خود، خلق و طبیعت و اعتدال در این ارتباط می-باشد. اما در یافتن معادلی مناسب برای اصطلاح روان در قرآن، چند اصطلاح مهم قرآن استخراج و مورد ارزیابی و مداقه قرار گرفته است. اصطلاح¬های روح، نفس و قلب، مهمترین و نزدیکترین مفاهیمی است که در این زمینه می¬تواند مورد بررسی قرار گیرد. وجه قالب «روح»، آن قوه مجردی است که به ذات اقدس لایزال الهی منتسب می¬باشد. وجه قالب «نفس»، اگر چه همان «روح» است منتها «روح» از آن حیث که با بدن تعلق و ارتباط یافته است. شاید این ادعا درست باشد که واژه «نفس» اگر نه مترادف اما معادل واژه «روان» باشد، ولیکن واژه «قلب» بیشتر به تجلیات روانی انسان مربوط می¬شود. مفهوم بهداشت در اسلام، عبارت است از تأمین کامل و مشروع نیازها و در درجه بعد درمان، و بهداشت روانی در اسلام به معنای بهداشت نفس انسانی است. با عنایت به این نکته، می¬توان «علم بهداشت روانی اسلام» را چنین تعریف کرد: «بهداشت روانی در اسلام عبارت از اصول و روش¬های مشروعی است که در وهله اول باعث تأمین، ایجاد، حفظ و در وهله دوم، تقویت و تکامل سلامت نفس، و در وهله سوم به درمان بیماری¬های روانی انسان مسلمان، می¬پردازد.»، هدف از این علم، هموار کردن راه تکامل و حرکت انسان مسلمان، تا رسیدن به مرتبه کمال مطلق است. مراد از انسان سالم، در مکتب اسلام، انسانی است که حداقل دارای سلامت روانی است. انسان سالم کسی است که با معیارهای موجود، حداقل انطباق را دارد و می¬توان آن معیار را مرزی بین حد سلامت و بیماری تلقی کرد پس می¬توانیم ادعا کنیم که موضوع این دانش «انسان سالم» است. اصطلاحات به کار رفته شده در قرآن پیرامون بهداشت روانی عبارتند از: بلوغ اشد، سکینه، حیات طیبه، نفس مطمئنه، قلب سلیم و رشد. لذا حرکت در مسیر رشد، که به عنوان یک معیار کلی و کامل در تعیین سلامت روانی مورد بررسی و قبول قرار گرفت، حاصل نمی¬شود، مگر آنکه اولاً انسان به عبودیت خداوند گردن نهد. ثانیاً دست به خودیابی و خودشناسی زند؛ ثالثاً در جهت مصالح و منافع خلق خدا، سعی و اهتمام ورزد و رابعاً با کشف قوانین حاکم بر طبیعت از مواهب الهی بهره برد (حسینی، 1378).
از دیدگاه اسلام، بهداشت و درمان، چنان که نیاز تن آدمی است، نیاز روان او نیز هست و آیات و روایات برای سلامت روان و آلوده نشدن آن، راهکارهایی بهداشتی ارائه کرده¬اند چنان که برای طهارت از آلودگی، راهکارهایی درمانی نشان داده¬اند. بسیاری از احکام الهی برای صیانت و بهداشت جان و خرد آدمی از آلودگی و بیماری است، چنان که بخش دیگری از آنها مانند: کفارات، طهارت و درمان روح آلوده را بر عهده دارند. امیر مؤمنان می¬فرماید: «خدا برای بهداشت عقل، ترک نوشیدن شراب را واجب کرد.» (جوادی آملی، 1391).
خدای سبحان که قرآن را شفا معرفی کرده، مرض را هم بیان فرموده است، ما بیماری¬های ظاهری و زیان¬های آن را می¬بینیم، اما از زیان¬های بیماری¬های باطنی مانند نگاه حرام و بی¬عفتی و بی¬حجاب بودن و … غافلیم. قرآن فرمود: «فلاتخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض، پس مبادا در حضور مردان به ناز و نرمی سخن گویید، که آن کس که در دلش بیماری است و ایمانش سست است، طمع می ورزد؛ همچنین آنان که با بیگانگان در ارتباطند و گوش به آنها سپرده¬اند، بیمار سیاسی و اجتماعی هستند، چنان که قرآن فرمود: «فتری الذین فی قلوبهم مرض یسارعون فیهم، به همین سبب است که مشاهده می¬شود آنان که در دل¬هایشان بیماری و شک و تردید وجود دارد، برای طرح دوستی با بیگانگان معاند، شتابان به میان آنان می¬روند.
آیات و روایات مربوط به بهداشت روان در دو عنوان عقل و دل ارائه می¬شوند:
2-5-1- بهداشت عقل (خرد): «عقل» به معنای «منع» است و زانوبند شتر را از این رو «عقال» گویند که شتر را از حرکت نابجا باز می¬دارد. «عقل» در اصطلاح به عقل نظری و عملی قسمت می¬شود. عقل نظری راهنمای اندیشه بشر و عقل عملی راهبر انگیزه اوست.
عوامل تباهی عقل عبارتند از: مستی شراب، مستی گناه، خودپسندی (عجب)، همراهی با نادانان، گوش ندادن به نصایح خردمندان، بیهوده¬گویی، شوخی فراوان، فقر و تنگدستی، ترک تجارت (بیکاری)، زیاده¬روی در خوردن گوشت، پرهیز از خوردن گوشت.
عوامل سلامت و رشد عقل از نگاه ائمه اطهار به شرح ذیل است:
امیرالمؤمنین علیه¬السلام فرمود: «عقل غریزه¬ای است که با دانش و تجربه فزونی می¬یابد.» و نیز فرمود: «اندیشه فراوان در حکمت عقل را بارور می¬کند.»، همچنین فرمود: «رها کردن چیزی که برایت سودمند نیست، عقلت را کامل می¬کند.»
رسول اکرم صل¬الله¬علیه¬وآله¬وسلم فرمود: «از خورشت کدو فراوان استفاده کنید، زیرا موجب رشد مغز و افزایش عقل است.»، امیرمؤمنان علیه¬السلام فرمود: «حجامت مایه صحت بدن و قوت عقل است.»، امام صادق علیه¬السلام فرمود: «هر کس در آغاز روز خود را خوشبو کند خردش تا شب با وی خواهد بود.»، به فرموده امام رضا علیه¬السلام: «سرکه ذهن را تیز و عقل را افزون می¬کند.» و نیز فرمودند: «به بخورید، که موجب فزونی عقل است.» (جوادی آملی، 1391).
2-5-2- بهداشت دل (قلب): در رابطه با اهمیت سلامت دل، امیر مؤمنان علیه¬السلام فرمود: «آگاه باشید که تنگدستی بلاست و بدتر از تنگدستی بیماری تن و بدتر از بیماری تن بیماری دل است. آگاه باشید که از جمله نعمت¬ها، گستردگی ثروت است و برتر از فراوانی ثروت، تندرستی و برتر از تندرستی، سلامتی دل است.» و همان گرامی فرمود: «هیچ دردی بر دل¬ها دردناکتر از گناهان نیست.»
به فرموده امیر مؤمنان علی علیه¬السلام، سلامت دل در تندرستی تأثیر دارد:
فرمود: «هوشیار باشید که بخشی از تندرستی، سلامتی دل است.»، همچنین فرمود: «تقوای الهی (سلامت دل)…. درمان بیماریی¬های بدن شماست.»، امام باقر علیه¬السلام فرمود: «هیچ دانشی همانند دانش تأمین¬کننده سلامت نیست و هیچ سلامتی همانند سلامت دل نیست».
خداوند متعال در قرآن می¬فرماید: «روزی که نه مال برای انسان سودمند است ونه پسران؛ اما کسی که با دلی پاک از شرک و گناه نزد خدا آمده است، ]قطعاً از آن پاکی بهره خواهد برد[.»، رسول خدا فرمود: «خدا به چهره¬ها و اموال¬تان نمی¬نگرد، بلکه به دل¬ها و کردارتان می¬نگرد».
بیماری دل عبارت است از: قساوت، کوری، رین (زنگار) و… که برای آنها عواملی را برشمرده-اند: پیمان شکنی، زیاده گویی، طولانی دانستن عمر، لهو و لعب، زیادی ثروت، نگاه به بخیل، گفت¬وگوی بی¬حاصل، عشق غیر الهی، تکرار گناه و همنشینی با ثروتمندان خوشگذران، خلوت با زنان و همنشینی با گمراهان، زیاد خندیدن.
در قرآن و روایات اموری زنده¬کننده قلب و مایه بهداشت آن شناسانده شده¬اند: قرائت قرآن، موعظه، یاد خدا، یاد مرگ، اندیشه¬ورزی، نور حکمت، معاشرت با صاحبان فضیلت و خرد، گفت و گوی علمی، دیدار با نیکوکاران، دیدار با صاحبان معرفت، اطعام درماندگان، مهرورزی با یتیمان، طهارت از گناه، تقوا، دوری از عشق غیر الهی و…
خدای متعال می¬فرماید: «ای مردم! برای شما از جانب پروردگارتان پندی هشیارکننده و درمانی برای آنچه از صفات نکوهیده درسینه¬هاست…. آمده است.»، امیر مؤمنان سلام¬الله¬علیه فرمود: «قرآن را بیاموزید … و در آن بیندیشید، زیرا بهار دلهاست و از نورش شفا بجویید که شفای دلهاست.»، همچنین فرمود: «معاشرت با صاحبان فضیلت موجب حیات دلهاست.» و نیز فرمود: «دیدار با نیکوکاران دل را آباد می¬کند.» و فرمود: «دیدار با اهل معرفت دلها را آباد می¬کند.»، در حدیث دیگر فرمود: «آبادانی دل در همنشینی با خردمندان است.»، در وصیت خود به امام حسن علیه¬السلام نیز فرمود: «تورا سفارش می¬کنم به … آباد کردن دلت با یاد خدا. مردی نزد رسول خدا صل¬الله¬علیه¬وآله¬وسلم از قساوت و سختی قلب خود شکایت کرد. آن حضرت فرمود: «هرگاه خواستی دلت نرم شود، درمانده را اطعام کن و بر سر یتیم دست ]نوازش[ بکش.» (جوادی آملی، 1391).
از دیدگاه دیگر مکاتب، از جمله زیست¬شناسان، بهداشت روانی به معنای نبود علائم بیماری است. بر اساس این الگو، انسان سالم کسی است که نشانه¬های بیماری در او دیده نمی¬شود. بر اساس این دیدگاه، هدف انسان و جوامع انسانی رهایی و خلاصی انسان از نشانه¬های بیماری است. در این الگو، نشانه¬ها و پدیده¬هایی از قبیل اضطراب، وسواس، افسردگی و توهم و هذیان، و پرخاشگری کنترل¬نشده، نشانه¬ی بیماری به شمار می¬روند و اگر در کسی یافت شوند، آن فرد نابهنجار و غیرطبیعی (مریض و ناسالم) است و چنانچه در فردی یافت نشوند، این فرد سالم، طبیعی و بهنجار به شمار می¬رود (میردریک¬وندی، 2006).
زیست¬گرایان در مطالعه¬ی رفتار انسان، بیشترین اهمیت را برای بافت¬ها و اعضای بدن قائل می-شوند. این مکتب که پایه¬ی اصلی روانپزشکی را تشکیل می¬دهد، بیشتر بر بیماری روانی توجه دارد، نه بهداشت روانی زیرا بیماری روانی را جزء سایر بیماری¬ها به شمار می¬آورد. روانپزشکی که در اواخر سده هجدهم شاخه¬ای از پزشکی شناخته می¬شد و به درمان بیماری¬های روانی می¬پرداخت، از بیماری مفهوم عضوی را در نظر می¬گرفت. همانگونه که اشاره شد، دیدگاه روانپزشکی برای تبیین بیماری روانی به پدیده¬ها و اختلال¬های فیزیولوژیک اهمیت می¬دهد. این دیدگاه از دانش پزشکی الهام می¬گیرد زیرا دانش پزشکی باور دارد، بیماری جسمی در اثر بی¬نظمی در عملکرد خود دستگاه به وجود می¬آید. دیدگاه روانپزشکی درباره فرد، دید تعادل حیاتی دارد و بر این باور است که اگر رفتار شخص از هنجار منحرف شود، به این دلیل است که دستگاه روانی او اختلال یافته است. بنابراین، فرض بر این است که در آینده نوعی نقص در دستگاه عصبی او کشف خواهد شد و همه اختلال¬های فکری و رفتاری بر اساس آن قابل تبیین خواهند بود. به دلیل آنکه دیدگاه روانپزشکی درباره فرد دید تعادل حیاتی دارد، بر اساس این دیدگاه، بهداشت روانی عبارت است از «نظام متعادلی که خوب کار می¬کند» (گنجی، 1376).
از دیدگاه مکتب روانکاوی، سلامت روان به معنای سازگاری فرد با خود و با خواسته¬ها و فشارهای جامعه است. به باور فروید (1983) بیشتر مردم به درجات گوناگون، روان¬نژند هستند و سلامت روانی یک آرمان است نه یک هنجار آماری و ویژگی¬های خاصی برای سلامت روانی ضرورت دارد. نخستین ویژگی خودآگاهی است، یعنی هر آنچه که ممکن است در ناخودآگاه موجب مشکل شود، بایستی به خودآگاهی برسد. به نظر فروید، خودآگاهی عنصر اصلی سلامت روانی است. او یگانگی منطقی از علاقه-مندی¬ها و اشتیاق¬های عمومی را معیار نهایی سلامت روان می¬داند. نظریه¬پردازان مکتب انسان¬گرایی بر این باورند که سلامت روان به معنای رشد، شکوفاسازی و تحقق استعدادها و نیروهای درونی انسان است. از دیدگاه نظریه¬پردازان این مکتب، انسان سالم کسی است که استعدادهای خود را شکوفا سازد و به کمال مطلوب و ایده¬آل برسد (کیمیایی، 1390).
مزلو بر این باور است که افراد برخوردار از سلامت روان، نیازهای سطوح پایین را برآورده کرده¬اند و اختلال روان¬شناختی ندارند، می¬دانند کی هستند، چی هستند و به کجا می¬روند. ادراک افراد سالم از واقعیت صحیح است. آنها جهان را به صورت عینی ادراک می¬کنند، این افراد خودانگیخته سالم و طبیعی هستند، عواطف خود را صادقانه و بدون رنجش دیگران نشان می¬دهند. تجارب عارفانه یا اوج دارند و همین تجارب موجب اعتلا و احساس قدرت و قاطعیت آنها می¬شود. فروم نیز که یکی دیگر از نظریه¬پردازان مکتب انسان¬گرایی است، بر این باور است که انسان دارای سلامت روان کسی است که عمیقاً عشق می-ورزد، آفرینشگر است و قدرت تعقل را در خودش کاملاً پرورانیده است و خودش و جهان را به شکل عمیقی ادراک می¬کند، احساس درست و پایدار دارد، با جهان در پیوند است و در آن ریشه و رسالت دارد و حاکم بر سرنوشت خویش است. فروم، انسان سالم را داری جهت¬گیری بارور می¬داند، یعنی آن نوع جهت-گیری که در آن فرد قادر است تمام قدرت¬ها و استعدادهای بالقوه خویش را به کار گیرد (تبریزی، 1373).
رفتارگرایان، سلامت روان را به معنای وجود رفتار سازگارانه و عدم رفتار ناسازگارانه در فرد می¬دانند. رفتار سازگارانه رفتاری است که فرد را به اهدافش برساند و رفتار ناسازگارانه رفتاری است که فرد را از رسیدن به اهدافش بازدارد. اسکینر یکی از نظریه¬پردازان مکتب رفتارگرایی است بر این باور است که سلامت روانی و انسان سالم معادل با رفتار منطبق بر قوانین و ضوابط جامعه است و چنین انسانی وقتی با مشکل روبرو می¬شود، از راه شیوه اصلاح رفتار، برای بهبودی و هنجار کردن رفتار خود و اطرافیانش استفاده می¬جوید، این کار را تا وقتی ادامه می¬یابد که به سطح هنجار مورد پذیرش جامعه برسد. انسان سالم کسی است که تأییدات اجتماعی بیشتری را به خاطر رفتارهای مناسبش، از محیط و اطرافیان دریافت کند (کیمیایی، 1390).
با مراجعه به معانی مختلف ارائه شده برای واژه سلامت، در می¬یابیم که علی¬رغم درک شهودی این مفهوم، تعریف دقیق آن ساده نیست و افراد و مکاتب مختلف، معانی متفاوتی را برای آن مطرح ساخته¬اند؛ همچنین در می یابیم که تعریف سلامت و بیان مؤلفه¬های آن به طور جدی متأثر از مبانی نظری و فلسفی در حوزه¬های هستی شناسی، معرفت¬شناسی، روش¬شناسی، انسان¬شناسی و ارزش¬شناسی است، به طورمثال، اگر با مبنای دوئالیستی دکارتی به انسان و موضوع سلامت نگریسته شود، از آنجا که در این نگاه تنها بعد جسمانی آدمی قابل اندازه¬گیری و شناسایی علمی است، سلامت نیز تنها بر اساس بعد زیست-شناختی آدمی تعریف می¬شود؛ ولی اگر در مبانی انسان¬شناختی خود قائل به ابعاد روانی، اجتماعی و معنوی برای انسان باشیم، این مؤلفه¬ها را هم در کنار مؤلفه¬های زیست¬شناختی، در تعریف سلامت دخالت خواهیم داد. نکته¬هایی که ذکر آن در اینجا لازم است آن است که بحث درباره چگونگی تعریف سلامت، یک بحث صرفاً نظری نیست؛ چرا که نحوه تعریف سلامت و بیماری، نه تنها در اتخاذ شیوه¬های اندازه¬گیری سلامت، شناسایی عوامل دخیل در آن و دنبال کردن روش¬های درمان بیماری و ارتقای سلامت نقش اساسی ایفا می-کند، بلکه آثار اجتماعی، اقتصادی و حقوقی بسیاری را هم می¬تواند به همراه بیاورد. به طور مثال، اگر در تعریف مفهوم سلامت از مفاهیم ناظر به ساحت¬¬های درونی انسان استفاده شود، برای سنجش آن نمی¬توان به روش¬های کمی صرف، قناعت کرد و بهره¬گیری از روش¬های کیفی شاید بتواند به افزایش دقت سنجش¬ها در این زمینه کمک نماید. در عرصه درمانی هم اگر تنها بعد زیست¬شناختی سلامت روان در نظر گرفته شود، شیوه درمان منحصر به درمان¬های دارویی خواهد شد. اما با در نظر گرفتن ابعاد روان¬شناختی، جامعه-شناختی و معنوی این مفهوم، اصلاح ساختارهای اجتماعی و بررسی وضعیت هویت دینی و معنوی افراد نیز در فرایند درمان و بهبود سلامت روانی انسانها اهمیت می¬یابد (موحد ابطحی،1383).
در زمینه عوامل مؤثر در سلامت روانی نیز به نظر می¬رسد، شرایط اجتماعی و فرهنگی و شیوه-های تعلیم و تربیت تأثیرگذار هستند؛ به طور مثال، چنین عنوان شده بود که جوان بودن، سلامت جسمانی، تحصیلات خوب، برخورداری از شغل و درآمد مناسب، دینداری و متأهل بودن می¬تواند در بهزیستی و شادمانی و سلامت روانی تأثیرگذار باشند، اما تحقیقات بعدی در مطلق بودن نقش این عوامل تردیدهایی ایجاد کرد؛ مثلاً هر چند برخورداری از شغل و درآمد مناسب و سلامت جسمانی یکی از عوامل سلامت و بهداشت روان به شمار می¬آید، تحقیقات مربوط به جوامع توسعه یافته¬ای نظیر آمریکا، بازگوکننده آن است که ثروت و امکانات زیاد، با خشونت، یأس و انزواطلبی نیز همراه است و به تعبیر دیگر، افراد به موازات ثروتمندشدنشان خوشبخت¬تر نمی¬شوند. همچنین به نظر می¬رسد ایمان مردم به مادی¬گرایی و تعریف موفقیت بر اساس شهرت، ثروت و پایگاه اجتماعی کاهش یافته و جستجوی سرچشمه¬های معنا و هدف، برای کسب آرامش و سعادت در آنان افزایش یافته است. در نهایت شواهد نشان می¬دهند که گونه¬های مختلف و متنوعی برای مقابله با مسائل و مشکلاتی که سلامت روان را با خطر روبرو می¬سازد وجود دارد و بهره¬مندی از هر یک از این گونه¬های مقابله نیز به شرایط فرهنگی و اجتماعی و نوع شخصیت و هویت فرد و چگونگی تعلیم و تربیت او بستگی دارد.
سلامت، مفهومی چند بعدی است و تعریف سازمان جهانی سلامت ، نیز به سه بعد جسمی، روانی و اجتماعی آن اشاره دارد. سلامت جسمی یا زیست¬شناختی، سلامت در کارکردهای بدن و حالت بهینه عملکرد یا هر یاخته یا اندام بدن در هماهنگی کامل با بقیه اعضا است (کلارک،1990). طبق تعریف وزارت سلامت و خدمات انسانی آمریکا (1999 به نقل از کیینز، 2004) سلامت روانی عبارت است از حالتی از عملکرد موفق فرایندهای ذهنی، فعالیت¬های کارآمد، روابط مؤثر و پربار با افراد، توانایی سازگاری با تغییرات و منطبق شدن با شرایط مطلوب. تعریف اخیر حاصل چهل سال تلاش متخصصان جهت عرضه تعریفی جامع از سلامت روان است؛ نه فقط به معنای نداشتن بیماری روانی. شاید بعد اجتماعی سلامت پیچیده¬ترین و در عین حال، بحث¬انگیزترین جنبه از سلامت باشد. سازمان جهانی سلامت (1948)، سلامت اجتماعی را یکی از مؤلفه¬های کلیدی سلامت معرفی کرده است، اما به دلیل فقدان ابزارهای معتبر، این مفهوم همچنان موضوع بحث¬های سیاسی و اجتماعی است. مطالعات سلامت با استفاده از نمونه¬های زیستی، بر وجه خصوصی سلامت تأکید دارد، ولی افراد در درون ساختارها و روابط اجتماعی قرار دارند (کیینز،2004). مجموع نظرها را درباره بعد اجتماعی سلامت می¬توان دو سه دسته یا سه تلقی یا رویکرد قرار داد: الف) سلامت اجتماعی به مثابه جنبه¬ای از سلامت فرد در کنار سلامت جسمی و روانی؛ ب)