که با نگاهي ژرف به اين جامعه که همواره مردمانش حس قوم مداري4بالايي دارند ، در وهله اول عوامل اجتماعي تاثير گذار بر ساختار قشربندي اجتماعي بلوچستان را مشخص نموده و بر اساس تئوري ترکيبي قشربندي در جامعه شناسي تفسيري- ريشه اي ابوالحسن تنهايي به بررسي و توصيف ساختار قشربندي اين جامعه بپردازد.از آنجاييکه بحث قشربندي از جمله مهم ترين مباحث در علم جامعه شناسي مي باشد و متاسفانه در بلوچستان ايران هيچ گونه پژوهشي در اين زمينه شکل نگرفته است ، بنابراين لازم به نظر مي رسد که در اين زمينه تحقيقاتي اساسي شکل گيرد.
اهداف مطالعاتي 5
اين پژوهش قصد دارد که ساختار قشربندي اجتماعي بلوچستان ايران در دوره پهلوي اول و زمينه هاي اجتماعي تاثيرگذار بر آن را بر اساس تئوري قشربندي اجتماعي دکتر ابوالحسن تنهايي مورد بررسي و واکاوي قرار دهد. به همين جهت اين پژوهش داراي اهداف ذيل مي باشد:
هدف اصلي پژوهش: بررسي و شناخت ساختار قشربندي اجتماعي بلوچستان ايران هدف اصلي اين پژوهش مي باشد.
اهداف فرعي:
1- شناخت و تعيين نقش سنت هاي اجتماعي بر ساختار قشربندي اجتماعي بلوچستان ايران
2- شناخت و تعيين نقش ساختار سياسي (حکومت هاي محلي و مرکزي) بر ساختار قشربندي اجتماعي بلوچستان ايران
3- شناخت و تعيين نقش دين بر ساختار قشربندي اجتماعي بلوچستان ايران
4- بررسي اوضاع سياسي اجتماعي ايران در دوره پهلوي اول
5- بررسي اوضاع سياسي اجتماعي بلوچستان ايران در دوره پهلوي اول
اهميت مطالعاتي 6
از آنجاييکه مبحث قشربندي اجتماعي از مباحث مهم و کليدي در جامعه شناسي است ، واضح مي باشد که بايد به طور دقيق به اين مبحث اساسي پرداخته شود. بلوچستان از جوامع سنتي ايران مي باشد که به گواهي تاريخ مردمانش هيچ وقت اجازه ورود بيگانگان به خاک ايران نداه اند. پس منطقه به لحاظ استراتيژيکي بسيار مهم مي باشد.يکي از اين اقدامات ، مبارزه بلوچ ها با سربازان انگليسي مي باشد که در سال 1917 ميلادي قصد ورود به خاک ايران را داشتند ، که از بلوچ هاي ايراني شکست خوردند. لذا شناخت دقيق از ترکيب طبقاتي و قشربندي آنها بسيار مهم است. با توجه به اينکه اکنون ساختار اجتماعي بلوچستان نيز به دليل ورود مدرنيته تا حدي از بين رفته ، لذا ضروري است با نگاهي تاريخي به موضوع پرداخته شود. و دوره پهلوي اول که دوره ظهور دولت مدرن در ايران و تغير ساختارها در جوامع سنتي و بخصوص جامعه بلوچ نشين است ، نيز مي تواند دوره اي مناسب براي پژوهش مذکور باشد.
اصطلاح شناسي 7

قشر8:
قشر از علم زمين شناسي به عاريت گرفته شده است. زمين شناسان به وجود لايه هاي مختلف فوقاني و تحتاني زمين در يک نقطه معين اشاره دارند. قشر مجموعه اي از پايگاه هاست که اين پايگاه ها در ويژگي بهره مندي از مقادير ثروت ، منزلت و قدرت تا آن حد به هم شبيه هستند که به مانند يک واحد اجتماعي با آنها رفتار شود(رباني و انصاري ، 2:1385).

قشر اجتماعي9
مجموعه اي متشکل از تعدادي از اشخاص يا گروه هايي که در فرآيند قشربندي اجتماعي در يک سطح جاي گرفته اند ، مي باشد( همان منبع :2).
قشربندي اجتماعي10
وجود نابرابري هاي سازمان يافته بين گروه ها در جامعه از لحاظ دسترسي به پاداش هاي مادي يا نمادين تعريف مي شود( همان منبع :1).
پايگاه اجتماعي11
به موقعيت اجتماعي يا جايگاهي اطلاق مي شود که فرد در گروه يا در مرتبه اجتماعي يک گروه در مقايسه با گروه هاي ديگر احراز مي کند( کوئن ،12:1388).
نقش12
به رفتاري اطلاق مي شود که ديگران از فردي که پايگاه معيني را احراز کرده است ، انتظار دارند(همان منبع).
پايگاه انتسابي13
پايگاهي که از آغاز تولد به فرد محول شده ، عمدتا بر زمينه هاي خانوادگي نوزاد استوار است . جنسيت ، دين ، نژاد ، ثروت و معيارهاي اجتماعي ، همگي از طريق والدين و خانواده به فرد منتقل مي شود( همان منبع ، 81).
پايگاه اکتسابي14
به موقعيتي اطلاق مي شود که بر اساس تلاش و کاري که فرد از خود بروز داده يا استعدادها يا مهارتهايي که از خود نشان داده است، استوار است(همان منبع) .
طبقه اجتماعي15
طبقه اجتماعي به بخشي از جامعه اطلاق مي شود که به لحاظ داشتن ارزش هاي مشترک ، منزلت اجتماعي معين ، فعاليتهاي دسته جمعي ، ميزان ثروت و ديگر دارايي هاي شخصي و نيز آداب معاشرت با ديگر بخش هاي همان جامعه متفاوت باشد(رباني و انصاري ، 7:1385).

گروه هاي قومي16
گروه قومي گروهي است که اعضاي آن ويژگي هاي فرهنگي يکساني دارند.اين ويژگيها عبارتند از : دين زبان و مليت. گروه هاي قومي از نظر جسمي وجوه مشترک ندارند ، بلکه داراي ويژگي هاي فرهنگي يکساني هستند( همان منبع :10).
استبداد شرقي17
استبداد شرقي به طور اخص به ويژگيهاي ساختار سياسي جوامع آسيايي و در معناي عام آن بر ويژگي هاي ساختار سياسي کليه کشورهايي که شيوه توليد آسيايي در آنها رواج بوده ، دلالت دارد. معمولا ويتفوگل در اين حوزه تلاش هاي زيادي نموده است که وي در اين خصوص چنين مي گويد: استبداد شرقي نه تنها نوعي حکومت بلکه نوعي ساختار اجتماعي در کليت آن است که جوامع آب سالار نيز گفته مي شوند که خصوصيات آنها عبارتند از:1-حکومت مطلقه 2- مديريت ديوان سالارانه متمرکز 3- فقدان اشرافيت ثابت 4- بي اهميت بودن بردگان و…( عبدي ، 38:1385).
اقتدار18
به معناي توانايي اعمال نفوذ بر ديگران است. درادبيات سياسي ، اقتدار کاربرد مشروع زور است.اقتدار مشروع اقتداري قانوني ، عادلانه و بر حق است.در نتيجه اجباز يا اعمال زور از جانب شخص واجد اقتدار موجه به شمار مي رود( گارثويت ، 13:1387).
قدرت:19
فرصتي است که در چهارچوب رابطه ي اجتماعي وجود دارد و به فرد امکان مي دهد تا قطع نظر از مبنايي که فرصت مذکور برآن استوار است، اراده اش را حتي علي رغم ميل ديگران بر آنها تحميل کند( همان منبع :16).
منابع در تعريف اصطلاحات کم، تکراري و گاه نيست!

فصل دوم : رويکرد نظري
– ادبيات نظري
– چارچوب نظري
– مدل نظري
– فرضيات پژوهش
– گستره مطالعاتي
– مروري بر چند کتاب

در فصل اول اين پژوهش با ذکر تاريخچه مطالعاتي و بيان مساله جهات مختلف پژوهش عنوان گرديدند. همچنين اهداف و اهميت اين موضوع نيز ذکر شد و در آخر اصطلاحاتي که در اين پژوهش عنوان مي شوند که امکان دارد خواننده با معناي آنها آشنا نباشد ، توضيح داده شدند. در اين فصل که رويکرد نظري پژوهش مي باشد ، ابتدا به مرور چند اثر مهم پرداخته و بعد از آن به بيان نظريات مختلف در خصوص موضوع مي پردازيم سپس به شرح چارچوب نظري خواهيم پرداخت و با ترسيم رابطه هندسي ميان مفاهيم کليدي موضوع و چارچوب نظري ، مدل نظري پژوهش را ذکر کرده و سپس فرضيات و گستره مطالعاتي را بيان مي نماييم.
مروري بر چند کتاب
استبداد شرقي – کارل آوگوست ويتفوگل
مارکس و وبر هر دو به تفضيل يک نظريه بحراني از جامعه بورژوازي ارائه کرده بودند . به نظر مارکس بحران ها ناشي از شيوه توليد و به نظر وبر ناشي از ساخت قدرت بوروکراتيک جامعه بورژوازي بود.
ويتفوگل يک نظريه بحراني از جامعه آسيائي (هيدروليک ، آبي ) ارائه داد . اما به نظرويتفوگل بحران هاي ناشي از هر دو شيوه توليد آسيايي و ساخت قدرت بوروکراتيک جامعه آسيايي بود . نظريه مارکس درباره طبقاتي به عنوان نيروي محرکه که تاريخ از مفهوم بحران جامعه بورژوازي نشات يافته بود . نظريه ” علم جامعه ” ويتفوگل درباره مبارزه طبقاتي از مفهوم بحران جامعه آسيايي (آبي) گرفته شده بود . همانند تحليلي که مارکس درباره مبارزه پيدايش و خصلت ساخت طبقاتي آسيايي در چين داشت . او نيز چنين تحليلي ارائه داد. او کشف کرد که دولت عامل اصلي توليد کشاورزي از طريق سازماندهي در سطح وسيع شبکه آبياري بوده و به طور فعال در شيوه توليد شرکت کرده است .
مفهوم شيوه توليد مارکس اساسا اقتصادي بود. در حالي که تحليل ويتفوگل از جامعه آسيايي اين نظريه را رد ميکرد . گرچه مفهوم جديديش درباره شيوه توليد بطور بنيادي مفهوم نيروهاي توليدي مارکس را تغيير نداد اما مفهوم مناسبات توليدي مارکس را عوض کرد زيرا اين تز را رد ميکرد که تضاد بين نيروهاي توليدي و مناسبات توليدي در درون شيوه توليد خواه ناخواه منجر به انقلاب ميشود که خود تعيين کننده تغيير از يک شيوه توليد به شيوه ديگر و بدين وسيله تغيير شکل يک دوره اقتصادي – اجتماعي است . اگر مناسبات توليد از جمله روابط اقتصادي نهايتا توسط مکانيزم اقتصادي شيوه توليد تعيين نشده اند بلکه توسط دولتبعنوان عامل مسلط توليد تعيين شده باشند نتيجتا ساخت طبقاتي گرچه خصمانه هم باشد نميتواند منتهي به يک مبارزه طبقاتي شود .
به طور خلاصه ويتفوگل چنين پيشنهاد مينمايد که رهبري در امور يک جامعه معين به تعدادي عوامل بستگي دارد مثلا بنياد طبيعي ميتواند نقش اساسي ايفا کند همچنان که وضعيت بومي و اقتصادي ميتواند نقش اساسي ايفا کند . گرچه اساسي هستند اما به تنهايي کافي نيستند تا بتوانند نظم اجتماعي و ساخت طبقه حاکم را تعيين نمايند .ويتفوگل نشان ميدهد که ” دولت مسلط بوروکراتيک ” توليد را در چين اداره ميکند . اين دولت همچنان که قادر به کنترل نيروي کار کشاورزي بود ، توسعه صنعتي کشور را هم کنترل ميکرد .اتحاديه هاي صنفي ضعيف ماندند و دولت آسيايي در حالي که از تجارت حمايت ميکرد به شدت قدرت تجار را محدود کرد. ويتفوگل نتيجه گرفت که هر تحليل از پيدايش و توسعه نيروي کار بايد اين دو پرسش را پاسخ دهد :
1 – چگونه پرولتارياي صنعتي ( بورژوازي صنعتي ) چين هدايت شده است که اشکال صنعتي نو را بپذيرد ؟
2- چگونه عناصر خارجي منبع اصلي توليد چين به نوع استبداد آسيايي پيوند خورده اند ؟
در پاسخ اين سوالات ويتفوگل خاطر نشان ساخت که در حالي که سرمايه داري غربي از پايين مستقلا توسعه يافته است سرمايه داري آسيايي از طريق خارجي و از بالا بنياد گذاشته شده است .
ويتفوگل در خصوص اينکه چرا جنبش هاي اجتماعي در جوامعي که شيوه توليد آسياسي در آنها وجود دارند ، هميشه با شکست مواجه مي شوند چنين مي گويد:
1- جوامع آب سالار مانع شکل گيري جنبش هاي اجتماعي مي شوند.
2- در جوامع آب سالاري مانند ايران مالکيت خصوصي شکل نگرفته است.
3- اديان که مانند بزاري در دست طبقه حاکم بوده مانع شکل گيري جنبش مي شود.
ويتفوگل با بيان اين عوامل چنين نتيجه گيري مي کند که در ايران جنبش هاي اجتماعي شکل نمي گيرند.20
مقاومت شکننده – جان فوران
پژوهشگران و محققان در اين مورد که تاريخ معاصر ايران دقيقا از چه زمان يا دوره‌اي آغاز مي‌گردد اختلاف نظرهايي باهم دارند. بنابر يک تعريف معمول، تاريخ معاصر هر سرزميني از زماني آغاز مي شود که بنياد تحولات اساسي آن کشور، در آن سالها گذاشته شده باشد.
واقعيت آن است که با مطالعه تاريخ معاصر ايران به خوبي در مي‌يابيم بسياري ازريشه‌هاي تحولات اساسي ايران، به قبل از مشروطه و حتي قاجاريه باز مي‌گردد. برهمين اساس نظريه‌اي که نقطه شروع تاريخ معاصر ايران را دوره صفويه مي‌داند واقعي‌تر به نظر مي‌رسد.
جان فوران در تحليل تحولات سياسي – اجتماعي ايران پنج نظريه ذيل را مطرح نموده و معتقد است جهت تحليل تحولات ايران، اين پنج نظريه بايد به خدمت گرفته شود:
1- نظريه نظام جهاني امانوئل والرشتاين
2- نظريه وجوه توليد مارکسيستي
3- توسعه وابسته؛ بر اساس ديدگاه‌هاي کاردوسو و فالتو.
4- نظريه دولت سرکوب گر
5- فرهنگهاي سياسي مقاومت و مشروعيت، بر اساس نظريه ماکس وبر
فوران معتقد است نبايد انتظار داشت که يک نظريه به تنهايي بتواند مسايل ايران را تحليل نمايد. هر نظريه ممکن است تنها به يک بع

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید