيروهاي رضاخاني به بلوچستان و به دست گرفتن نظم عمومي حتي اگر ياغيگري بر اساس مسائل شخصي هم بوجود مي آمد ، چون مخل نظم اجتماعي مي شدند ، ناخواسته در مقابل دولت قرار مي گرفتند و مشکلاتي را بوجود مي آوردند. تمامي اين عوامل دست در دست هم قرار مي داده و منجر به عقب ماندگي بلوچستان مي شدند.
ورود نيروهاي جديد به بلوچستان منجر به پيشرفت هايي نيز شد. مهم ترين اقدام دولت در منطقه ايجاد مدارس و آموزش زبان فارسي به بوميان بود. احداث راه و سد از جمله اقدامات ديگري بود که در منطقه اجرا شده بود(سياسر ، 36:1384).
در اواخر سال 1313 ايالت مکران تاسيس شد و رضاشاه دستور داد براي آباداني منطقه اقداماتي صورت پذيرد(همان منبع).
بررسي عوامل موثر بر ساختار قشربندي اجتماعي
– سنت هاي اجتماعي
توصيف و تحليل مفاهيم علوم انساني که اغلب ريشه در “اجتماع” دارد نيازمند کشف رابطه ي علي ميان اين مفاهيم و عينيت آن ها در اجتماع انساني است. و فهم اين اين مفاهيم جز از طريق فهم انواع اين علوم اعم از جامعه شناسي،روان شناسي،سياست،فلسفه و… امکان پذير نيست.
حال طرح پرسش هايي چون، “نقش سنت در اجتماع چيست”؟ و “آيا سنت در ايجاد و تغيير پايگاه هاي اجتماعي نقش دارد”؟ و “سنت چگونه ايجاد و منجر به تغيير قشربندي اجتماعي مي شود”؟ مي تواند مدخل مناسبي براي ورود به اين موضوع باشد. هرچند تحقق اين امر مستلزم کشف معناي دقيق هر يک از کليدواژه هايي است که نگارنده سعي در تصريح آن ها دارد.

تعريف مفاهيم:
ساده ترين و ابتدايي ترين راه براي توصيف و تبيين يک مفهوم،ارائه ي تعاريف مختلف از آن مفهوم است.از آن جايي که علوم انساني عالمي “نسبي نگر” و دربرگيرنده ي نحله هاي فکري متعدد است،نمي توان به طور قطع اين تعاريف را رد يا تاييد کرد اما ارائه آن ها مي تواند درک اين مفاهيم انتزاعي را تسهيل کند و عيني سازد.در اين راستا به ارائه تعريف از مفاهيمي چون سنت مي پردازيم:
سنت 48واژه اي است مبهم و پيچيده است که معاني متنوعي از آن استنباط مي شود.برخي چون لنگهاوسن معتقدند”سنت؛پيش فرضي براي امکان حرف معقول است”(افشارکهن،26،1389). از طرفي ديگر هگل “سنت را به مثابه زنجيره اي طلايي مي داند که ما را به اموري از گذشته که پايدار و ماندگار بوده است،پيوند مي دهد”(طباطبايي،349:1390). از طرفي ديگر،گيدنز معتقد است که واژه ي سنت،”مفهوم خاصي از استواري و قوام امور را به وجود مي آورد که به طور معمول عناصر شناختي و اخلاقي را در هم مي ريزد.دنيا چنين است که هست،چون عملا همانطور است که بايد باشد”(گيدنز،76:1378)
بنابراين، مي توان گفت “سنت” امري تاريخي و واجد ارزش است که رابطه ي تنگاتنگي با فرهنگ دارد.گرايش به سنت در هر جامعه با توجه به ساختاري که براي سنت تعريف شده است؛مي تواند آگاهانه يا ناآگاهانه باشد.
يکي ديگر از مفاهيم کليدي در اين پژوهش “قشربندي اجتماعي49” است. يکي از ساده ترين تعاريف از قشربندي اجتماعي عبارت است از تقسيم انسان ها بر اساس شرايط زماني،مکاني و اهميت ارزش هاي اجتماعي ديگر که خود مبناي نابرابري هاي اجتماعي است(افشارکهن،1389). يکي ديگر از تعاريف پذيرفته شده از اين مفهوم؛ توزيع افراد هر گروه اجتماعي يا جامعه بر روي يک مقياس موقعيت 50است.مراتب اين موقعيت ها بر چهار معيار قدرت،مالکيت،ارزيابي اجتماعي و پاداش رواني مبتني است (تامين،1373).
در ادامه براي تبيين و توضيح دقيق تر مفهوم

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید