نمونه 571 پرداختند که در آن از آزمون افسردگی بک و مقیاس جهت گیری مذهبی و پرسش نامه صفت – حالت اشپیل برگر بهره بردند، یافته ها نشان داد که بین جهت گیری مذهبی دانشجویان با اضطراب و افسردگی آن ها رابطه معکوس و معناداری از لحاظ آماری وجود داشته و با افزایش جهت گیری مذهبی مثبت دانشجویان ، افسردگی و اضطراب آن ها کاهش یافت.
ـ حبیب¬وند (1387) در پژوهشی درباره‌ی رابطه‌ی بین جهت‌گیری مذهبی با اختلالات روانی، نمونه‌ی او دانشجویان دانشگاه آزاد و پیام نور دانشگاه مرند بودند، نتایج پزوهش حاکی از آن بود که بین جهت‌گیری مذهبی و اختلالات روانی در سطح یک درصد، رابطه‌ی منفی وجود دارد.
ـ ریاحی، علیوردی نیا و بنی اسدی (1387) نشان داده است به دنبال توصیف و تبیین رابطه دین با سلامت روان پرداخته اند. نتایج توصیفی تحقیق، حاکی از آن است که بر اساس مقیاس سلامت عمومی، 7/55 درصد دانشجویان سالم تشخیص داده شده¬اند. همچنین حدود 60 درصد دانشجویان دارای سطوح بالایی از دینداری بوده و جهت¬گیری دینی اکثریت آنها، جهت¬گیری بیرونی بوده است. ضمن آن که دوسوم دانشجویان از خوش¬بینی متوسط و بیش از نیمی از آنان از حمایت اجتماعی زیاد برخوردار بوده¬اند. آزمون تفاوت میانگین¬ها نشان داد که میانگین سلامت روان دانشجویان بر حسب میزان دینداری، جهت¬گیری دینی درونی، میزان خوش¬بینی و حمایت اجتماعی تفاوت معناداری داشته است. در آخر جهت¬گیری دینی درونی در مقایسه با میزان دینداری و نیز جهت¬گیری دینی بیرونی، عامل مؤثری برای بهبود و افزایش سلامت روان محسوب می¬گردد.
ـ نادری و حاجی زاده (1387) در پژوهشی به این نتیجه رسیدند که هوش اجتماعی با شادکامی رابطه مثبت و با پرخاشگری ارتباط منفی دارد.
ـ نوربالا (1387) در پژوهش ملی «بررسی سلامت روان در ایران» که با استفاده از پرسشنامه سلامت عمومی انجام داد، میزان اختلالات در افراد بالای پانزده سال را 21 درصد گزارش نمود. با این حال، امروزه بر همگان روشن است که تأمین نیازهای روانی و عاطفی در گروی معنویت و دین نهفته است و نگرش نامناسب به دین و معنویت می¬تواند یکی از علل مهم بیماری¬های روانی تلقی شود (به نقل از ستوده اصل، 1386).
ـ اسفندآباد و نادری(1388) در مطالعه خود نشان داده اند که افراد معتاد در مقایسه با افراد غیر معتاد نگرش مذهبی و کیفیت زندگی پایین تری داشتند. در کل، رابطه مثبت معنی داری میان نگرش مذهبی و کیفیت زندگی بین هر دو گروه وجود داشت.
ـ جعفری (1388) نشان داد که دانشجویان دارای جهت¬گیری مذهبی درونی بیش از دانشجویان دارای جهت¬گیری مذهبی بیرونی از شیوه های مقابله ای مساله محور استفاده کرده اند . همچنین دانشجویان دارای جهت گیری بیرونی بیش از دانشجویان دارای جهت گیری مذهبی درونی از شیوه هی مقابله ای هیجان محور استفاده کرده اند.
ـ جعفری (1388) در پژوهشی رابطه‌ی جهت‌گیری مذهبی (درونی ـ بیرونی) را با شیوه‌های مقابله با استرس در دانشجویان دانشگاه ابهر مورد مطالعه قرارداد. یافته‌های به‌دست ‌آمده از این تحقیق نشان داد که دانشجویان دارای جهت‌گیری درونی، بیشتر از شیوه‌های مقابله‌ای مسئله محور استفاده می‌کنند و در مقابل دانشجویان با جهت‌گیری مذهبی بیرونی، بیشتر روی به سمت شیوه‌های هیجان محور برای مقابله با استرس می‌آورند.
