سلامت اجتماعی به مثابه شرایط اجتماعی سلامت¬بخش؛ ج) سلامت اجتماعی به مثابه جامعه سالم (سمیعی و همکاران،1389).
سازمان جهانی بهداشت، در تقسیم¬بندی بیماری¬ها در 10 – ICD، «بعد روحی» را اضافه کرده است. به عبارت دیگر همانگونه که ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی به هم ارتباط دارند و در هم تأثیر می-گذارند، ابعاد روحی انسان و سلامت معنوی او با سایر ابعاد سلامت در ارتباط و تأثیرگذار است، که برای ارتقای سلامت بهتر است به آن توجه شود (سازمان بهداشت روانی، 2005). همچنین بعضی دانشمندان اظهار کرده¬اند که پیشرفت¬های عمده در قرن کنونی از طریق تکنولوژی عاید نمی¬شود بلکه منوط به شناخت عمیق انسان و جنبه¬های روحی او است. اگر کانون توجه علمی در قرن بیستم میلادی محیط «خارج» بوده است، در قرن بیست و یکم توجه علمی به «درون» انسان معطوف خواهد بود. به عبارت دیگر وارد زمانی می¬شویم که اکتشافات مهم نه در محیطی خواهد بود که ما را احاطه کرده است بلکه در دنیای درون ما خواهد بود .
در طول دهه¬ها، سلامتی بر اساس ابعاد خاصی (سلامت جسمی، سلامت روانی و سلامت اجتماعی) تحلیل شده بود. پیشنهاد گنجاندن بعد سلامت معنوی در مفهوم سلامت، از سوی راسل و عثمان، یک بعد مهم از زندگی فردی و گروهی را فراروی صاحبنظران درگیر در امر سلامت قرار داد. حدود یک ربع قرن پیش، سازمان بهداشت جهانی با این بحث مواجه شد که آیا بعد معنوی باید در تعریف سلامت، علاوه بر سلامت جسمی، روانی و اجتماعی گنجانده شود یا خیر؟ (آنونیموس،1979، نقل از مرندی، 1389). چند سال پس از آن بعد معنوی در یک مجله مهم که به ارتقای سلامت، اختصاص داشت اضافه شد. اخیراً نیز، بر بعد معنوی سلامت در منشور بانکوک، در مورد ارتقای سلامت، تأکید شده است. در بازه زمانی 1979 میلادی که سازمان جهانی بهداشت، علاوه بر ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی سلامت، به عوامل معنوی در تضمین سلامت انسان توجه جدی نمود، دولت¬های کشورهای اروپایی در «معاهده کوپنهاگ برای توسعه اجتماعی» متعهد شدند که به نیازهای روحی و معنوی جوامع خود در سطح فردی، خانوادگی و جامعه توجه کرده و سیاست¬های خود را با دید سیاسی، اقتصادی، اخلاقی و معنوی برای توسعه اجتماعی متذکر نمایند (امیدواری، 1387، نقل از مرندی، 1389). با همه این پیشرفت¬ها در پذیرش جنبه روحی و معنوی سلامت، به جز مداخله¬هایی که در بیمارانی که در مراحل انتهایی زندگی هستند و یا برخی مبتلایان به بیماری¬های صعب العلاج، بعد روحی و معنوی در مباحث و تصمیم¬گیری¬ها و برنامه¬های سلامت عمومی و ارتقای سلامت، کماکان در همه جوامع مغفول مانده و به گونه¬ای جدی مورد توجه قرار نگرفته است. این امر در نوشته¬ها و تحقیقیات هویدا است، به طوری که از مجموعه 600 خلاصه مقاله¬ای که برای کنفرانس سالانه انجمن اروپایی بهداشت عمومی در سال 2010 ارسال شده بود، فقط یک خلاصه مقاله به بعد معنوی در سلامت پرداخته بود .
محافل علمی و سازمان جهانی بهداشت برای بعد روحی و معنوی سلامت اهمیت ویژه¬ای قائل هستند ولی با توجه به تعاریف گوناگونی که از معنویت شده است، وجود ارتباط بین باورهای معنوی و مذهبی و نیز تنوع باورهای دینی در دنیا، پیشرفت تفکر سلامت معنوی بسیار کند بوده و ورود آن در برنامه¬های کشوری سلامت و مراقبت¬های روزانه پیشگیری و درمان بیماری¬ها معوق مانده است.
تعریف سلامت معنوی بسیار دشوار است. برای سلامت معنوی تعریف واحد وجود ندارد و عملاً دشوار بوده است که ابعاد مختلف آن مشخص، تعیین، تعریف و اندازه¬گیری شود. بدون شک معنی کامل سلامت معنوی منحصر به اثر دعاها و حالات روحی در بهبودی بیماری¬ها و جانشین شدن آن برای درمان¬های رایج طبی و یا طب مکمل نیست. می¬توان باور داشت که دیدگاه معنوی روی باورها، نگرش¬ها، ارزش¬ها و رفتارها تأثیر عمیق دارد و بر روی بیوشیمی و فیزیولوژی بدن تأثیر می¬گذارد، این تأثیر روی فکر و بدن به نام تندرستی معنوی نامیده میشود. در مقالات علمی رابطه بین معنویت و «دین» به انواع مختلف تعریف شده است. اکثر نوشته¬ها به این امر اشاره می¬کند که معنویت دارای ابعادی مانند خلوص، از خود گذشتگی، ریاضت، مهار نفس، نیکوکاری و خیرخواهی است. بعد معنوی سعی می¬کند که انسان در تطابق با جهان باشد، جواب¬هایی برای لایتناهی پیدا کرده و به ویژه در موارد استرس¬های هیجانی، بیماری-های جسمی و روانی و مرگ و بهبودی در انسان¬ها نمایان¬تر شود. برخی از آنها که به خداوند اعتقاد دارند تعریف زیر را ارائه می¬دهندکه در معنویت، باورها، رفتارها و اعمالی هستند که انسان¬ها را به سوی خداوند با نیروهای فوق طبیعی در جهان سوق می¬دهند، زیرا که انسان¬ها می¬خواهند به سوی تکامل سیر کنند که موجودیت آنها منوط به آن است.
تعریف سلامت معنوی در جوامعی که به دین اعتقاد دارند نیز با اشکالات فراوانی همراه است، زیرا برداشت افراد از دین (یا مذهب) متفاوت است و داری طیفی وسیع می¬باشد که می¬توان سه گروه را از میان آنها تعریف کرد. گروه اول معتقدند که دین فقط برای پاک شدن روح و تصفیه خودی و فردی است ولی حیات روزانه بستگی به پیشرفت¬ها و اندیشه¬های بشری دارد. گروه دوم آنهایی هستند که دین را یک سلسله تکالیف الهی می¬دانند که آنها را در تولید حیات روشن و دقیق راهنمایی می¬کند، ولی جامعیت دین را منحصر به احکام محدودی می¬داند که از طرف انبیاء آورده شده و باید از آنها در مسائل فردی و برخی مسائل اجتماعی مانند ارث استفاده کرد. گروه سوم دین را به طور جامع و کامل قبول دارند، معتقدند که انسان در هیچ حوزه¬ای نیست که نیاز به هدایت الهی و دستگیری انبیاء و اولیاء الهی نداشته باشد و این شامل حوزه حیات فردی و اجتماعی است .
ویکتور فرانکل می¬گوید، هدف مذهب و روانکاوی متفاوت است، با آنکه مذهب بسیار بیشتر از آنچه که روان¬درمانی می¬تواند به انسان دهد، به او می¬دهد، ولی بسیار بیشتر از آن نیز می¬خواهد؛ مذهب خواستار رستگاری انسان و روان¬درمانی خواستار سلامتی انسان است. فرانکل معنی¬یابی را اساسی¬ترین راه رسیدن به سلامت روانی می¬داند و مذهب را نیز معنای غایی جستجوی بشر. اما اسلام همان گونه که اصل زندگی دنیا را مقدمه¬ای برای زندگی جاودانه آن جهانی دانسته است، سلامتی انسان را نیز مقدمه¬ی سلامتی برای آن زندگی برشمرده است(سوره اسراء،آیه 72). بنابراین سلامتی انسان، یا انسان سالم، در اصل موضوع اساسی مورد نظر قرآن است، و پدیدآورنده قرآن نیز کسی است که روان انسان را آفریده است، بنابراین برای استفاده از دیدگاه او درباره سلامتی انسان، شخصیت سالم و جامعه سالم جای نگرانی و چند و چونی نیست، راه¬های رسیدن به سلامت و بهداشت، از گرفتاری در چنگال بی رحم بیماری را به روشنی ترسیم کرده است (علوی نژاد ، 1377). تغییرات عمیقی را که مکتب اسلام در دهه های اخیر در ایران و در کل جهان به وجود آورده است نشان می¬دهد که برداشت اریک فروم مبنی بر اینکه، اگر مذهب حق، آن طور که هست و باید باشد به مردم القا شود می¬تواند انقلاب¬های عظیمی را در جهان به وجود آورد و مسیر حرکت را به نفع محرومان عوض کند و آرامش و امنیت اجتماعی را از طریق زدودن عوامل فساد ایجاد نماید. انقلاب مقدس اسلامی که به راهنمایی مصلح بزرگ معاصر امام خمینی رضوان الله علیه در ایران اتفاق افتاد، نمونه¬ای در این زمینه است که حقاً جنبه¬های بسیار مثبتی از نظر بهداشت روانی به وجود آورده است. به عنوان مثال الکلیسم که اینک توسط سازمان بهداشت جهانی به عنوان یک خطر در حال رشد در جهان مطرح می گردد، در کشور ما پس از پیروزی انقلاب اسلامی به کلی از بین رفت و به خواست خدا، سایر فسادهای اجتماعی نیز با برنامه ریزی بر اساس ضوابط اسلامی کنترل خواهند شد (حسینی، 1378).
نظر به تعاریف ارائه شده از مکاتب گوناگون می¬توان چنین نتیجه گرفت که: سلامت روان گویای رفتار موزون و هماهنگ با جامعه و شناخت و پذیرش واقعیت¬های اجتماعی و قدرت سازگاری با آنها و شکوفایی استعدادهای ذاتی است به گونه¬ای که ارتقاء سلامت روان در جامعه موجب بهبود کیفیت زندگی می¬گردد (صادقی، 1386).
2-6- پیشینه پژوهش
جمع بندي تحقيقات انجام شده در داخل و خارج از كشور
زندگی از نظر اسلام، تحولات دوران کودکی نقش عمده¬ای در شکل¬گیری نگرش¬های کلی حاکم بر زندگی انسان ایفا می¬کند و اسلام تحول، رشد شخصیت و سلامت (جسمی و روانی) افراد را در تمامی دوران زندگی از جهات مختلف مورد توجه قرار داده است. به همین دلیل و با توجه به پیشینه¬های مطرح شده در این پژوهش، درمی¬یابیم که نگرش مذهبی، هویت دینی و سبک¬های دینی و انواع هوش و هوش اجتماعی در افزایش سلامت جسمانی و روانی افراد تأثیرگذار است.
2-6-1- تحقیقات داخلی
ـ طهماسبی¬پور و کمانگیری (1375) ضمن تحقیقی که در زمینه بررسی ارتباط نگرش مذهبی با میزان اضطراب، افسردگی و سلامت روان بر روی گروهی از بیماران سه بیمارستان تهران به عمل آوردند، به این نتیجه رسیدند که نگرش مذهبی با دو مقوله اضطراب و افسردگی همبستگی منفی و با سلامت روان همبستگی مثبت دارد.
ـ پهلوانی وهمکاران (1376) رابطه بین به کارگیری مقابله های دینی و سلامت روانی را بررسی کردند. آنها پرسشنامه سلامت عمومی و پرسشنامه مقابله دینی را بر روی 30 دانشجو دانشگاه علوم پزشکی ایران (15مردو15زن) اجرا کردند.نتایج نشان داد که رابطه معنی دار منفی بین به کارگیری مقابله های دینی و سلامت روانی وجود دارد ، یعنی افرادی که از مقابله های دینی بیشتر استفاده می کنند از سلامت روانی بهتری برخوردارند و افرادی که از این نوع مقابله ها کمتر استفاده میکنند ، سلامت روانی پایین تری دارند.
ـ رمضانی و همکاران (1376) پژوهشی با هدف کشف ارتباط جهت¬گیری دینی درونی و برونی با سلامت روان در نمونه¬ای شامل پانصد مرد و زن زرتشتی، مسیحی و مسلمان انجام دادند، نتیجه حاکی از آن بود که بین جهت¬گیری دینی درونی، برونی با سلامت روانی ارتباط وجود دارد (دادفر، 1383).
ـ آرین (1378) به بررسی رابطه دینداری و روان¬درستی پرداخته است. نتایج نشان داده است که دینداری با روان¬درستی و رضامندی رابطه مثبت و با افسردگی رابطه منفی دارد. پژوهشگر در توضیح رابطه مثبت بین دینداری و سلامت روان، نظام¬مندی دین اسلام، قدرت تفسیر وقایع زندگی، داشتن پاسخ منطقی برای سؤالات وجودی همچون: از کجا آمده¬ام؟ به کجا می¬روم؟ و … دعا و نیایش و شرکت افراد دیندار در فعالیت¬های اجتماعی را مطرح کرده است.
ـ مطهری (1378) هدف زندگی از دیدگاه اسلام را مورد بحث قرار داده است؛ و در کتابش به بررسی راهکارهای اسلامی برای رسیدن به هدف خلقت که رسیدن به کمال است با توجه به داشتن سلامت جسم و جان، پرداخته است.
ـ رمضانی، نوابی¬نژاد و بوالهری (1379) پژوهشی با هدف جهت¬گیری دینی و سلامت روان انجام داده اند. نتایج حاصل از این پژوهش عبارت بود از: بین جهت¬گیری دینی با سلامت روان رابطه وجود دارد. بدان مفهوم که اگر این جهت¬گیری درونی باشد فرد سالم¬تر است ولی اگر این جهت¬گیری بیرونی باشد فرد فاقد سلامت روان می¬باشد.
ـ کریم اللهی و آقا محمدی (1379)، «بررسی ارتباط بین اعتقادات مذهبی و افسردگی در دانشجویان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی اردبیل» نشان داد که 42/73 درصد آزمودنی ها از سطح اعتقادی بالا برخوردار بودند و اکثریت واحدهای پژوهش 31/44درصد خلق طبیعی داشتند. بر اساس ضریب خی دو ارتباط بین دو متغیر اعتقادات مذهبی و افسردگی معنادار بوده و با افزایش میزان اعتقادات، شدت افسردگی کاهش می یابد.
ـ بیرشک و همکاران (1380) به بررسی رابطه تنیدگی، افسردگی و اضطراب از یک سو و مذهب از سوی دیگر پرداختند. نتایج نشان داد که بین مذهبی بودن و اضطراب رابطه منفی وجود دارد.
ـ سخندان (1380) در پژوهش خود به این نتیجه رسید که آموزش مهارت های اجتماعی ، مشکلات رفتاری و عاطفی کودکان دبستانی را به طور معناداری کاهش داده است.
ـ بهرامی (1381) «رابطه جهت¬گیری مذهبی و اضطراب و حرمت خود» این پژوهش بر روی دانشجویان دانشگاه تهران انجام گرفته است، نشان می¬دهد که جهت¬گیری مذهبی دارای رابطه مثبت و معناداری با حرمت خود و نیز واجد همبستگی منفی با اضطراب است. تحلیل داده¬ها نشان می¬دهد که جهت-گیری مذهبی دارای همبستگی منفی با اضطراب است. یافته¬های این پژوهش نشان می¬دهد که جهت¬گیری مذهبی قادر است تا نقشی درون روانی در تأمین سلامتی ایفا کند.
ـ جمالی (1381) با موضوع بررسی رابطه بین نگرش مذهبی، احساس معنابخش ¬بودن زندگی و سلامت روان در دانشجویان نشان داد که بین نگرش مذهبی و سلامت روان همبستگی مثبتی وجود دارد.
ـ دادفر (1383) بر این باور است که نقش دین در درمان از قرن¬های گذشته شناخته شده بود، چرا که اساساً انسان و دین¬پیوندی ارتباطی دیرینه با یکدیگر داشته و دارند. در طول هزاران سال، دین و پزشکی در مداوا و کاهش رنج¬های انسان شریک یکدیگر بوده¬اند. اما نقش دین در مورد اساس وجودی انسان و شفای او موضوع پژوهش¬های چندانی قرار نگرفته است. شاید رشد و اوج¬گیری موفقیت¬های علمی دوره رنسانس، تنش جدیدی ایجاد نمود و نهایتاً پزشکی و دین را از یکدیگر جدا نمود تا جایی که دین به مراقبت از روح، و پزشکی به مراقبت از بدن و سپس روان محدود گردید و از آن به بعد پژوهش¬های علمی اندکی در مورد تأثیر دین بر سلامتی صورت گرفت و فقط در سال¬های اخیر اعتقادات دینی مورد پژوهش علمی قرار گرفت. به ویژه استفاده از روش¬های دینی در درمان بیماری¬های روانی در دو دهه اخیر مورد توجه روان¬درمانگران قرار گرفته است.
ـ مرعشی (1383) در مقاله ای می نویسد: «شاید بتوان گفت محور همه این امور دینداری است. صدها مطالعه و پژوهش دیگر تأثیر مثبت دین بر سلامت روانی، کاهش علائم بیماری و کاهش ناراحتی و آشفتگی را گزارش داده و از وجود یک رابطه مثبت بین دین و بهداشت روانی حمایت کرده است. کاستاک و پارتریگ (1972)، نس و ونیتروب (1980)، کونینگ و همکاران (1988)، برگین و ماسترز و ریچاردز (1988)، لویس و مارکیدز (1988)، بلاکر – لوپز و بورگن (1989)، براون و ندیبوس دگری (1990)، لارسون و هکمان (1991). نتایج همه این بررسی ها به یک امر اشاره می¬کند و آن این که «میزان کلی و اختصاصی ابتلا و مرگ در افراد باایمان کمتر از دیگران است و لذا این افراد سلامت جسمی، روانی و اجتماعی و همچنین طول عمر و رضایت بیشتری از زندگی دارند.»
