خود را اینطور قرار می‌دهم؛ این‌ حقیقت‌ برتر كه‌ ما در تجربیات‌ دینی‌ با آن‌ ارتباط‌ پیدا می‌كنیم، بیرون‌ از حدود وجود فردی‌ ما هرچه‌ می‌خواهد باشد، درون‌ حدود وجود ما، دنباله¬ی‌ ضمیر ناهشیار ما از اوست. وقتی‌ كه‌ ما به‌ این‌ شکل پایه¬ی¬‌ فرضیه¬ی‌ خود را بر روی‌ امری‌ كه‌ مورد قبول‌ دانشمندان‌ روان‌شناس‌ است‌ قرار می‌دهیم، با علوم‌ امروزی‌ تماس‌ خود را حفظ‌ كرده‌ایم، حال‌ آنكه‌ علمای‌ علم‌ كلام‌ چنین‌ تماسی‌ را ندارند» (جیمز، 1993؛ به نقل از قائنی،1372).
جیمز در جایی دیگر می¬افزاید: مذهب عبارت است از تأثیرات و احساسات و رویدادهایی که برای هر انسانی در عالم تنهایی و به دور از همه وابستگی¬ها برای فرد روی می¬دهد، به طوری که انسان از این مجموعه درمی¬یابد که بین او و آن چیزی که آن را «امر خدایی» می¬نامد، رابطه¬ای برقرار است و این ارتباط یا از راه قلب و یا از روی عقل و یا به وسیله اجرای اعمال مذهبی برقرار می¬گردد و او معتقد است مذهب هر کس آن قدری است که خود او به شخصه به آن رسیده است و علم مذهب ممکن است به پای زندگی نرسد.
فروم
«اریک فروم» (1900-1980) معتقد بود که دین¬داری و مذهب، هم می‌تواند برای سلامت روان مفید باشد و هم می‌تواند زیانبار باشد و این بستگی به نوع جهت‌گیری دینی فرد دارد. فروم (1950) در کتاب «روانکاوی و مذهب » اشاره می‌کند که مسئله، انسان مذهبی بودن یا نبودن نیست (آن‌گونه که فروید معتقد بود)، بلکه اینکه، چگونه دین‌داری باید باشد، مهم است (وولف،1940، به نقل از دهقانی،1386).
فروم معتقد بود که انسان‌ها به‌طورکلی دو شیوه‌ی دین‌داری را برگزیده‌اند. نوع اول را مذهب قدرت‌مدار می‌نامد. شخصی که چنین اعتقادی دارد، احساس می‌کند که او را قدرتی از خارج کنترل می‌کند. در چنین دیدگاهی شخص خدا را به خاطر قدرت و کنترلش بر فرد پرستش می‌کند نه به خاطر خصوصیات اخلاقی. فروم مذهب قدرت‌مدار را به این دلیل که بر قدرت و اختیار و رشد فردی تأکید ندارد برای سلامت روان زیان¬بار می‌داند. او همچنین عقیده داشت که یک مذهب «انسان‌گرا » نیز وجود دارد و در این دیدگاه به خداوند به‌عنوان نمادی از آنچه انسان به¬راستی می‌تواند به کمالات او برسد نگریسته می‌شود. به نظر فروم این دیدگاه می‌تواند برای سلامت روان مفید باشد.
مزلو
«آبراهام مزلو» (1970-1908) نیز به مذهب و سلامت روان توجه داشت. او بر انواعی از تجارب ذهنی تمرکز داشت که می‌تواند برای فردِ دین¬دار، مفید یا مضر باشد. مزلو انسان‌ها را به کسانی که تجربه‌ی اوج دارند و کسانی که تجربه‌ی اوج ندارند تقسیم‌بندی می‌کند. کسانی که تجربه‌های اوج یا متعالی دارند در هنگام این تجربه‌ها جهان را به‌صورت یک کل به‌هم ‌پیوسته درک کرده‌، و از تجربه‌ی انسانی گسسته‌اند. این تجربه‌ها باعث می‌شوند که قطب‌ها و بخش‌های زندگی، متعالی و روشن شوند. به نظر او تجربه‌های اوج ، نوع سالمی از تجربه‌های مذهبی می‌باشند. (البته تمامی تجربه¬های اوج لزوماً مذهبی نیستند). از سوی دیگر او یادآور می¬شود کسانی که تجربه‌های اوج را انکار می‌کنند، تجربه‌های مذهبی مفیدی را نخواند داشت. به نظر او کسانی که تجربه‌های اوج ندارند از تجربه‌های اوج ترسیده‌اند، تجربه‌های اوج را انکار کرده یا حتی از آن روی گردانیده‌اند. یا اینکه تجربه‌های اوج خویش را فراموش کرده‌اند. این افراد عقل‌گرا، مکانیکی یا مادی‌گرا بوده و تجربه‌های اوج خود را کاهش داده‌اند. مزلو عقیده داشت که مذهب سالم باید این تجربه‌های اوج را داشته باشد و آن را به‌عنوان یک بخش مهم بپذیرد (وولف، 1940، به نقل از دهقانی،1386).

فرانکل
«ویکتور فرانکل» قدرت دینی را عقیده به ابرمعنی می‌داند. یعنی دین بهترین معنی برای زندگی کردن است (شاکریان، 1387). به عقیده‌ی فرانکل، این دین‌داریِ ابتدایی یا فطری امروزه در بسیاری از مردم به‌صورت ناهشیار وجود دارد و شاید هم سرکوب‌شده باشد. به گفته‌ی او، نتیجه‌ی این امر احساس پوچی، بی‌معنایی و بیهودگی است که به‌ویژه در آمریکا دیده می‌شود. این خلاء وجودی در سراسر جهان به‌صورت افسردگی و خودکشی، به‌صورت اعتیاد به مواد مخدر، الکل و به‌صورت پرخاشگریِ مخرب جلوه‌گر می‌شود. فرد و جامعه فقط هنگامی شفا می‌یابند که هر سه جنبه‌ی وجودی انسان، یعنی جنبه‌ی جسمانی، روانی و دینی باهم ادغام می‌شوند (وولف، 1940، به نقل از دهقانی،1386).
فرانکل مدعی است که انسان ها از طریق این حرکت عمدی بسوی تعالی خود می کوشند تا به معنا و مقصود دست یابند که برای رضایت و خوشبختی انسان ضروری اند.چراغی که آدمی را در جستجوی معنا هدایت می کند و وجدان است ، که فرانکل آن را پدیده ای کاهش ناپذیر و دارای منشائی متعالی می داند.
اسکینر
همانطور که میدانیم اسکینر (1990-1904) از زاویه¬ی رفتارگرایی به دین می¬نگریست. رفتارگرایان تمامی رفتارهای انسانی (و همچنین حیوانی) را محصور در حصار نظام پاداش ، تنبیه و تقویت می¬دانند. از این رو اسکینر نیز چنین دیدی نسبت به دین و گرایش دینی بشر دارد. در نگاه اسکینر، رفتار دینی و عمل اخلاقی و همه¬ی فضایل انسانی برای کسب منفعت شخصی صورت می¬گیرد و شخص به دلیل اینکه مؤمن است، از دین جانبداری نمی¬کند بلکه به دلیل وابستگی¬هایی که سازمان دینی ترتیب داده است از آن جانبداری می¬نماید. اسکینر حتی ارزش¬هایی چون وفاداری، رعایت انصاف، ایثار و فداکاری را تنها به خاطر حفظ بقا و به دست آوردن لذت و پرهیز از درد می¬داند (مصباحی رضوانی، 1391).
2-3-4- دین به عنوان رفتار عامل
رفتارهای مذهبی بدین سبب روی می دهند که محرک های تقویتی را به دنیال داشته اند . لیکن لازم نیست هیچ رابطه ی منطقی یا علی میان رفتار صورت گرفته و تقویت وجود داشته باشد . فقدان چنین ارتباطی تقویت اتفاقی دانسته می شود ، پدیده ای که اسکینر آن را در مطاله اش راجع به خرافات در کبوتر نشان داده است ، وقتی تقویت در فواصل منظم و صرف نظر از کاری که پرنده می کرد ، عرضه می شد شش تا از هشت کبوترطیفی از رفتار های خرافی کاملا” مشخص را از خودشان نشان می دادند که به سرعت تکرار می شد . یکی به دورخودش می چرخید و دیگری سرش را به کنج قفس تکیه می دادو یکی دیگر بی آنکه زمین را لمس کند بر ان خم می شد.این پاسخهای خرافی، به محض استقرار میل به تداوم داشتند، حتی وقتی که به ندرت تقویت می شدند.اسکینر اعلام اعلام می کند پژوهش های کافی صورت گرفته تانشان دهد روند های پایه ای یکسانی در جانوران و انسانهاروی می دهد چنان که دستگاه عصبی هر دو یکسان است ،البته مجموعه رفتار انان بسیار پیچیده تر از کبوتر است ، اما قواعدی که با گونه های ساده تر کشف می شود در مورد سایر گونه ها هم بکار می آید . با توجه به اینکه غیر محتمل است که انسانها حساسیت به تقویت اتفاقی را از دست داده باشند.لیکن تمام رفتار مذهبی خرافی نیست زیرا آداب مذهبی بازتاب پیامد های تقویت است که توسط محیط های اجتماعی حفظ می شود. اسکینر در قالب رفتار گرایی افراطی اش از مفاهیم مذهبی سنتی تفسیری تازه بدست می دهد . ایمان و عقیده که به گفته او مدتها ی مدید برای توضیح رفتار بکار می رفته اند ، در واقع فقط به ما می گویند که رفتار چقدر احتمال وقوق دارد .پس آنها حداکثر فرآورده های جنبی رفتار در ارتباط آن با رویدادهای پیشین اند . ایمان که از با ارزش ترین این مفاهیم شمرده می شود، راه معمول ما برای توضیح رفتار پایدار است چون از رویداد های محیطی که آن را تقویت می کنند بی خبریم . خدا به نظر اسکینر نمونه اعلای افسانه ای توضیحی ، ذهنی معجزه کار و امری ماوراء الطبیعه است (اتکینسون و همکاران،2000، ترجمه براهنی و همکاران ،1388).
الیس
«آلبرت‌ الیس» (متولد1913)، روان‌شناس‌ آمریکایی اظهار می‌دارد که‌ باورهای‌ دینی‌ ماهیتی‌ غیرعقلانی‌ دارند و سبب‌ افزایش‌ اختلالات‌ هیجانی‌ می‌شوند. از این‌ گذشته، او معتقد است‌ که‌ باورهای‌ کفرآمیز‌ فرد را به‌ سوی‌ سلامت‌ روان‌شناختی‌ هدایت‌ می‌کنند. وی‌ همچنین، اظهار می‌دارد که‌ افراد متدین‌ نمی‌توانند موقعیت¬های‌ مبهم‌ و غیرقابل‌ تبیین‌ در زندگی‌ را تحمل‌ کنند؛ «چون‌ زندگی‌ حالتی‌ ابهام‌آمیز و رازآلود دارد و چون‌ میلیون¬ها نفر از مردم‌ احساس‌ می‌کنند که‌ نمی‌توانند دگرگونی¬ها و ابهامات‌ را تحمل‌ کنند و با آنها کنار آیند، در نتیجه‌ خداهای‌ مطلق‌گرایی‌ می‌سازند و بدین‌ وسیله‌ تصور می‌کنند که‌ این‌ خدایان‌ پاسخ‌ غایی‌ همه¬ی پرسش¬های‌ بشر را می‌دهند». الیس، معتقد است‌ که‌ دینداری‌ سنتی، باورهای‌ غیرمعقولی‌ را افزایش‌ می‌دهد که‌ سبب‌ بروز اختلالات‌ هیجانی‌ می‌شوند (کریمی وکیل، 1391).
لیم و پوتنام بر این باورند، مطالعاتی که بر روی رابطه مذهبی بودن و خشنودی و رفاه (به مثابه شاخصی از کیفیت زندگی) انجام شده در پاسخ به این پرسش؛ که چرا کسانی که مرتب در جلسه¬های مذهبی حضور می¬یابند از تراز بالاتری از خشنودی برخوردارند؟، می¬گوید: مذهب شبکه¬های اجتماعی و حمایتی ارایه می¬دهد. این تبیین به آرای اندیشمندانی همچون دورکیم و زیمل برمی¬گردد که به بعد اجتماعی مذهب توجه داشته¬اند. بر اساس این دیدگاه از آنجا که سازمان¬های مذهبی فرصت¬هایی را برای افراد هم¬فکر و هم-ذهن فراهم می¬کند و دوستی¬ها و پیوندهای اجتماعی را می¬پروراند، در نتیجه موجب افزایش خشنودی و رفاه افراد می¬شود (لیم و پوتنام، 2010)
راتر
نظریه دیگر مربوط به جولیان راتر (1916) است که به نام نظریه منبع کنترل مشهور است. بر اساس نظریه وی، می¬توان باور کرد که مذهب مفهومی از معنی و هدف را برای افراد به منظور کنترل و درک وقایع اضطراب¬زا ایجاد می¬کند. افرادی مانند هود ، میتون و راپاپورت با توجه به این دیدگاه به بررسی تجربه بین مذهب و کیفیت زندگی پرداخته¬اند، مفهوم منبع¬کنترل راتر به این معنی است که افرادی که معتقدند که می¬توانند بر رویدادهای زندگی و فعالیت¬هایشان کنترل داشته باشند، افرادی هستند که در رویارویی با مسایل زندگی، بهتر می¬توانند به بهبود شرایط خود کمک کنند و مذهب به افراد با ایجاد کنترل کمک می¬کند (شولتز، 2005؛ به نقل از سیدمحمدی، 1391).
آلپورت
«گوردن آلپورت» (1967-1897) روانشناس برجسته‌ی آمریکایی در گستره‌های روان‌شناسی شخصیت و اجتماعی است. وی فردی بسیار دین‌دار بود و گاهی در خصوص نقش دین در زندگی مطالعه می‌کرد. نظام‌دارترین بحث‌های او در این حیطه در کتاب کوچکی تحت عنوان «فرد و دینش» گردآوری‌شده است. آلپورت بر آن است که احساسات دینی نه ماهیتی صرفاً عقلانی دارند و نه کاملاً غیرعقلانی. بلکه بیشتر تلفیقی از احساسات و تفکر منطقی است. درواقع، دین‌داری، فلسفه‌ای از زندگی برای فرد ارائه می‌کند که نه ‌تنها ماهیتی عقلانی دارد بلکه به لحاظ احساسی و هیجانی نیز ارضاکننده است. هنر آلپورت این بود که به‌عنوان یک روان‌شناس اجتماعی با ارائه نظریه جهت‌گیری درونی و بیرونی نسبت به دین در انسان، توانست مطالعات روان‌شناسی اجتماعی در زمینه¬ی تعصبات نژادی را با در نظر گرفتن جهت‌گیری مذهبی فرد موردمطالعه قرار دهد. تقسیم‌بندی آلپورت در خصوص جهت‌گیری دینی فرد توانسته است توجه زیادی را طی سالیان گذشته به خود معطوف دارد و در مطالعاتی که عامل مذهب مورد توجه روان¬شناسان باشد به‌عنوان یک نظریه کارآمد مورد استفاده قرار گیرد.
آلپورت برحسب جهت‌گیری دینی افراد، آن‌ها را با دو جهت‌گیری دینی درونی و بیرونی تقسیم‌بندی کرد. از نظر آلپورت افراد مذهبی با جهت‌گیری درونی، ضمن درونی سازی ارزش‌های دینی، مذهب را به ‌مثابه‌ی هدف در نظر می‌گیرند. جهت‌گیری دينى يا معنوى ذاتى، جهت‌گیری است كه مبتنى بر عشق و پذيرش باطنى باشد. هر زمان كه كسى به اين ندا، يعنى به اين نيروى جاذبه از سوى ذات مطلق، لبّيك بگويد، راه توحيد به روى او باز می‌شود. هر چه اين لبّيك پابرجاتر، اثر وحدت بيشتر. فردى كه درصدد كسب هدايت بوده و به دنبال يافتن الگويى براى ابراز عشق درونی‌اش (عبادت ) در زندگى روزمره ‌باشد، به دين رو می‌آورد. عبادت در بهترين حالتش يك روش زندگى و سيره¬ی فراگير است كه اخلاق، ارزش‌ها، فضايلِ رفتارى و احتمالاً شعائر و مناسكى را كه شوق و احساسات درونى فرد را بروز می‌دهد دربر مى-گيرد. چنين جهت‌گیری دينى يا معنویت اصيل ذاتى می‌تواند آثار گسترده‌ای در وحدت دادن به شخصيت داشته باشد (صادقی، 1391).
آلپورت(1950) به جای اینکه یک تعریف جامع از فرد دیندار و نادیندار ارایه کند، معتقد است ما باید خودآگاهی دینی را به آنهایی که توانایی قدرت درک آن را دارند نسبت دهیم، و تنها شامل افرادی می-شود که دین را تجربه می¬کنند. او معتقد است ریشه¬های مذهب آنقدر پرشمار است و اثر آن در زندگی افراد آنقدر متفاوت است و اشکال تفسیر منطقی آن، آنقدر بی¬نهایت است که رسیدن به یک تعریف واحد را ناممکن می¬سازد. گاه دین را امری فردی تعریف می¬کند و گاهی دین را یک نهاد اجتماعی (آلپورت، 1967).
درحالی‌که افراد دین را تنها، وسیله‌ای برای نیل به اهداف دیگر در نظر می‌گیرند. پذیرش دین آن‌ها به‌صورت ذاتی نیست. چنين جهت‌گیری دينى كه خالصانه و صادقانه پذیرفته ‌نشده، در خدمت اهداف ديگرى از قبيل كسب امنيت، موقعيت، منافع اجتماعى و مانند آن بوده و همان است كه آلپورت از آن به جهت‌گیری دينى غیر ذاتی و يا عارضى یاد می‌کند و چنين جهت‌گیری‌ای موجب نفاق و رياكارى، تبعيض و تعصب می‌شود (صادقی، 1391).
شواهد جهت‏گيري دین‌داری بيروني احتمالاً زماني آشكار می‌شود كه فرد با چنين جملاتي موافق باشد: «كليسا (مسجد) مكان مناسبي براي شكل‏گيري روابط خوب اجتماعي است» يا «آنچه دين براي فرد دارد، آرامشي است كه هنگام غم، بدبختي و مصيبت بر فرد حاكم مي‏شود». يا جمله‏اي نظير «يكي از دلايلي كه عضو كليسا (مسجد) شده‏ام اين است كه اين عضويت به تثبيت فرد در جامعه كمك مي‏كند». در تمامي اين جمله¬ها و ديگر مواد مقياس دین‌داری بيروني، دين در واقع به‌صورت ابزاري براي دستيابي به اهداف و ارزش‌های برتر از دين انگاشته شده، همچون مقابله با مشكلات و يا پيشرفت در زندگي. در حقيقت ماهيت يك انگيزه دین‌داری بيروني ممكن است در مواردي چون «اگرچه به دينم معتقدم، امّا احساس مي‏كنم چيزهاي بااهمیت بيشتري نيز در زندگي وجود دارد» خود را نشان مي‏دهند. دین‌داری بيروني ابعاد غيرروحاني و سكولار زندگي را براي فرد مقدم‏تر از ابعاد روحاني و الهي آن مي‏نمايد (مرادی، 1390).
به تازگی نظریه آلپورت در زمینه جهت‌گیری دینی بیرونی، به دو دسته¬ی اجتماعی و شخصی بسط یافته است. طبق این تقسیم‌بندی افراد دارای جهت‌گیری دینی بیرونیِ اجتماعی از مذهب جهت نیل به اهداف اجتماعی سود می‌جویند، درحالی‌که در جهت‌گیری دینی بیرونیِ شخصی، افراد از مذهب جهت کسب امنیت فردی استفاده می‌کنند (صادقی، 1391).
2-3-5- فطری بودن دین
یکی از نتایج حاصل از آنچه در بالا به آن اشاره شد، فطری بودن دین در نظر استاد شهید مطهری است، در اینجا فطری در مقابل عرضی می¬باشد. یعنی دین در نهاد و فطرت انسان قرار دارد و منظور از فطرت، طبیعت، ذات و سرشت تکوینی انسان است که از جای دیگری نگرفته است بلکه این خصوصیات جزء ذات انسان می¬باشند. مطهری برای نشان دادن این معنی، آیه (فأقم وجهک للدّین حنیفا فطرة الله التی فطر النّاس علیها)( سوره روم، آیه30.) «توجه خویش را به سوی دین حقگرایانه¬ی پایدار و استوار کن، این فطرت الله را که همه مردم را بر آن آفریده شده¬اند» را مثال می¬زند. ایشان بر این نظر است که دانشمندان علم روان¬شناسی و غیره در سده¬های اخیر بر فطری بودن دین در مورد انسان به نتایج قابل توجهی رسیده¬اند از آن میان یونگ ضمن تأیید دیدگاه فروید مبنی بر وجود روان ناخود¬آگاه در انسان محتوای این روان را همان دین و امور دینی می¬¬داند که به طور فطری قرار دارد. ویلیام جیمز، فیلسوف امریکایی که سالها بر روی مسایل روانی و مذهبی انسان مطالعه کرده در این باره می¬گوید: درست است که سرچشمه بسیاری از امیال درونی ما امور مادی و طبیعی است ولی بسیاری از آنها هم از دنیایی ماورای این دنیا سرچشمه می-گیرد. و در تأیید وجود امور معنوی و حالات روحی خاص در انسان می¬گوید: من در هر امر مذهبی همیشه نوعی وقار و صمیمیت، وجد و لطف و محبت و ایثار می¬بینم، حالات روانی مذهبی، خواصی دارد که آن خواص با هیچ حالت از حالات بشر تطبیق نمی¬کند (مطهری، 1389).
باید در نظر گرفت که فطرت انسان در نظر شهید مطهری دارای دو مرتبه هست؛ یک فطرت اولیه ادراکی و دوم فطرت احساسی یا اکتسابی ثانویه، و فطرت دوم در صورتی در انسانی به وجود می¬آید که تعالیم دینی به انسان پرتوافشانی کند. به سخن شهید مطهری: «فطرت یکی به معنای فطرت ادراکی است که به این معنا دین فطری است یا بگوییم توحید فطری است. یعنی از نظر ادراکی فطری است. دوم فطرت احساسی است، یعنی توجه به خدا و حتی توجه به دستورهای این احساساتِ انسان، انسان را به سوی دین می¬کشاند (مطهری، 1392).

شهید مطهری
اوّلین قدم در فلسفه دین، تعریف خود دین است. یعنی شناخت دین و ماهیت آن مورد ¬نظر می¬باشد. از همین رو در نوشته¬های شهید مطهری نیز به تعاریف چندی از دین می¬توان برخورد کرد. در یک تعریفِ وی، دین مشتمل بر یک سلسله اصول و معتقدات است که هر کس باید خودش مستقیماً تحقیق کند و واقعاً تشنه¬ی یاد گرفتن و تحقیق در آنها باشد و مسلماً اگر کسی خدا را پویا باشد خداوند تعالی او را دستگیری و هدایت خواهد کرد (مطهری، 1386).
در این تعریف عناصر بنیادین دین را اصول معتقدات و تلاش