ـ حمید (1388) در پژوهشی که به بررسی رابطه نگرش مذهبی با سلامت روانی و عملکرد سیستم ایمنی بدن می پرداخت، نتیجه گرفت که افرادی که نگرش مذهبی قوی¬تری دارند از لحاظ سیستم ایمنی و سلامت روان از وضعیت بهتری برخورداند (به نقل از بهمنی، 1389).
ـ اژدری فرد، قاضی و نورانی پور (1389) به بررسی تأثیر آموزش عرفان و معنویت بر سلامت روان دانش¬آموزان پرداخته اند. نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که آموزش عرفان و معنویت در افزایش سلامت روان و بهبود عملکرد جسمانی و اجتماعی و کاهش اضطراب و افسرگی دانش¬آموزان تأثیر دارد.
ـ رضایی(1389) در تحقیقی نشان داد که تفاوت معنی داری بین دانشجویان زن و مرد در خرده مقیاس های هوش اجتماعی ترومسو وجود ندارد. همچنین در ارتباط با سن ، همبستگی پایین فقط با نمارت خرده مقیاس آگاهی اجتماعی مشاهده شد.با این حال بین سن و خرده مقیاس های پردازش اطلاعات اجتماعی و مهارت های اجتماعی رابطه معنی داری وجود نداشت.
ـ موسوی و اکبری زردخانه (1389) پژوهشی با هدف بررسی الگوی رابطه دینداری و سلامت روان بر روی دانشجویان انجام دادند. نتایج حاصله نشان داد که در دانشجویان دختر، کلیه مؤلفه¬های دینداری با سلامت روان رابطه معکوس دارند؛ ولی تنها رابطه علائق و عواطف دینی با جسمانی¬سازی و اضطراب معنادار شده است. در گروه پسران، اضطراب، افسردگی و سلامت عمومی با کلیه زیرمقیاس¬های دینداری رابطه معکوس و معنادار دارد. نیمرخ کلی دینداری و سلامت روان دختران و پسران دانشجوی ایرانی مشابه¬اند.
ـ نوذری و غلامی (1389) نتایج این پژوهش با هدف بررسی رابطه جهت¬گیری مذهبی و التزام عملی به اعتقادات اسلامی با سلامت روان دانشجویان نشان داد، بین «جهت¬گیری درونی» با «سلامت روان» رابطه مثبت و معنادار وجود دارد و بین «جهت¬گیری برونی اجتماعی» با «سلامت روان» رابطه منفی و معناداری وجود دارد.
ـ اورکی ، برقی ایرانی ، علی اکبری دهکردی (1390) پژوهشهای دین روان شناسان نشان می دهد که اساسی ترین و مهمترین مسئله در شخصیت سالم ، وحدت روانی است که در بین سیستم های ارزشی مذهب بالاترین قابلیت را برای ایجاد این وحدت داراست . این وحدت شخصیت در وضعیت قوا و استعدادهای مختلف نمود پیدا می کند . در پژوهشهای مختلف نشان داده شده که مذهب و اعتقادات مذهبی باعث سیستم ایمنی سالم و سلامت روانی بهتر در افراد می شود.
ـ كجباف، سجاديان، كاوياني، انوري (1390) پژوهشی با هدف بررسي رابطه سبك زندگي اسلامي با شادي در رضايت از زندگي دانشجويان شهر اصفهان انجام دادند. نتايج پژوهش نشان مي¬دهد كه سبك زندگي اسلامي و شادكامي، با رضايت از زندگي دانشجويان در سطح (001/0< p ) و شادكامي با 6 خرده مقياس سبك زندگي اسلامي در همان سطح و خرده مقياس سلامت با رضايت از زندگي همبستگي مثبت و معناداري دارند. ـ جوادی¬آملی (1391) در کتاب وزین مفاتیح¬الحیات به بیان روش¬های عملی و تأثیر آنها در در زندگی اسلامی پرداخته است. ـ حسینی(1391) در تحقیقی بین دانشجویان دانشگاه آزاد کرج به بررسی رابطه بین جهت¬گیری دینی و احساس تنهایی پرداخت. نتیجه به دست آمده از پژوهش وی روشن نمود که هر چه جهت¬گیری دینی افراد بالاتر باشد، احساس تنهایی آن¬ها کمتر است و هر چه جهت¬گیری دینی افراد پایین¬تر باشد، احساس تنهایی آن¬ها بیش¬تر است. به عبارتی می¬توان گفت، افراد مذهبی در مقایسه با افراد لاییک و کسانی که خداوند را سرد و بی¬توجه به خود می¬پندارند کم¬تر احساس تنهایی کرده و کم¬تر به بدبینی، افسردگی و پریشانی دچار می¬شوند. آن¬ها در برابر تنیدگی¬های عمده¬ی زندگی از بیماری گرفته تا جنگ بهتر مقابله می-کنند. 2-6-2- تحقیقات خارجی ـ یونگ (1933) که در جریان فعالیت¬های روان¬درمانی خود دریافت «اعتقاد دینی می¬تواند موجب بالا بردن یکپارچگی و معنادادن به شخصیت فرد گردد. وی متوجه شد که تمام افرادی که مبتلا به بیماری روانی شده¬اند، فاقد آن معنا، استواری و انسجامی هستند که اعتقاد دینی قادر است به افراد بدهد.» ـ اسیپاو و والش (1973)؛ سی رایت ، دان و گریسو و مارگولیس (1989)؛ مارکس ، ویلیامز و کلاریج (1994) نشان داده اند که اندازه های هوش اجتماعی هم در موقعیت های بالینیو هم در موقعیت های انتخاب کارکنان کاربردهای سودمندی دارد. ـ برگین و همکاران (1988) با فراتحلیل 24 مقاله پژوهشی به بررسی رابطه بین مذهب با سلامت روانی پرداختند و نشان دادند که بین مذهب و سلامت روانی رابطه مثبت وجود دارد. به این معنا که افراد دارای جهت¬گیری مذهبی درونی یعنی افرادی که معتقدند مذهب در ذات آنها ریشه دارد، در مقایسه با افرادی که جهت¬گیری مذهبی بیرونی دارند، یعنی مذهب را وسیله¬ای برای دست¬یابی به چیزهای دیگر می-دانند، سلامت روانی مثبت¬تری دارند. ـ ميكروسكي و تاس (1989) نشان داده اند مردمی که فعالانه درگیر مسائل مذهبی هستند، در مقایسه با افراد کمتر مذهبی، دچار اضطراب کمتری می شوند. ـ الیسون (1991 ) مشاهده کرد که افراد دارای گرایش مذهبی دارای خشنودی بیشتری از زندگی هستند و شادمانی و نشاط بیشتری دارند و در مبارزه با رویدادهای فشارزای زندگی ، پبامدهای روانی – اجتماعی منفی کمتری را نشان می دهند لذا از سلامت بالاتری برخوردارند ( به نقل از بهرامی احسان و تاشک ، 1383 ). ـ کامرفورد (1993) نیز باورهای دینی را موجب کاهش افسردگی می¬داند (به نقل از دادفر، 1383). ـ واتسون و همکاران (1994) با نمونه¬ای متشکل از 351 آزمودنی به این نتیجه رسیدند که افراد داری جهت¬گیری مذهبی درونی از نظر شناختی منطقی¬تر هستند، سازش¬یافتگی بیشتری از خود نشان می-دهند و سلامت روانی بیشتری برخوردارند. ـ لیندگرن (1995) شواهد زیادی را که نشان¬دهنده تأثیر مثبت باورهای دینی بر زندگی مددجویان و درمان بیماری¬هاست ارائه نموده است (به نقل از دادفر، 1383). ـ استوارد و جو ( 1998 ) نشان دادندکه روحیه مذهبی به طور چشمگیری با سلامت¬روان و سازگاری در ارتباط است و افرادی که خود را بیش از همه مذهبی می دانند از دیگران سازگارترند (به نقل از بهرامی احسان و تاشک ، 1383 ). ـ استوارد و جو (1998) در پژوهشی در مورد 121 دانشجو نشان دادند که روحیه مذهبی به صورت چشم¬گیری با سلامت روان و سازگاری در ارتباط است و افرادی که خود را بیش از همه مذهبی می¬دانند از دیگران سازگارترند و بالاترین عملکرد تحصیلی را دارند. ـ برگین و استینچ فیلد (1998) طی تحقیقاتی به این نتیجه رسیدند که دانشجویان مذهبی اغلب در دامنه بهنجار مقیاسهای اضطراب ، افسردگی و سایر مولفه های شخصیت وسلامت روانی قرار می گیرند قابل ذکر است که این تحقیق درباره نمونه های مختلف از نظر سنی ، نژادی ، سطح تحصیلات و... انجام شده است و با وجود این تفاوت ها همه آن ها به این نتیجه رسیدند وجود رابطه میان جهت گیری مذهبی و سلامت روانی دست یافتند این شباهت نشان می دهد که تفاوت فرهنگی در تعریف از مذهب در فرهنگها و نژاد های مختلف باز هم میان گرایش به مذهب و کاهش اختلالات روانی یا وجود این شباهت نشان می دهد که تفاوت فرهنگی و تفاوت در تعریف از مذهب در فرهنگ های مختلف باز هم میان گرایش به مذهب و کاهش اختلالات روانی یا جود سلامت روانی وجود دارد. به طور کلی رابطه دین با زندگی روزمره و همچنین رابطه هوش با زندگی مورد توجه بسیاری از محققان غربی قرار گرفته است. ـ لد (1999) مهارت های اجتماعی را به عنوان رفتار هایی تعریف کرد که برای بهبود پیامد های ارتباطی مثبت مانند پذیرش همسالان و دوستی در نظر گرفته می شود. همچنین عاطفه غالباً به عنوان مؤلفه ای مفید و حتی حیاتی برای بروز واکنش های سازگارانه درمقابل موقعیت های اجتماعی به حساب می آید. ـ آرگیل ( 2000 ) آداب و رسوم مذهبی را به عنوان فعالیت¬های گروهی می داند که باعث تغییر افراد و روابطشان می گردد . وی بر این باور است که این فعالیتها¬ی اجتماعی به اعضای گروه قدرت می بخشد و مردم را به سوی گروهها و ارزشهای گروهی سوق می دهد می¬گیرد( به نقل از تبرایی ، فتحی آشتیانی و رسول زاده ، 1386) . ـ یانگ و همکاران (2000) در پژوهشی نشان دادند که معنویت به عنوان سازه، نقش مهمی بر سازگاری روانشناختی دارد و می¬توان از آن در کار بالینی با مراجعین کمک گرفت. ـ سیلوارا، مارتینوس و داهل (2001) در پژوهشی همبستگی پایین و معنی داری بین سن و نمرات پردازش اطلاعات اجتماعی مشاهده کرده و به این نتیجه رسیده اند که بین خرده مقیاس مهارت اجتماعی و آگاهی اجتماعی و سن رابطه معنی دار وجود نداشت. ـ کونیگ و همکارانش (2001) 17 مطالعه را یافته‌اند که نشان می‌دهد رابطه مثبتی بین مذهبی بودن و خشنودی در بین افراد مسن تر وجود داشته است. همچنین آنها هفت مطالعه را یافته اند که بر اساس آن، رابطه ای بین متغیرهای مذهبی خشنودی وجود نداشته است. ـ باورز و همکاران (2002) درمطالعات خود به این نتیجه دست یافتند که عواطف و احساسات چه از لحاظ شکل دهی و تاثیر بر برخوردها و چه از لحاظ حفظ و پایان دادن روابط ، تاثیر قابل توجهی بر روابط میان فردی دارند. روابط ما با دیگران در صورتی کارآمد و مفید است که بتوانیم عواطف و احساسات خود را از طریق پیامهای کلامی (زبانی) و غیر کلامی با دیگران در میان بگذاریم و تمامی این عوامل به هوش اجتماعی افراد بستگی دارند.کسانی که از نظر هوش اجتماعی قدرتمندند ، میتوانند کاملاً راحت با افراد ارتباط برقرار کنند ، واکنشها و احساسات آنان را به سرعت دریابند، دیگران را رهبری کنندو سازمان دهند وبه مشاجراتی که می تواند در هر فعالیت بشری شعله ور شود ، خاتمه دهند. آنها طبیعتاً رهبرند . آنها افرادی هستند که به دیگران نیرو می دهند . این افراد در نظر دیگران از محبوبیت بسیار زیادی برخوردارند.که این ویژگی ها می تواند هم در دختران و هم در پسران مشاهده شود.امروز نسبت به سال های پیش تفاوت های دختران و پسران ، دراستعداد های گوناگون روابط میان فردی یا هوش اجتماعی، شکل دهی عواطف و احساسات در برخورد با دیگران در اجتماع رو به کاهش است و در اثر تغییرات اساسی که نگرش جامعه ایجاد شده است هر دو جنس از فرصت های مساوی برای رشد و شکوفایی استعداد های گوناگون برخوردارند، که یکی از عوامل کاهش این تفاوت فرصت حضور زنان در فعالیتهای مختلف اجتماعی و رسیدن به مقاطع عالی تحصیلی نسبت به گذشته به واسطه تحولات اجتماعی و کسب اعتماد به نفس بیشتر که به نوبه خود در ایجاد روابط اجتماعی آنها مؤثر بوده است. ـ سالووی ، مایر و کاراسو (2002) نشان داده اند که هوش عاطفی (اجتماعی) سبب افزایش بهره وری می گردد؛ چرا که هوش عاطفی