ـ علیخانی (1385) در پژوهشی به بررسی رابطه بین هویت دینی و سلامت روان در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی پرداخته است که به نظر می¬رسد که شکل¬گیری هویت موفق در افراد تأثیر چندانی بر سلامت جسمانی آنان ندارد و وجود رابطه بین هویت دینی موفق و سلامت روان تأیید می¬گردد. نتایج نشان داد که بین هویت دینی آشفته و اضطراب و افسردگی همبستگی مثبت و معنادار و بین هویت دینی آشفته و کنش اجتماعی همبستگی منفی و معنادار از لحاظ آماری وجود دارد، اما بین هویت دینی آشفته و سلامت جسمانی رابطه معناداری مشاهده نشد. در تبیین این نتیجه پژوهش مارسیا اظهار می¬دارد که افراد دارای هویت آشفته هیچ نوع بحرانی را سپری نکرده و در عین حال به اهداف خاص هم احساس تعهد نمی¬کنند. آنها به ظاهر افرادی بی¬خیالند و تمایل به انتخاب اهداف خاصی ندارند. روی هم رفته افراد سطحی، ناخرسند و تنها هستند و توان برقراری روابط صمیمی و خالص را با اطرافیان خود ندارند. اریکسون نیز اظهار نموده که روان نوجوان، روانی است عقیدتی که در جستجوی وحدت بخشیدن به ایده¬ها و عقاید مختلف است. به عقیده او زمانی که نوجوان قادر به یافتن ارزش¬های پایدار و مثبت در خانواده و فرهنگ خود نباشد و ایدئولوژی منسجم و قابل قبولی به او ارائه نشود، دچار درهم¬ریختگی عقیدتی می¬گردد و هویت آشفته پیدا می¬کند. ایدئولوژی برای نوجوان وسیله¬ای است که تصویر معینی از احساس هویت فردی و جمعی فراهم می¬کند و با کسب یک هویت مذهبی به یک فلسفه زندگی دست پیدا می¬کند. بنابراین، سطحی و ناخرسند بودن، عدم تمایل به انتخاب هدفی خاص، عدم توانایی در برقراری روابط صمیمی و خالص با اطرافیان، عدم تمایل به انتخاب هدفی خاص، عدم کسب ایدئولوژی منسجم و قابل قبول جهت شکل¬گیری هویت دینی که همه و همه از ویژگی¬های هویت دینی آشفته است، دلایل محکمی در مورد بالا بودن میزان افسردگی و اضطراب و همچنین پایین بودن کنش اجتماعی این افراد است، اما به نظر می¬رسد که شکل-گیری هویت آشفته در افراد تأثیری بر سلامت جسمانی آنها ندارد و بیشتر مسائل روانشناختی را تحت تأثیر قرار می¬دهد.
ـ جان¬بزرگی (1386) «رابطه میان جهت¬گیری مذهبی و سلامت روانی» پژوهشی است که بر روی دانشجویان دانشگاه تهران انجام شده است و نتایج آن نشان می¬دهد که جهت¬گیری مذهبی با افزایش سلامت ¬روانی و کاهش اختلالات روانی رابطه داشته و قادر است تا به صورت مثبت، مقابله مذهبی را پیش¬بینی کند. همچنین رابطه عزت نفس با جهت¬گیری معنوی مثبت است.
ـ جان بزرگی (1386 ) نشان داد که مذهب درونی شده بعنوان یک عامل کلیدی برای سلامت روانی نقش ایفا می کند توجه به مذهب درونی در مداخله های پیشگرانه و درمانی می تواند عامل موثری در سلامت روانی بحساب می آید .
ـ جان¬بزرگی (1386) در مطالعه ای به بررسی رابطه‌ی جهت‌گیری مذهبی و سلامت روان دانشجویان پرداخت و عنوان کرد که بین مذهبی بودن و سلامت روان رابطه‌ای مستقیم وجود دارد. و هرچه جهت‌گیری مذهبی درونی‌تر باشد، سلامت روانی بالاتر می‌رود.
ـ بیانی و همکاران (1387) در تحقیقی به بررسی رابطه جهت گیری مذهبی با اضطراب و افسردگی در دانشجویان با