مؤمنان را كنترل مي‌نمايد، تعريف نمود. براي نمونه، در مورد يونان باستان، خدايگان نسبت به فعاليت‌هاي انساني بي تفاوت بودند.
ج) دين الزاماً توضيحي از منشاء عالم و حيات نمي‌دهد.
د) دين را نبايد با ماوراءالطبيعه كه متضمن اعتقاد به قلمروي فراسوي حواس است شناسايي نمود. گيدنز كه به دنبال وجوه مشتركي است كه در همه اديان وجود داشته باشد(gidden,1989:451-452). در نهايت اين وجوه را اينگونه عنوان مي‌نمايد: “اديان حاوي يك مجموعه نمادند كه در پيوند با مناسك و جشنهاي ديني است كه از سوي اجتماعي مؤمنان اجرا مي‌شود.” (I bid, ,: 452 ). مناسكي كه با دين عجين شده‌اند، متنوعند و مي‌تواند شامل عبادت، آواز خواندن، سرود دسته جمعي، خوردن غذاي مخصوص با اجتناب از آن، مثل روزه گرفتن، و غيره باشد. چون جهت اين اعمال به سمت نمادهاي ديني است اغلب متمايز از عادات و شيوه‌هاي روزمره زندگي است، براي نمونه بين شمع روشن كردني كه با هدف ديني صورت مي‌گيرد با شمع روشن كردني كه به منظور روشنايي صورت مي‌گيرد، تفاوتي وجود دارد. اگرچه مراسم و شعائر ديني اغلب توسط افراد در انزوا صورت مي‌گيرد امام تمام اديان شعائري دارند كه به صورت دستجمعي و اغلب در مكانهاي خاص مثل كليسا، مسجد، معبد و … انجام مي‌شود. جامعه‌شناسان مراسم جمعي را به عنوان يكي از عواملي كه دين را از جادو جدا مي‌نمايد، مي‌شناسند. البته بايد توجه داشت كه مرز اين دو كاملاً روشن نيست و اغلب مردم در موقع بحراني يا خطر به جادو، حتي در جوامع مدرن، روي مي‌آورندI bid, ,: 453) ).
استنلي ايتزن (1991)، جامعه‌شناس، بر خلاف آنتوني گيدنز كه تأكيدش روي نمادها و مناسك‌هاست، توجهش روي “تصورات” است. وي با اشاره به اينكه دين جزئي از فرهنگ است و تا حدي به وسيله مردم خلق مي‌شود، تعريف زير را ارائه مي‌نمايد. “دين مجموعه به هم پيوسته و منسجمي از تصورات است كه بدان وسيله يك گروه تلاش مي‌نمايد تا مفهوم حيات و مرگ را توضيح دهدetizen,1991 ,: 465) ). يك عنصر اساسي دين پيدايش اجتماعي از مؤمنان است، بايد يك گروه اجتمتاعي باشد كه در يكسري عقيده، رفتار، ارزشهاي اخلاقي و يك حس جمعي، هويت واحد، مشترك باشندI bid, ,: 655) ).