با کاربرد عواطف ، موجب تولید عقاید و بوز یک احساس و تقویت روح همکاری گروهی می شود و با درک و فهم عواطف خود و دیگران موجب کسب بینش نسبت به انگیزه های افراد در محیط می شود. ـ الیوت و همکاران (2003) نشان دادند که از طریق آموزش مهارت های اجتماعی می توان به پیشرفت مهارتهای اجتماعی و سازگاری اجتماعی نوجوانان کمک کرد. ـ متسون فی ، کوی و اسمیت (2003) مهارت های اجتماعی را به عنوان رفتارهای قابل مشاهده و قابل اندازه گیری تعریف کردند که استقلال قابلیت پذیرش و کیفیت مطلوب زندگی را بهبود می بخشد. ـ مکنالتی و دیگران (2004) در پژوهش خود نشان دادند که دین تأثیر قابل ملاحظه¬ای در سازگاری افراد دارد و از آن می¬توان در کار بالینی افرادی که خواهان روان درمانی مذهبی هستند استفاده کرد. ـ کامر (2005 ) پژوهشهای خود بیان می کندکه افراد مذهبی در مقایسه با افراد غیر مذهبی و کسانی که خداوند را سرد و بی¬توجه به خود می¬پندارند کمتر احساس تنهایی کرده و کمتر به بدبینی ، افسردگی و اضطراب دچار می شوند . آنها در برابر استرسورهای عمده زندگی از بیماری گرفته تا جنگ بهتر مقابله می کنند و کمتر اقدام به خود¬کشی می کنند. ـ ناوارا و جیمز (2005) در تحقیقی نشان دادند افرادی که در مقیاس جهت¬گیری بیرونی نمرات بالاتری را کسب کرده بودند استرس بیشتری داشته¬اند ولی افرادی که نمرات بالایی در جهت¬گیری مذهبی درونی داشته¬اند، استرس کمتری را نشان می¬دادند. ـ گارتنر (2006) در زمینه سلامت عمومی و اعتقادات مذهبی، شش مقاله را بررسی کرد و دریافت كه در تمام این مطالعات، بین اعتقادات مذهبی و سلامت عمومی، رابطه مثبتی وجود دارد. ـ جان استون و دیگران (2008) با بررسی رابطه¬ی میان دیانت، معنویت و بهداشت روانی در 63 نفر (31 نفر سالم و 32 نفر مبتلا به سکته¬ی مغزی) اعلام کردند که اعتقادات مذهبی در درجه¬ی اول با سلامت روحی افراد در ارتباط است، تا سلامت جسمی. و به طور کلی افراد با اعتقادات مذهبی از سلامت روان بیشتری برخوردارند. از طرفی اعتقادات مذهبی می¬تواند به جلوگیری از پریشانی روحی در بیماران کمک کند. ـ سیورز (2008) با بررسی تاثیر آموزش مهارت های اجتماعی بر پیشرفت مهارت های اجتماعی و بر رفتار دانش آموزان نشان داد که استفاده از راهبرد های آموزش مهارت های اجتماعی مانند الگوسازی، بازی نقش، تقویت مثبت و تکرار تمرین دانش آموزان را در ایجاد و گسترش روابط اجتماعی مثبت با دیگران و تطبیق موثر با شرایط و انتظارات آنها کمک می کند. ـ پاتریک فاگان (2010) نشان می¬دهد اعمال مذهبی در بالا بردن سطح بهداشت عمومی فرد، کاهش افسردگی، به دست آوردن عزت نفس و خشنودی در روابط فردی و اجتماعی مؤثّر است. به نظر وی افزایش سطح سلامت عمومی، تأثیر بسزایی در زیاد شدن طول عمر شخص و امکان بهبودی از بیماری و کاهش ابتلا به بیماری های کشنده دارد (به نقل از گرانچر ، 2010). ـ مالتبی و دی (2010) نشان دادند که مذهب، سطح بهداشت عمومی را افزایش می¬دهد. ـ نونیمیکر ، مکنیلی و بلوم (2012) در تحقیقی که با هدف بررسی رابطه دینداری و سلامت عمومی نوجوانان سامان دادند، به این نتیجه رسیدند که دینداری در برابر اعمالی مانند سیگار کشیدن، نوشیدن الکل، مصرف مواد افیونی، برقراری رابطه جنسی نامتعارف و...، از نوجوانان محافظت می¬کند (نقل از یانگ، پینگ و ماو ، 2012). در این فصل سعی بر این بوده است که آنچه در فصل چهارم بدست آمده با نظریه¬ها و یافته¬های مطالعات پیشین مقایسه شود و مورد بحث قرار گیرد.