هر کس برای فهم آنها تشکیل می¬دهد. طبق تعریف دیگری، دین ایدئولوژی است که تکیه¬اش بر سرشت روحانی انسان یعنی بر شناساندن انسان است، بر آگاه کردن انسان به این سرشت و پرورش دادن این جنبه¬ی وجود انسان و برقرار کردن تعادل میان دو جنبه وجودی انسان (مطهری،1392).
بر اساس این تعریف عناصر بنیادین دین، وجود سرشت روحانی در انسان، پرورش جنبه¬ی علوی و روحانی انسان و شناساندن آن جنبه بر وی و در نهایت تأکید بر وجود ایدئولوژی در انسان است. در تعریف سومی از دین، مطهری می¬گوید: «ما دین را عبارت از قوانین تکامل اجتماعی می¬دانیم، دین قوانین تکامل اجتماعی را که یک تکامل اکتسابی است از راه وحی بیان می¬کند». و همچنین می¬توان گفت دین یک سازمان وسیع و گسترده فکری، اعتقادی، اخلاقی و عملی است، که همه¬ی ابعاد زندگی انسان را در بر می¬گیرد. پس دین در نظر شهید مطهری یک تعریف ثابت و مشخص را برنمی¬تابد بلکه به لحاظ گسترش ابعاد آن از جنبه¬های گوناگون، تعاریف گوناگونی دارد که نشان¬ دهنده¬ی نگاه همه جانبه¬ی مطهری به دین است، زیرا در نظر ایشان دین در تعریف نهایی باید به عنوان یک ایدئولوژی و برنامه کاملی باشد که بتواند انسان را به کمال و سر منزل مقصود برساند. بنابراین چنین دینی باید دارای مؤلفه¬های اساسی چون، برنامه ، هدف ، معنویت ، جامعیت ، انگیزش انسانی و معرفت باشد تا بتواند یک دین به معنای واقعی باشد. با این وجود دین در نزد مطهری امری مقدس و متعالی است که نمی توان آن را در زمره علمی، در کنار علوم دیگر قرار داد (مطهری،1392).
2-3-6- منشأ دین
منشأ و ریشه دین از منظر مطهری یکی از مقولات اصلی ذهن هر متفکر دین¬داری است، این مسئله زمانی مطرح می¬شود که با گسترش دایره¬ی اطلاعات انسان، پرسش درباره مبنا و ریشه¬ی دین هم مطرح می¬گردد، و با توجه به ماهیت و منشأ آن معنای تعصب و عدم تعصب نسبت به آن هم روشن می-گردد. استاد مطهری در بررسی منشأ دین ابتدا این مسئله را مطرح می¬کند که در جامعه¬شناسی به سبک علمی و اروپایی آن، یعنی در جامعه¬شناسی مذهب، ابتدا فرض بر این است که مذهب پدیده¬ای مولود فعل و انفعالات جامعه است یعنی یک ریشه الهی و ماورائی ندارد. در واقع بنابر نظر جامعه شناسی دینی اروپایی، دین دارای ریشه و مبنای منطقی نیست و لذا باید برای دین ریشه اجتماعی را در نظر گرفت که این بسته به شرایط و ویژگی¬های اندیشه¬ی اجتماعی انسانهاست (مطهری،1392).
استاد مطهری هدف انبیاء از بعثت را در واقع نیاز بشر به دین می¬داند، یعنی پیامبران در واقع کسانی هستند که این نیاز عمیق و فطری انسان به معنویت را پاسخ می¬گویند. پیامبران با هدایت فطرت پاکِ انسان¬ها به سوی خدا، ترکِ پرستش طاغوت¬ها و تهذیب و تزکیه نفوس آن¬ها ضمن پاسخ¬گویی به نیاز درونی انسان¬ها زمینه¬ی رسیدن آنها به کمال را فراهم می¬کنند.
2-3-7- دیدگاه قرآن
استاد مطهری ابتدا به آیات چندی از قرآن استناد می¬کند آیاتی چون: (وجهت وجهی للّذی فطر السموات و الأرض)( سوره ذاریات، آیه21.). وآیه: (وإذ أخذ ربّک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم واشهدهم علی أنفسهم ألست بربّکم قالوا بلی شهدنا)( سوره اعراف، آیه172.)
این آیات در درجه نخست بر این نکته مهم تأکید دارند که انسان به طور کلی دارای فطرتی پاک و بی آلایش است یعنی چه انسان¬های امروزی و چه انسان¬های ابتدایی دارای این فطرت پاک و نیالوده بوده¬اند. دوم این که انسان ابتدایی هم مثل انسان امروزی به نظم دستگاه آفرینش و اینکه نظام عالم دارای سازنده و خالقی است می¬اندیشیده، که آیات قرآن نیز بر آن دلالت دارد. به گفته استاد مطهری «انسان احساس می¬کند که خودش و هرچه و هر که خصلتی مانند خصلت او را دارد مربوب است و ربِّ غیر مربوب دارد، چون ربی که مربوب باشد او باز جزء مربوب¬هاست.(مطهری ،1391).
به عبارت دیگر در نظر مطهری، انسان در طول تاریخ همواره دارای این منطق بوده که در جهت یافتن علت پدیده¬ها باید گشت. و با توجه به فطرت پاک خود معمولاً در تحلیل علت پدیده¬ها دنبال خدای خود می¬گشته، پس دلیلی ندارد که او در تحلیل پدیده¬ها دنبال علتی ماورای منطق و عقل خود باشد همان¬طور که فیلسوفان غربی بر آن عقیده¬اند. بنابر¬این طبق آیات قرآن، انسان موجودی حنیف و فطرتاً خداگرای است و این ویژگی در نهاد و فطرت و منطق او قرار داده شده است، لذا خداپرستیِ انسان نمی¬تواند از جهل یا ترس یا ضعف او ناشی شود .
برای توضیح بیشتر باید گفت که در نظر قرآن دو نوع هدایت داریم: هدایت فطری و هدایت اکتسابی، و هدایت اکتسابی زمانی برای انسان ممکن است که هدایت فطری برای او حاصل شده باشد. هدایت فطری زمانی که تعالیم انبیا بر دل انسان رسوخ کرده باشد ممکن و حاصل شده و امکان هدایت¬های دیگر برای انسان فراهم می گردد. به عبارت دیگر، دین تنها چیزی است که خدا به وسیله پیامبران بر بشر عرضه کرده است و بشر بدون الهام خداوند نسبت به دین حالت بی¬تفاوتی دارد. البته از آنجا که در اسلام و قرآن بر وجود فطرت و سرشت خداجویی در انسان تأکید شده است می¬توان گفت در واقع این پیامبران هستند که فطرت انسان را به مسیر صحیح و هدایت الهی راهنما می¬شوند یعنی با فرض عدم هدایت دینی از سوی پیامبران، انسان نسبت به حقیقت مطلقاً بی¬اعتنا نیست بلکه امکان اشتباه در رسیدن به حقیقت زیاد است، و این تنها پیامبران هستند که بهترین راهنمایان در رسیدن انسان به حقیقت مقدس هستند.
بنابراین استاد مطهری با استفاده از مفاد آیات قرآن بر این نظر است که انسان فطرتاً خداجو است یعنی منشأ گرایش او به دین و مذهب تنها در درون فطرت او قرار دارد و هیچ منشأیی خارج از انسان برای گرایش مذهب او نمی¬توان یافت. براین مسئله آیه (فطرة الله التی فطر النّاس علیها)( سوره انبیا، آیه56.) و آیه (فأقم وجهک للدّین حنیفا) (سوره روم، آیه 30.) و آیه (ألم أعهد إلیکم یا بنی آدم أن لا تعبدوا¬الشّیطان انّه لکم عدو مبین* و أن اعبدونی هذا صراط مستقیم* و لقد أضلّ منکم جبلا کثیرا أفلم تکونوا تعقلون) (سوره یس، آیه 60-62.) ، دلالت مستقیم و بارزی دارند. استاد مطهری برای اثبات گفته¬های خود به سخن حضرت رسول صلی الله علیه وسلم اشاره می¬کند که ایشان می¬فرماید: «کلّ مولود یولد علی الفطرة فأبواه یهودانه أو ینصرانه أو یمجسانه»، یعنی: «هر مولودی که متولد می¬شود بر فطرت الهی، بر فطرت اسلامی به دنیا می آید، پدران و مادران هستند که اینها را تغییر می¬دهند، اگر یهودی هستند یهودیش می¬کنند، نصرانی هستند نصرانیش می¬کنند، اگر زرتشتی هستند زرتشتیش می¬کنند».
دکتر علی شریعتی
از ديدگاه شريعتي دو نوع اسلام و دو نوع دين و مذهب وجود دارد و براي آنكه منظور او را از ايدئولوژي بفهميم و به بيراهه نرويم بايد اين دو نوع اسلام را شناخت: وي در بحث‌هاي «مذهب عليه مذهب»، «تشيع علوي و تشيع صفوي»، «بازگشت به خويشتن». اين دو نوع دين و مذهب را از یک¬ديگر تفكيك مي‌كند؛ مذهب دو گونه است، يكي عليه ديگري، چرا كه هيچ كس به اندازة من به مذهب ايمان ندارد. مذهب به¬عنوان سنت عبارت است از «مجموعه عقايد موروثي، احساس‌هاي تلقيني، و همچنين تقليد از مدها و روابط و شعائر مرسوم اجتماعي و احكام خاص ناخودآگاه عملي. مجموعه¬ی اينها مذهبي را مي‌سازد كه بيش از آنكه مبناي انساني داشته باشد و مبناي آگاهانه، مبناي سنتي كورِ غريزي، موروثي يا اجتماعي دارد و بيشتر نشان دهندة تجلي روح دسته‌جمعي يك گروه است ( احمدی، 1379).
به نظر دكتر شريعتي مذهب اسلام به شيعه و سني، مالكي و حنبلي و شافعي تقسيم نمي‌شود بلكه به مذهب منحرف منجمد بسته و مذهب باز مترقي روشنفكرانه (ايدئولوژي) تقسيم مي‌شود، كه تجسم عيني آن تشيع علوي و تشيع صفوي است. منظور شريعتي از تشيع علوي و تشيع صفوي شيعه بعد از صفويه و قبل از صفويه نيست بلكه نوعي برداشت است. دكتر شريعتي براي آنكه تشيع علوي و تشيع صفوي، دين ايدئولوژيك و دين سنتي را از همديگر متمايز كند در كتاب تشيع علوي و تشيع صفوي، دو نوع برداشت از بعضي از مفاهيم اصلي دين اسلام را با هم مقايسه مي‌كند كه ما در اينجا براي روشن شدن مطلب تعدادي از آنها را نقل مي‌‌كنيم (احمدی¬، 1379).
به اعتقاد سازمان جهاني بهداشت كيفيت زندگي افراد را می توان با توجه به سلامت فيزيكي، سلامت رواني، روابط و ارتباطات اجتماعي و سلامت محيط، مورد سنجش و ارزيابي قرار داد. سازمان جهاني بهداشت براي هريك از اين ابعاد مصاديقي را نيز ارائه مي نمايد كه عبارتند از:
1- سلامت فيزيكي: شامل توانايي انجام فعاليت هاي روزمره زندگي، ميزان وابستگي به درمانهاي پزشكي، قدرت و خستگي، تحرك و چابكي، درد و ناراحتي، خواب و استراحت، ظرفيت و توانايي براي كار و فعاليت مي باشد.
2- سلامت رواني: شامل رضايت و تصور شخص از خود و ظاهر بدني اش، احساسات مثبت و منفي فرد، اعتماد به نفس، اعتقادات روحي، مذهبي، شخصي، تفكر، يادگيري و حافظه و تمركز مي باشد.
3- روابط اجتماعي: شامل ارتباطات شخصي ، حمايت اجتماعي ، فعاليت جنسي مي باشد.
4- سلامت محيط: شامل منابع مادي و مالي ،آزادي ،ايمني، ميزان دردسترس بودن وكيفيت مراقبت هاي بهداشتي، درماني و اجتماعي، فرصت هاي پيش رو براي كسب و به دست آوردن اطلاعات و مهارت هاي جديد، امكان فعاليت هاي تفريحي، سلامت محله اي كه شخص در آن زندگي مي كند و امكانات آن و سلامت محيط خانه مي باشد (نجاتی، 1384).
دین یک نظام مبتنی بر اعتقادات است که در قلمرو ابعاد فردی و اجتماعی از جانب پروردگار برای هدایت انسانها در مسیر رشد و کمال الهی ارسال گردیده و شامل عقاید، باورها، نگرش ها و رفتارهایی است که با هم پیوند داشته و یک احساس جامعیت را برای فرد تدارک می بیند.
سید قطب می گوید: دین به معنای راه است. راهی به سوی سعادت و هدف نهایی انسان همان رسیدن به سعادت است (طباطبایی، 1363).
بدون تردید انسان در گذر زمان و گذران زندگی با انواع حادثه ها و پیشامدها روبرو می شود و به بسیاری از خواسته ها و آرزوهایش دست نمی یابد و طبعاً همواره چرخش جهان به دلخواه او نیست. در اینجا مثبت نگری می تواند با ایجاد هدف و امید به آینده فرد را به زندگی علاقمند سازد و به فرد کمک کند تا تصورات منفی از خود و شکست هایش نداشته باشد، داشتن زندگی با معنی، با هدف، مشخص بودن اهداف و تلاش در جهت رسیدن به اهداف، ارزیابی مثبت آگاهی فرد از میزان توانایی های خود و نداشتن دیدگاه جبری به فرد کمک می کند تا قادر به تغییر سرنوشت خود باشد.
تلاطم روحی ناشی از بی اعتقادی و عدم ایمان قلبی به مبدأ آفرینش فرد را دچار بیهودگی و سرگشتگی می سازد و زندگی را برای فرد، پوچ و بی هدف جلوه داده و فرد تلاش و کوشش خود را بی ارزش می پندارد و در نتیجه به بیهودگی خویش می رسد (شاه محمدی، 1377).
در مورد تأثیر اعتقادات الهی بر بهداشت روانی نیز از دیرباز بحث های زیاد و گاهاً متفاوتی مطرح شده است از یک سو اسلاف روان پزشکی همچون فروید و همکاران مذهب و اعتقادات مذهبی را یک اختلال نوراتیک تلقی کرده و دین باوری را نه تنها مؤثر بر سلامت روانی ندانسته بلکه برعکس مخاطره آمیز برای بهداشت روانی دانسته اند و از طرف دیگر شاید به صورت واکنشی به این طرز فکر بی خدایی، افرادی چون یونگ که چندی با فروید همکاری داشته است، هر گونه اعتقاد دینی حتی اگر آمیخته با خرافات و روشهای ابتدایی بشر اولیه بوده باشد را مورد توجه قرار داده و هر یک را در سلامت روانی افراد معتقد به آن لازم و ضروری شمرده اند (احمدی، 1373).
اوّلین قدم در فلسفه دین، تعریف خود دین است. یعنی شناخت دین و ماهیت آن مورد ¬نظر می¬باشد. از همین رو در نوشته¬های شهید مطهری نیز به تعاریف چندی از دین می¬توان برخورد کرد. در یک تعریفِ وی، دین مشتمل بر یک سلسله اصول و معتقدات است که هر کس باید خودش مستقیماً تحقیق کند و واقعاً تشنه¬ی یاد گرفتن و تحقیق در آنها باشد و مسلماً اگر کسی خدا را پویا باشد خداوند تعالی او را دستگیری و هدایت خواهد کرد ( مطهری، 1386).
در این تعریف عناصر بنیادین دین را اصول معتقدات و تلاش هر کس برای فهم آنها تشکیل می¬دهد. طبق تعریف دیگری، دین ایدئولوژی است که تکیه¬اش بر سرشت روحانی انسان یعنی بر شناساندن انسان است، بر آگاه کردن انسان به این سرشت و پرورش دادن این جنبه¬ی وجود انسان و برقرار کردن تعادل میان دو جنبه وجودی انسان (مطهری ،1392).
استاد مطهری هدف انبیاء از بعثت را در واقع نیاز بشر به دین می¬داند، یعنی پیامبران در واقع کسانی هستند که این نیاز عمیق و فطری انسان به معنویت را پاسخ می¬گویند. پیامبران با هدایت فطرت پاک انسانها به سوی خدا، ترک پرستش طاغوت¬ها و تهذیب و تزکیه نفوس آن¬ها ضمن پاسخ¬گویی به نیاز درونی انسان¬ها زمینه¬ی رسیدن آنها به کمال را فراهم می¬کنند.
«کارل گوستاو يونگ» مي گويد من صدها تن از بيماران را معالجه و درمان کرده ام . از ميان بيماراني که در نيمه ي عمر خود (35 سالگي به بعد) بسر مي برند حتي يک بيمار را نيز نديدم که اساساً مشکلش نياز به يک گرايش ديني در زندگي نباشد. به جرات مي توانم بگويم که تک تک آنها به اين دليل قرباني بيماري رواني شده بودند که آن چيزي را که اديان موجود در هر زماني به پيروان خود مي دهند ، نداشتند و فرد فرد آنها، تنها وقتي که به دين وديدگاههاي ديني بازگشته بودند بطور کامل درمان شدند (میرهاشمی، 1390).
2-3-8- معتقدان به آثار منفی دین برسلامت :
آیا ممکن است دین برای تندرستی خوب نباشد ؟ بنا بر نظر عده قابل توجهی از متخصصان سلامت روانی ، این دقیقا چیزی است که رخ می دهد ، استدلال شده است که دین یک اثر روان رنجوری دارد که باعث انعطاف ناپذیری روانی ، ناپایداری عاطفی و سرکوب نا سالم غرا یز طبیعی می شود . در بهترین شرایط ، غالب پزشکان دین را بی ضرر می بیند ، اما آنها را نامربوط با تندرستی یا مراقبت بهداشتی می دانند و لذا مسائل دینی غالبا در حین دیدار پزشک مورد بحث قرار نمی گیرند، مگر آنکه با معالجه ی پزشکی تداخل پیدا کند.
الف) زیگموند فروید :
تقریبا 60 سال پیش ، فروید – که او را پدر روان پزشکی جدید می¬نامند – به طور قانع کننده¬ای استدلال کرد که دین با روان رنجوری اتباط دارد . او که درباره این موضوع دغدغه¬ی بسیاری داشت، بیشتر از ده سال از آخرین سالهای حیاتش را درباره¬ی اثرات روان رنجوری دین روی سلامت روان صرف کرد فروید در کتاب آینده ی یک توهم کرد که دین باقیمانده¬ی روان رنجوری عقده¬ی ادیپ است و درمان آن نیاز به دین را کم می کند و آن را با فرایند¬های آگاهانه ¬تر و از لحاظ عاطفی سالم تر جایگزین می سازد.
ب) آلبرت آلیس :
دکتر آلیس بنیانگذار و رئیس موسسه درمانی عاطفی – عقلانی در نیویورک ، بخاطر که در توسعه ی معالجه ی رفتاری _ شناختی دارد مشهور است . آلیس تفسیر خودش را از دین در شماره ای از مجله ی روان شناسی مشاوره ای و بالینی (1980) نوشت ، نشریه ای که سرآمد مجلات انجمن امریگایی روان شناسی است : دین درونی ، سنتی و جزم گرا یا چیزی که ممکن است تدین نامید ، شود . بطور عمده با ناراحتی های عاطفی مرتبط است . مردم بطور وسیع خود را با ایمان قوی ، با باید های مطلق نارا حت می کنند و بسیاری از مردم که بطور جزمی به نوعی به دین اعتقاد دارند این مطلق های مخرب تندرستی را باور داردند. شخصی که از نظر عاطفی سالم است ، انعطاف پذیر ، باز ، مداراگر و متغییر است ، و شخص دینی متعبد متمایل است که غیر قابل انعطاف، بسته، نابردبار و تغییر ناپذیر باشد. بنابراین ، تدین از جهات متعددی معادل با تفکر غیر منطقی و آشفتگی عاطفی است.

ج) وندل واترز :
دکتر واترز، یک پزشک مورد احترام و استاد روان پزشکی دانشگاه مک مستر در ایالت آنتاریوی کانادا و تحلیل گر روان پزشکی است . او در سال 1992، کتابی تحت عنوان تز مهلک منتشر کرد ( از مجموعه کتابهای Prometheus ). و در مقدمه ی آن چنین می نویسد: اصول این کتاب، مبتنی بر تجارب بالینی سالهای بسیار، این است که علی رغم آرامش ادعا شده در پیام مسیحی، عقاید و آموزش های مسیحی که عمیقا در جامعه ی غربی ریشه دوانده است، با توسعه و نگهداری سلامت کامل ناسازگار هستند. دکتر واترز در ادامه توضیح می دهد که چگونه ممکن است آموزش دینی نقش مهمی را در شکل گیری بیماریهای روانی خاص مثل دیوانگی، افسردگی و اختلالات روان پزشکی مهم دیگر ایفا کند .
2-3-9- سر آغاز روانشناسی دین :
روان شناسی دین، آنگونه که امروز دریافته می شود، موجودیتش را به همزمانی پیدایش ادیان تطبیقی در قرن نوزدهم اروپا با پیدایش دو رشته دیگر که در آغاز با دین بی ارتباط بود ، مدیون است . این دو رشته عبارتند از : روانشناسی اعماق ، که در حوزه ی علوم پزشکی به عنوان نخستین جستجو منظم نظریه ای در باب ضمیر ناخودآگاه ، برای درمان بیماریهای روانی پدیدار شد و دیگر فیزیولوژی روانشناختی که از فیز یولوژی بعنوان کوششی برای جانشین سازی دستگاه و تکیه¬گاه فلسفی مربوط به نظریه ی ادراک ، با سنجش و آزمایشگری عینی ، انشعاب یافت . علی رغم دانش وسیع و رهیافت وسیع المشرب که در آثار نخستین روانشناسی دین مشهود بود ، این نیاکان دو گانه ، این رشته را به دو رویکرد متعارض مقید کردند که سرانجام طیف رهیافتهای امروزه در زمینه ی روانشناسی دین را تشکیل داد . در قرن نوزدهم شاهد نخستین شکوفایی