دانيل بيتس (1990)، انسانشناس، به دو عنصر ماوراءالطبيعه و ايدئولوژي توجه دارد و در مقام تعريف دين اظهار مي‌دارد كه بعضي از انسان شناسان دين را هرگونه نظام اعتقادي، نمادين و مناسك مي‌دانند كه در جهت معنادار و قابل درك كردن وجود به كار مي‌رود. به تعبير وي يك تعريف كاركردي از دين باشد شامل تنوع گسترده‌اي از عقايد و رفتارهاي ديني باشد كه در تمام جوامع انساني يافت مي‌شود. “در كل مي‌توانيم بگوييم كه تمام اديان شامل بعدي از ماوراءالطبيعه بوده و بيانگر يك ايدئولوژي مي‌باشندbates,1990 ,: 404) ). ايدئولوژي ديني را مي‌توان در دو سطح شناخت. اولاً يك چارچوب نمادين را عرضه مي‌كند كه به وسيله آن فرد قادر مي‌شود موقعيتش را در عالم تشخيص دهد. در اينجا دين خود را در قالب اسطوره‌ها نشان مي‌دهد. نوعاً اسطوره‌هايي كه اهميت زيادي در فرهنگ داشته باشند، همانهايي هستند كه مردم مقدس مي‌دانند. ثانياً نمادهاي ديني به سهم و به نوبه خود نيز با اهميت هستند مكانها، ساختمانها، ستونها، كتابها، نوشته‌ها و كلمات تمام مقدس مي‌شوند يك چنين نمادهاي ديني، چه مكان (مكه، مدينه …) باشد با آثار مقدس (قرآن، انجيل …) اغلب به عنوان محركهاي فعاليتهاي اجتماعي و سياسي عمل مي‌نمايند. به تعبير بيتس، انقلاب اسلامي ايران استفاده سرشاري از ايدئولوژي ديني و جنبه نمادين اين مكانها و نوشته‌هاي مقدس نمود I bid, ,: 405- 404) ) .
كاركردهاي دين
ايتزن معتقد است كه يك كاركرد و پيامد مهم براي گروهي كه از ميراث و عقايد مشابهي برخوردارند وحدت است. تمام مؤمنان، چه پايگاه اجتماعي بالا و چه پايين، جوان يا پير، از طريق اشتراك در عقايد ديني متحد مي‌شوند. به سخن ديگر افراد از طريق ارزشهاي مشتركي كه بايد تعقيب شوند، گناهاني كه بايد اجتناب شوند، قوانيني كه پيروي شوند و نمادهايي كه حفظ شوند، منسجم مي‌شوند etizen,1991 ,: 465) ) .
درسلر (1976) كاركرد دين را حفظ و ثبات عقايد فرهنگي در مورد نيروهايي مي‌داند كه مقدس و ماوراءالطبيعي شناخته مي‌شوند. اين نظام راهنمائيهايي براي رفتار اخلاقي فراهم نموده، رفتارهاي نماديني را كه در هماهنگي با عقايد ماوراءالطبيعي است، توصيه مي‌نمايد. به تعبير وي دين همانند تمام نهادهاي اجتماعي نيازهاي افراد خاصي را تأمين مي‌نمايد. هيچ نهادي بدون اين كاركرد بقا نخواهد داشت. وي كاركردهاي دين را به دو قسمت تقسيم مي‌نمايد: كاركردهاي روانشناختي و كاركردهاي اجتماعي، در خصوص كاركرد روانشناختي به چهار كاركرد اشاره مي‌نمايد:
الف) ‌كاركرد دين به عنوان وجدان كه نوعي كنترل شخصي است.
ب) كمك به توجيه وضع موجود.
ج) كمك به پذيرش نامطلوبهايي مثل فقر، نابرابري و مرگ.
د) ايجاد احساس امنيت.
در مورد كاركردهاي اجتماعي موارد زير را اشاره مي‌كند:
الف) كاركرد دين به عنوان نيرويي كه در خدمت جامعه پذير نمودن افراد است.
ب) نظام ديني از نهادهاي اجتماعي ديگر يك جامعه، عمدتاً بوسيله تأمين راهنمائيهايي براي رفتار مناسب حمايت مي‌كند.
ج) بطور فزاينده، بسياري از سازمانهاي ديني درگير تلاش در جهت بهبود شرايط زندگي انسان معاصر مي‌باشند.
د) نظام ديني كاركردي در جهت كند نمودن تغييرات اجتماعي دارد.
ه) نظام نهادينه شده دين ممكن است كاركردي يا در جهت تشديد و يا تقليل ستيز داشته باشد.
و) دين كاركردي در جهت عقلانيت و حمايت از ايدئولوژي و احساسات گروه خاصي در جامعه دارد.
ز) نهاد دين پيوند، انسجام و همبستگي گروهي را تحكيم مي‌نمايد. احساسي از تعلق، يكي بودن با ديگران را به وجود مي‌آورد.
ح) دين شكاف بين زماني كه افراد از پديدارهاي طبيعي آگاه مي‌شوند و زماني كه تبيين علمي براي آن مي‌يابند را پر مي‌كند dressler ,1976 ,: 316-322) ) .
ادي (1966) كاركرد و نقش دين را كمك به انطباق با سه مسأله امكان و احتمال 10 ناتواني و كميابي و نتيجتاً محروميت و ناكامي مي‌داندodea ,1966 ,: 6) ).
بيتس در مورد كاركرد دين اظهار مي‌دارد كه عقايد ديني، اسطوره‌ها، جهان بيني‌ها و مراسم در درك‌ ما از زمان و مكان، ديد ما از رفتار خودمان و ديگران و مفهوم سازيمان از دنيا آنگونه كه هست و آنگونه كه بايد باشد، اساسي است، دين و جهان بيني نه تنها مدلي از دنيا، بلكه مدلي براي دنيا – طرحي براي وضع مطلوب آن – ارائه مي‌نمايد. لذا دين غالباً رفتار را هدايت مي‌نمايد. از روابط خانوادگي گرفته تا ايدئولوژي احزاب غالب. وي كاركرد مراسم ديني را تقويت همبستگي گروهي مي‌داند و معتقد است كه وفاقي حول سه محور در مورد كاركرد دين وجود دارد:
الف) توضيح، پاسخ به سؤالهاي اساسي در باره منشاء عالم، نوع انسان معناي زندگي و مرگ.
ب) اعتبار بخشيدن به نظم اخلاقي و اجتماعي موجود.
ج) انطباق روانشناختي و غيره با رنجها و نوميديها كه بطور اجتناب ناپذير در زندگي رخ مي‌دهد bates,1990 ,: 413)).

سازمانهاي گوناگون ديني
سازمان ساختاري دين بسته به فرهنگ يا خرده فرهنگي كه از ميان آن رويش كرده و معنايي كه براي اعضاء جامعه دارد، اشكال متفاوتي به خود مي‌گيرد. گروهي ممكن است براي تعقيب يك هدف خالص ديني شكل گيرد اما به هر حال در انجام اين كار، سازماني به وجود مي‌آيد كه مي‌تواند به اين معنا باشد كه قسمتي از انرژي افراد صرف حفظ اين سازمان گردد etizen,1991: 473))
سلزنيك و بروم اظهار مي‌دارند: “اگرچه فقير و ثروتمند، تحصيلكرده و بي سواد اعضاء يك آيين هستند اما زير سقفهاي متفاوتي عبادت مي‌كنند” (sclznick,1968 ,: 458).
درون دين، فرقه‌هاي گوناگون به چشم مي‌خورد. جامعه‌شناسان دين در مورد مسيحيت و فرآيند آن در غرب به چهار سازمان ديني اشاره مي‌نمايند. ما در زبان فارسي چون مترادف مناسبي براي آنها نداريم، به گونه‌اي كه فرهنگهاي لغت در معناي سه تا از اين مفاهيم، يك واژه را به كار مي‌برند لذا ناگزير از واژه انگليسي آنها استفاده مي‌نماييم.
كليسا (Church)، يك مجموعه جا افتاده و بزرگ ديني است، مثل كليساي كاتوليك يا كليساي انگلستان، كليسا معمولاً ‌يك ساخت رسمي و اداري با سلسله مراتبي از مقامات ديني دارند و در جهت وجه سنتي دين عمل مي‌نمايند. كليساها طبقات متوسط و بالا را به خود جذب مي‌نمايند. چون اين افراد در زندگي موفق هستند طبعاً به سازمانهاي ديني كه دنيا را نفي و انكار نمايند مراجعه نمي‌نمايندgiddens,1989 ,: 460)).
مشاهده مي‌شد كه به هيچ وجه نمي‌توان مسجد را همسان كليسا فرض نمود. چون اگرچه مسجد همانند كليسا محل عبادت است اما در مساجد با يك ساخت رسمي و سلسله مراتبي برخورد نمي‌نماييم. شايد بتوان با مسامحه حوزه را به جاي كليسا فرض نمود با اين توضيح كه حوزه‌ها محل عبادت نبوده و عمدتاً محل درس و بحث مي‌باشند و بيش از آنكه طبقات بالا و متوسط به آن مراجعه نمايند، عمدتاً ‌از طبقات متوسط و پايين مراجعه مي‌نمايند. اما از اين بعد كه داراي ساخت نسبتاً جا افتاده و سلسله مراتبي هستند مي‌توان با بعد غير عبادي كليسا، البته با مسامحه، همسان گرفت. البته اين را نمي‌توان ناديده گرفت كه گرچه عمدتاً طبقات پايين جامعه براي طلبگي به حوزه‌ها مراجعه مي‌نمايند اما معتقدين طبقات بالا و متوسط جامه نيز بعضاً توجيه الگوي اقتصادي زندگي خود را از حوزه‌ها مي‌گيرند.
به هر حال تحقيق در مورد سازمانهاي گوناگون ديني در ايران، خود مي‌تواند پروژه مستقلي در حد يك رساله دكتري باشد و ما در اينجا تنها بابي را به منظور بحث و انتقاد مي‌گشاييم.
Sect (دسته)، به تعبير وبر، يك دسته، مجموعه كوچكتر و كمتر سازمان يافته‌تري از گروه معتقدين است و اغلب نيز عليه كليسا شكل مي‌گيرد، مثل حركت كالوينيستها، اعضاء دسته‌ها، كليساهاي جا افتاده را فاسد مي‌دانند. اكثر آنها يا برخوردار از مقامات رسمي نيستند و يا مقامات رسمي در آنها معدود مي‌باشند و اكثر اعضاء تقريباً مساوي لحاظ مي‌شوند I bid: 461)).
.
درسلر يك دسته را گروه نسبتاً كوچكي از جدائي طلبان مذهبي مي‌دانند كه عمدتاً از افراد فقير و ناتوانها تشكيل مي‌شود .(dressler,1976 ,: 325)
ايتزن معتقد است كه در هر دسته دو ويژگي عمده وجود دارد كه مي‌تواند در تبيين پيوستن افراد به آن در مقايسه با كليسا كمك نمايد. اول آنكه يك دسته، دنيايي معنادار و هويتي جمعي را براي افرادي فراهم مي‌نمايد كه به هنگام مواجه با بحران به آن رجوع مي‌نمايند. دسته جاي خلاء‌هاي موجود در زندگي شهري را پر مي‌كند، افراد در يك دنيا بي معنا، معنا را مي‌يابند.
دوستاني در دنياي غريبه‌ها مي‌يابند و ثبات را در مجموعه دائماً در حال تغيير مي‌يابند. به سخن ديگر، از خود بيگانه‌ها، عمدتاً به دسته‌ها مي‌پيوندند. همچنين است وضع مهاجرين جديد به شهر، در شهر آنان با تنوعي از مسائل مشكل و جديد مواجه مي‌شوند، كار صنعتي، ناامني كار، از دست دادن پيوندهاي نخستين گروهي. دسته‌ها بر خلاف كليساهاي شهري جا افتاده برخوردار از شكل خاصي از عبادت هستند و تأكيد بيشتر روي جنبه‌هاي فردي است.
دومين متغيري كه در جذب به دسته مؤثر است، طبقه اجتماعي است. به طور كلي، اشخاص پايگاه پايين، تمايل به گرايش به دسته دارند تا كليسا. چون پايگاه مذهبي جايگزيني براي پايگاه اجتماعي است. دسته، براي پيروان خود عكس‌العمل و يا مفري براي فراز از اديان غالب و نظامهاي اقتصادي در جامعه فراهم مي‌نمايد. اين اعتراضي است عليه ناكامي كليساها در ارضاء نيازهاي گروههاي آسيب‌پذير و حاشيه‌اي etizen,1991 ,: 474)).
فرقه59 يك دسته 60است كه نهادينه شده است.

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید